تکرار غلط

قیمت ارز ۲۸۵۰۰ تومنی فرزین، همون کارکردی رو داره که ارز ۴۲۰۰ تومنی جهانگیری!

 

چرا یه روش غلط رو بارها تکرار میکنید آخه؟؟! 

۰۹ دی ۰۱ ، ۰۰:۳۸ ۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
این جانب

بارون

همه مون اهمیت بارش بارون رو میدونیم، من امروز حس کردم چقدر شهید اومدن عین بارون برامون لازمه....

 

بی معرفتی بود برای تشییع جنازه اون عزیزایی که برای آرامش و امنیت من جونشو کف دستشون گرفتن و شهید شدن نریم.

نمیدونین چقدر چسبید

زیر نم نم بارون شهید ...

۰۶ دی ۰۱ ، ۲۱:۲۰ ۵ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
این جانب

خدا یا شکرت

اینجا داره برف میباره ...

خدا یا شکرت.

 

این تازه یکی از هزاران و بلکم بی نهایت نعمتیه که به من نازل شده و قدرش رو اونجور که باید ندونستم و شکرش رو اونجور که باید به جا نیاوردم ...

 

یادتونه تو مطلب 350 میلیون برای پرداخت خمس مال گفتم و کلی مسخره شدم و شماتت که چرا به این آخوندا پول دادم؟

 امسال فقط تو یه فقره معامله ماشین 350 سود کردم, تازه این غیر از خرید یه ماشین دیگه است و کلی پولی که به خدا اگه بدونم از کجا اومد...

 وقتی با دفتر مرجع تقلید حرف میزدم گفتن اگه مبلغ زیادته میخوای دست به دست کنیم یا فلان مال ت رو نیت ش رو عوض کن و یا ... گفتم حاج آقا ببخشید جسارت نشه ولی نمیخوام کلاه شرعی براش درست کنم, اگه وظیفمه باید پرداختش کنم دیگه بهونه و راه فرار و از این چیزا نداره که ... 

 

خدا نعمت و رزق بی حساب میده به هر کسی که باهاش درست حساب کنه و کلاه شرعی و غیر شرعی نذاره 

 

این حرف من ناشی از اعتقاد دینیم نیست, من اینا رو با تمام وجود تجربه کردم, با تمام وجودم حس کردم و یقین دارم بهش, با خدا درست معامله کنی خیلی سود توشه, خیلیااااا؛

 اصلا لازم نیست اعتقاد داشته باشی فقط کافیه یه بار معامله کنی قشنگ میفهمی چه تجارت پر سودی داره خدا !

۰۳ دی ۰۱ ، ۱۰:۵۹ ۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
این جانب

هتل

دیدین وقتی خونه خودمونیم یه حدی از غذا رو میخوریم و خیلی ملاحظه ی نگهداری وسایل و نظافت و این چیزا رو داریم ولی وقتی میریم هتل, مثلا اگه صبحانه رایگان داشته باشه تا خِرتِناق میخوریم که پولی که دادیم از حلقوم صاحب هتل بکشیم بیرون؟؟

یا اگه چیزی کثیف شه, نمیشوریم میگیم اینجا نظافت چی داره به ما چه...

یا مثلا رو تخت میپریم خرابم شد به جهنم من که یه روز بیشتر اینجا نیستم بذار حالمو بکنم با...

یا از ابزار و وسایل جوری استفاده میکنیم که خرابم بشه, شد دیگه اون ملاحظه ای که برای مثلا وسایلی که خودمون خریدیم نمیکنیم و ...

 

بعضی زن ها وقتی شوهر میکنن, فکر میکنن اومدن هتل!

 

یک مطلب مرتبط:

بی چشم و رویی, یا نمک نشناسی, مسأله این است.

۲۶ آذر ۰۱ ، ۰۷:۵۴ ۲۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۶
این جانب

حرمت

تو جمع های خانوادگیمون, خانم ها به آقایون احترام میذارن مثلا اینجوری که همه خانم ها  به پای آقایون پا میشن و اگر آقایی بیاد حتما خودشون رو جمع میکنن و هیچ وقت لباس یا پوشش نا مناسبی ندارن و به شدت این جور حرمت نگه داشتن بابه و مورد پذیرش و پسند همه مونه ...

 

اون روز رسیدم خونه, میدونستم دو تا از نوه های خاله م اومدن, دو تا دختر بیست و چند ساله, قبلش با اینکه کلید داشتم از در کوچه زنگ زدم تا در و باز کنن و تو سوار شدن تو آسانسور هم کمی معطل کردم و یواش رسیدم جلوی در واحد صحنه ناراحت کننده ای دیدم, لباسشون مناسب بودا ولی روسری سرشون نبود!

 

راستش بهم برخورد, اونا حرمت من رو نگه نداشتن و خیلی ناراحت شدم و قشنگ وقتی ناراحت بشم تابلو میشه, خودشونم خجالت کشیدن و سر سفره یکشون که بزرگتر بود روسری سرش کرد...

 

تو خیابون آدم هایی رو میبینم که حرمت نگه نمیدارن و این خیلی بده, حرمت خیلی از چیزهای ارزشمندی که داریم رو دارن لگد مال میکنن و این خیلی بده...

یکی از دلایل اینکه من مخالف این هام اینه که بویی از احترام و تشخص نبردن؛ از بین بردن احترام به بزرگتر, احترام به عقاید, احترام به محترمین و بزرگان یه اصل تو جوامع متمدن و متعالیه و اگر از بین بره و هر لات و بی آبرو و نامحترمی و نادونی بخواد لکه ای روی این جامعه از خودش جابذاره که دیگه از جامعه چیزی نخواهد موند.

 

+ سه تا مطلب کمی غیر مرتبط:

نه به حجاب اجباری

درست عین حجاب

نمک

۲۲ آذر ۰۱ ، ۱۰:۴۶ ۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۵
این جانب

حَمّال

لوله کشی ساختمون نیاز به تعمیرات داشت, لوله کش ی کارگر داشت, دیدم دل به کار نمیده و الکی کار میکنه, بهش گفتم پسر بشین دست اوستاتو نگاه کن, کار یاد بگیر بتونی چند وقت بعد خودت جای اون رو بگیری, برگشت بهم چی بگه خوبه:

گفت همین کارگری بهتره, اوستاکار بشی دردسر بیشتری داره!

 

تو زندگی م آدم های زیادی رو دیدم همین روحیه رو دارن, هیچ وقت نمیخوان تغییر کنن, ارتقا بدن و به همونجایی که موندن راضین, طرف میبینی چهل ساله باربره تو بازار, خب لامصب تو چهل ساله داری بار جابه جا میکنی یه دو تا سیگارم وسط ش میفروختی الان حجره دار بودی تو بازار ...

 

نمیدونم درسته یا نه, ولی به نظرم تو هر زمینه و جایگاهی خیلی ها با دست خودشون و انتخابشون, خودشون رو حمال نگه میدارن و اجازه رشد و ارتقا به خودشون نمیدن.

۱۹ آذر ۰۱ ، ۱۰:۴۷ ۱۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱
این جانب

وقتی میخوای زن بگیری (قسمت دوم)

در ادامه مطلب اول دیدم بد نباشه یه مطلب راجع به انتخاب همسر برای آقایون عرض کنم:

 

اون روز با یکی از همکارا بحث ازدواجش پیش اومد, وقتی شروع کرد به حرف زدن دیدم بابا طرف چقدر پرته, داره چهل سالش میشه هنوز عقلش ناقصه و تو توهمه!

 

برگشت به من گفت, من دختری میخوام که روشنفکر باشه, تحصیلکرده باشه, با هوش باشه... بعد یه مثال زد گفت رفته بودم با یه دختری صحبت کنم هنوز هیچی نشده به من گفت اگه یه اختلافی بین من و مادرت پیش اومد کدوم طرف و میگیری و من به خاطر همین سوال خاله زنکی ازش بدم اومد چون با این سوال روحیات و درونیاتش رو فهمیدم...

 

گفتم خب, مگه باید چی میپرسید؟؟ 

 

گفت این نشون میده که چه چیزهایی تو ذهنشه ...

 

یکم حرف زد و من رفتم بالای منبر براش و گفتم بهش:

 

  •  اولا داشتن تحصیلات عالیه اصلا معناش داشتن هوش بالا و فهم و درک و شخصیت نیست, ممکنه انقدر خونده باشه, خب نمره خوبی گرفته بهترین دانشگاه رفته باشه و از قضا اونی که بهترین دانشگاه رفته و همه زندگیش فقط درس خونده اصلا گزینه مناسب و به دردبخوری برای زندگی لزوما نمیتونه باشه, چون فقط یه بعد از ابعاد مختلف انسانی و اجتماعی ش رشد کرده و این یعنی سم مهلکی برای زندگی مشترک

     

  • ثانیا با هوش بودن, ذاتا نه چیز خوبیه نه چیز بدیه, اتفاقا آدم های باهوش دغدغه ها و آسیب های خاص خودشون و دارن و ممکنه تحملشون خیلی سخت باشه (تو دلم گفتم مرتیکه تعطیل! مگه تو باهوشی که دنبال یه آدم باهوش میگردی آخه! (برام سواله چرا بعضیا خودشون دوزار نمیارزن ولی دنبال آدمای آنچنانی هستن ))

  • ثالثا اتفاقا اون دختری که ازت میپرسه چه غذایی دوست داری, اگه من و مادرت اختلاف پیدا کنیم کدوم طرف رو میگیری و امثال اینها به مراااااتب بیشتر از اون دختری که راجع به اندیشه های فلسفی و سیاسی و عقیدتی ازت فقط سوال میکنه بیشتر به درد زندگی میخوره

  • رابعا گفتم اساسا نمیشه روی رفتار عقلانی و منطقی زن ها حساب کرد (البته یه تعبیر دیگه ای به کار بردم) و اتفاقا این منطق نداشتن خیلی از کارهاشون, سطحی نگری و توهماتشون یکی از خصوصیت های ممتازشونه که بتونن زندگی و شوهر رو تحمل کنن و الا اگه چیز کامل و درست حسابی داشتن که هیچ جوره نمیتونستن یه مرد رو به عنوان شریک همه چیشون تحمل کنن, پس دنبال یه دختر عاقل و کامل و باهوش گشتن یه کار عبث و البته احمقانه است و تازه اگر هم پیدا کنی اون زندگی که خیلی دوام و قوام نخواهد داشت.


  • خامسا دختری که بهترین رتبه کنکور داشته باشه و دانشگاه فلان درس خونده باشه, جایگاه اجتماعی و اقتصادی خوبی داشته باشه که بعدا نمیتونی ازش توقع داشته باشی که بیاد لباستو بشوره و برات غذا آماده کنه و زندگیتو گرم نگه داره, ادعاش میشه و این ادعا و غرور واسه زندگی عین اسید میمونه و زندگی رو نابود میکنه, همیشه دنبال یه آدم معمولی و بدون ادعا باش که برات زن زندگی باشه, که توی زندگیت باهاش آرامش داشته باشی و خوش بگذره نه اینکه بیرون زندگیت بهش پُز بدی!

۱۶ آذر ۰۱ ، ۱۱:۱۹ ۱۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۴
این جانب

تولید نا خالص داخلی (برابری قدرت خرید)

این تعریف و عینا از ویکیپدیا آوردم:

تولید ناخالص داخلی (Gross Domestic Product GDP) مهم‌ترین متغیری است که در تجزیه و تحلیل‌ها و ارزیابی‌های اقتصاد کلان از آن استفاده می‌شود و در ایران برابر با: کل ارزش ریالی محصولات نهایی تولیدشده توسط واحدهای اقتصادی مقیم کشور در دورهٔ زمانی معین (سالانه یا فصلی) است. درواقع، تولید ناخالص داخلی یک متغیر روانه است که عدد آن برای ایران نشان‌دهندهٔ مقدار ریالی جریان کالا و خدمات، در یک دورهٔ زمانی مشخص (عموماً یک سال) است. تحلیل تولید ناخالص داخلی مطالب فراوانی را دربارهٔ اینکه چگونه استاندارد زندگی در یک اقتصاد تغییر می‌کند آشکار می‌سازد؛ از این رو رایج‌ترین شاخصی است که برای اندازه‌گیری رفاه یک جامعه و مقایسه آن با سایر جوامع توسط اقتصاددانان به کار گرفته می‌شود:

 

حالا تو همون وبگاه ویکی پدیا سه برآورد از فهرست کشورها بر پایه تولید ناخالص داخلی (برابری قدرت خرید) بانک جهانی, صندوق بین المللی پول و تحلیل سالانه سازمان اطلاعاتی سیا امریکا,   ایرانمون کشور 18 م دنیاست و بالاتر از کشورهایی مثل استرالیا, مصر, هلند, افریقای جنوبی, بلژیک, سوئیس, سوئد, اتریش, نروژ پرتغال و ...

 

+ یادمون نره مرغ همسایه خیلی هم غاز نیست!

۱۴ آذر ۰۱ ، ۰۹:۰۹ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۳
این جانب

کرونا در ایران

بر اساس اطلاعات وبگاه وردمیتر, ایران به نسبت جمعیت 67 امین کشور در مرگ و میر ناشی از کرونا بوده؛

یعنی ایالات متحده امریکا, پادشاهی اینگلیس, ایتالیا, بلژیک, اوکراین, پرتغال, اسپانیا, فرانسه, سوئد, صربستان, اتریش, آلمان, و افریقای جنوبی و در حد سوئیس به نسبت جمعیت از ایرانمون بیشتر فوتی داشته, این در حالیه که یادتون میاد یه عده خودشون رو میکشتن که چند هزار واکسن از امریکا بگیریم در حالی که امریکا خودش همین الانشم اوضاع ش داغونه و دیروز 149 نفر کشته بابت کرونا داشته و کشور ما چند وقتیه فوتی بابت کرونا نداره و بیشتر از 150 میلیون واکسن تولید و وارد کرده...

 یادتون میاد, کشورهای به ظاهر پیشرفته غربی که ما رو تحریم کردن, بهمون دارو نمیدادن, و اجازه خرید دارو نمیدادن و ... واکسن که پیش کش و الان بعد از دو سه سال رو سیاهی ش براشون مونده و ما سربلند بیرون اومدیم

یادتون میاد چه جوی علیه دولت و آقای خامنه ای راه انداخته بودن که چرا واکسن وارد نمیکنن و ...

 

https://www.worldometers.info/coronavirus/#countries ( مرتب سازی بر اساس death/1m pop کنید)

 

وقتی رو پای خودمون بایستیم و اسیر جوهایی که برامون درست میکنن نشیم, نتیجه کارمون از اون کشورهایی که اسم بردم و همه امکانات دنیا رو در انحصار خودشون دارن هم بهتر خواهد شد.

۱۲ آذر ۰۱ ، ۱۳:۲۹ ۱ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱
این جانب

شاگرد بنا

این شاگردبنا به نظرم یه استاد اخلاق و سیاسته، ایمان واقعی و عملی رو میشه تو نوشته هاش و نظراتش به خوبی دید و چشید.

 

نمونه و اسوه ی خیلی خوبی برای راهشناسی  و مسیریابیه، به نظرم خودشون و خانوادشون خیلی تو مسیرن،  خیلی باید ازشون یادگرفت.

 

خداحفظشون کنه

 

+ بدیهیه که هیچ کسی مطلقا خوب یا مطلقا بد نیست, هیچ کسی بری از عیب و ضعف و نقص نیست ولی برآیند بعضی ها خیلی شیب مثبت و رو به جلویی داره و خیلی ها مسیرشون نزدیک زاویه قائمه است. 

 

۱۱ آذر ۰۱ ، ۱۷:۵۲ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۳
این جانب

پنجره ای جدید

امروز تو ایتا بودم, گفتم از طریق پنجره ی جدیدی یادداشت هام رو منتشر کنم, فقط راستش اصلا بلد نیستم.

 

آدرس ایتا اینجاست:

https://eitaa.com/sarbetoo

 

چقدر محیطش غریبه است و سخته, هر چند وبلاگ یه چیز دیگه است ولی یه بارم مثل این جوونها اونجا رو امتحان کنم ببینم چطوریه؛ هر چند اینجا همچنان محل اصلی حضورمه.

 

 

۰۷ آذر ۰۱ ، ۱۳:۴۷ ۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۵
این جانب

ماشالله به ایران

ماشالله به ایران

 

به کوری چشم دشمن ها و بدخواهانمون بردیم و همه مون خوشحال و شادیم و زیر پرچم سه رنگ قشنگمون و تحت نام الله باهم متحدیم.

 

۰۴ آذر ۰۱ ، ۱۵:۵۵ ۲ نظر موافقین ۲۰ مخالفین ۲
این جانب

دو

فکر کنم خیلی ها دیروز فوتبال رو دیدن, 2 تا نکته داشت که علاقه مندم عرض کنم:

 

اول اینکه به خاطر یه #اتفاق و # حادثه و #ترس از رقیب انسجام و وحدت تیمی مون از دست رفت که باعث شد چند تا گل خوردیم.

 

 و دوم اینکه وقتی طارمی به خوبی بازیکنان رو #رهبری کرد و بهشون انسجام و وحدت و روحیه داد, ترسشون ریخت و  دو تا گل ارزشمند زدیم, اینکه ما در مقابل تیمی بازی کردیم که در کل بازی های مقدماتی با زدن 39 گل و دریافت تنها سه گل و با تفاضل +36 یعنی 13 برابر گلهای خورده گل زده داشته اونم تو اروپا و بهترین تفاضل گل را در مرحله گروهی مسابقات انتخابی اروپا برای جام جهانی 2022 ثبت کرد, دو تا گل بهش زدیم تازه میتونست این دو تا بشه 4 تا که با بدشانسی رو به رو شدیم, پس دو تا گل زدن به این تیم خودش یه نوع شکست برای اون محسوب میشه. علاوه بر اون ما به یه قدرت تو زمین فوتبال تونستیم 2 تا گل بزینم اونا تو زمین کشتی آیا میتونن حتی یک امتیاز از تیم باشگاهی و دست چندم ما بگیرن, پس باخت تو این میدان نباید ما رو دچار یاس و خودباختگی کنه و باید به خودمون, به تیممون و به قدرت هامون ببالیم و افتخار کنیم.

 

+ جامعه ما هم همینطور باید به شدت مراقب این باشه که حادثه ها و اتفاقات انسجام و وحدتش رو ازش نگیره و به شدت به رهبری که انسجام بده و وحدت ایجاد کنه اعتماد کنه و زمینه های قدرت مند شدن خودش رو بیشتر تقویت کنه تا بتونه تو مسیر رقابت و پیشرفتش پیروز باشه.

 

*فرق ما با اونا اینه که ما با باخت تیممون هم دست ازش بر نمیداریم و ازش حمایت میکنیم ولی اونها آروزشون باخت و شکست ماست!*

heartماشالله به ایران heart

۰۱ آذر ۰۱ ، ۱۰:۱۷ ۱ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۴
این جانب

کوچه یا خونه؛ مسأله این است!

بابت درد مفاصلم پیش یه خانم دکتر رماتولوژیست میرم, البته هر وقت دردم زیاد میشه, معمولا بی نوبت میرم و منشی بد اخلاقش بهم نفر آخر وقت میده... بعضی وقتها حرف میکشه که حرف بزنه و میفهمم که نیاز داره حرف بزنه, دیروزعصر که منشی ش زنگ زد گفت آقای فلانی امروز اگه وقت دارید ویزیت هفته بعدتون و به خاطر سفر خانم دکتر جابه جا کنیم بیاین, گفتم کی برسم گفت حدود 8 لطفا و منم که از لحن مهربون ش تعجب کرده بودم گفتم باشه چشم.

 رفتم مطب و آزمایش های جدیدمو نشونش دادم و دیدم میخواد حرف بزنه, بهش فرصت دادم که راحت بتونه حرفش رو بزنه, البته دو ماه پیش که رفته بودم اینطوری نبود, من که رسیدم روسریش افتاده بود و به احترام من موقع ورود روسریش رو سرش کرد ...

 

وسط آزمایش دیدن, ازم پرسید آقای فلانی نظرتون راجع به این مسائل روز چیه, گفتم کدوم مسائل گفت همین شلوغ شدنا و گشت ارشاد و این حرفا ...

 

منم نامردی نکردم, رفتم سراغ اصل مطلب؛

 

گفتم, ببینین خانم دکتر! من به خاطر این بیماریم و حتی علیرغم میل باطنیم هر چیزی که شما بهم تجویز کنین میخورم, اعتراضی هم ندارم حتی با وجود عوارضش, چطور وقتی تو مسائل اجتماعی و اخلاقی چیزی تجویز میشه که به نفعمونه ما باید نسبت بهش معترض باشیم؛ اگر من به تجویز و داروی شما معترض باشم به شما صدمه ای نزدم و خودم رو در معرض خطر قرار دادم, درسته؟؟

 

گفت, آخه حجاب یه امر شخصیه, من وقتی دختر بودم تو زمان دانشگاه و مدرسه کلی بابت حجابی که داشتم تحقیر شدم و الان نسبت بهش حس خوبی ندارم واسه همین وقتی دخترم بدون هیچ حجابی بیرون میاد نمیتونم و نمیخوام بهش چیزی بگم و.... (کلی قصه و مصداق برام ردیف کرد, منم گذاشتم هممممه حرفاش رو بزنه تا عقده هاش باز بشه)

 

بعد از شنیدن همه حرفاش که دیدم واقعا تخلیه شد گفتم, خانم دکتر جسارت نمیشه یکم رک و بدون ملاحظه حرف بزنم؟؟

 

گفت نه بفرمائید خواهش میکنم (ذوق داشت بنده خدا, انگار کلی وقت بود تو دلش مونده بود و روش نمیشد با کسی حرف بزنه یا بشنوه)

 

گفتم خانم دکتر جسارت نباشه, من از صحبت کردن با یه خانم حس خوبی دارم, یه جورایی لذت میبرم, این مساله یه ویژگی فیزیولوژیک و سایکولوژیک منه, و اساسا قابل کنترل نیست, ببخشید, وقتی یه خانمی با کفش پاشنه بلند تق تق میکنه, یا موهای افشونش رو این ور اون ور میچرخونه, یا اندامش رو به راحتی در معرض دید من قرار میده نظر من رو به سمت خودش جلب میکنه, یه تحرکاتی تو من اتفاق میافته که اصلا ارادی نیست.

 

یه سوال, دوست دارید کاری کنین که باعث ایجاد تحرکات غیر ارادی ساختارهای فیزیولوژیک و سایکولوژیک مردی بشین و باعث بشین اون مرد فقط شما رو به عنوان یه چیز جذاب و هوس انگیز نگاه کنه؟؟

 

با علامت سر, جوابمو داد ...

 

حالا تصور کنین وقتی تو خیابون اونطور قدم بر میداریم و اون پوشش رو داریم باعث میشه صدها مردی که از کنارمون رد میشن دچار همچین حالاتی بشن و اون وقت ما نه یک که صد مرد رو به سمت خودمون تهییج کردیم.

 

ادامه دادم, میخواین بگین خب مردا نگاه نکنن؟

 

یه سری به تأئید تکون داد!

 

گفتم خب خدا گفته مردا چشماتون رو درویش کنین, به زن ها هم همین و گفته ولی به زنها علاوه بر درویش کردن چشم گفته با مقنعه سر و سینه تون رو بپوشونین, یا صدای خلخال پاتون نیاد, شما که نمیدونین تو دل یه مرد چی میگذره!

بعد میدونین خدا آخرش چی گفته؟

 

گفت نه! چی گفته

 

خدا گفته من میدونم چی ساختم!

 

خدا خودش میدونه چی ساخته و میدونه روش های مراقبت از اون ساخته ش چیه, عین شما پزشک ها که تازه نساختین فقط ساختارها رو میشناسین و میدونین چی خوبه چی بده, حالا من برای مریض نشدن باید به دستور شما گوش بدم یا نه!؟

 

یکم فکر کرد و سری تکون داد و چیزی نگفت ...

 

شما بهتر از من میدونین تحرکات اون ساختارها باید در چارچوب خانه و خانواده و همسر ارضا بشه, ولی میاد بیرون فقط تحریک میشه, مجال و موقعیت ارضا به درستی وجود نداره و این میشه که کلی بحران های روانی و جسمی پیش میاد و ...

میدونین برای چی میگن برای توی کوچه بوسیدن؟

تعجب کرد؟ گفت چه ربطی داره!

 

گفتم ربطش اینه که وقتی همه محرک ها رو آزاد میذاری, خودتم که جایی برای تامین و ارضاش نداری مجبوری توی کوچه کارت رو بکنی, این مصرف کوچه ای, از سرمایه خونه داره کم میکنه... کاری که باید با همسرت انجام بدی و با یه مرد غریبه یا مردهای غریبه انجام میدی و دهنی این و اون میشی و آخرش دچار نوعی خودتباهی میشیم و این چیزها هم با هیچ چیز دیگه ای جایگزین نداره, وقتی مصرف بشن تموم میشن, وقتی تو کوچه مصرف بشن دیگه واسه خونه چیزی نمیمونه!

 

یه مکث چند ثانیه ای اتفاق افتاد و بعدش گفت آزمایشاتون خوبه, عین قبله فعلا داروهاتون رو ادامه بدین, دارو که دارید؟ گفتم اندازه دو ماه دارم, گفت دو ماه دیگه دوباره این آزمایش رو تکرار کنین اگه فلان آیتم پائین نیومد مجبوریم دوز رو بالاتر ببریم...

 

منم گفتم چشم و تشکر کردم خدافظی کردم.

 

داشتم در و میبستم که دیدم میگه آقای فلانی!

گفتم امر بفرمائید

 با یه رضایتی بهم گفت ممنون!

 

+ یادداشت مرتبط

۳۰ آبان ۰۱ ، ۱۰:۱۴ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۴
این جانب

تکرار تاریخ

راستش من هر وقت ماجرای حضرت علی اصغر سلام الله علیه رو که میشنیدم, میگفتم اینا رو این مداحا و آخوندا آوردن که مجلس گرم کن باشه و خیلی از اتفاقات عاشورا ساخته اذهان آخوندهاست و داستان سرایی بیش نیست, حالا ممکنه یه اتفاقی افتاده باشه ولی این همه آب و تاب نداشته لابد, بعد کلا همیشه برام سوال بوده چرا انقدر این آخوندا گیر میدن به محرم و صفر و انقدر عزاداری براشون مهمه؛

 

اینو داشته باشین؛

 

زمان جنگ مجاهدین خلق یا همون منافقین رفتن و با صدام که داشت ما رو موشک بارون میکرد همکاری کردن و علیه مردمشون خیانت کردن و هر چی تونستن هم تو خیابون ملت رو ترور کردن آمارشون بالغ بر 17 هزار نفر زن و بچه و پیر و جوون رو ترور کردن یه نمونه اش فقط تو سال ۱۳۶۰ کشورمون تعداد ۱۹۶۹ شهروند را در اقدامات تروریستی که توسط گروهک‌های منافقین، کومله، رزگاری، دمکرات، پیکار، چریک‌های فدایی خلق (اقلیت) و اتحادیه کمونیست‌های ایران انجام شده از دست داده  که گروهک منافقین با اقدام به ترور ۸۴۱ تن رتبه نخست را در خیانت به مردم و کشورش در این آمار کسب کرد.

 

من هیچ وقت نتونستم بفهمم چطور یه نفری به این حد قساوت و ددمنشی و سفاکی میتونه برسه که یه بچه شش ماهه رو با تیر سه شعبه بکشه, یا اینکه همین جوری الکی و بدون هیچ دلیلی مردم رو به رگبار ببنده و زمان جنگی که باید کنار مردمش باشه بره با دشمن اون مردم که سرشون موشک میریخته هم پیمان بشه ولی اعتراضات این روزها هر خسارتی هم داشت و کلی عزیزانمون رو ازمون گرفت یه چیز و با دیدن خون آرشام و کیان و آرمان های عزیزمون بهم فهموند و اون اینکه هنوزم هستند کسایی که صفات هند جگرخوار و حرمله رو داشته باشه!

 

نکته مهمیه؛ هندجگرخواره زمان خودمون, حرمله های زمان خودمون رو بشناسیم.

 

۲۸ آبان ۰۱ ، ۰۸:۱۶ ۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۳
این جانب

معترضین کودک کش!

 پدر مادرای کسایی که شبها شعار میدن و خوداشون، اگه تو فضای رسانه و غیر رسانه حمایت ضمنی و علنی کنین دیوار نویسی کنین و یا هر نوع حمایت دیگه به هر شکلی به معترضین حق بدین با قاتلین و کودک کش های این روزها فرقی ندارید و تو ریختن خون اون بیگناه ها، شریکید.

 

خدا جای حق نشسته و ایمان دارم بچه هاتون، خانوادتون و خودتون تاوان خون های ریخته شده و احساس نا امنی ای که ایجاد کردین رو خواهید داد.

 

از سایت های خبری تا چندتا وبلاگ نویسی و دانشجو و بوق زن و فحش بده و هر کی که از اعتراضات حمایت کرده برای مردن های مشکوک خودتون رو جر دادید برای خون کیان و آرشام لال شدین، وحشی ترین حیوانات هم این همه ددمنشی و سفاکی ندارن که شما معترضین و حامیانش هستین.

 

۲۶ آبان ۰۱ ، ۱۸:۳۸ ۱۱ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۴
این جانب

امشب دل من هوس رطب کرده!

چند شب پیش رفته بودیم عروسی, خب طبق معمول رفتم سر میز بزرگترهای فامیل ... خب از همه چی حرف میزنن, از کار و بار و خاطرات و هر چی که فکرش رو کنین؛ خب به واسطه اینکه مرحوم پدرم دیگه نیستن من باید پای صحبت هاشون تا آخر بشینم و البته براشون حرف هم بزنم ...

 

فکر کنین وسط صحبت با پسر عموی مرحوم پدرم, داشت آهنگ بابا کرم میرفت و من مجبور بودم حرف بزنم و گوش بدم ولی خیلی زیر جلدی قِر بدم ...

 

دختر عمه بابام و که باید برم حتما دست بوسشون, منو چنان سفت بغل میکنن که عیال همیشه شاکی میشن, فکر کن وسط آهنگ بندری باید با ذوق و شوق چهره مهربون و دوست داشتنی دختر عمه بابام رو ببینم و جواب قربون صدقه هاشون رو بدم

 

آهنگ ترکی ملو گذاشتن و من کنار عمه ها دارم با ذوق و شوق از خاطرات حرف میزنیم و از اینکه نمیتونستم با آهنگ نازلانا نازلانا برقصم چقدر بهم فشار اومد!

 

فکر کن آهنگ کردی عزیز ویسی گذاشتن، من به جای سرچوپی باید با پسر عموی خودم از روابط ش و مشکلاتش با بچه هاش حرف بزنم و...

 

با اینکه لذت بخش ترین کار دنیا به نظرم هم صحبتی با اقوام و نزدیکانمه و لذت میبرم از اینکه حتی نگاهشون کنم, بغلشون کنم, بوشون کنم و ببوسمشون ولی خب با اینکه از من دیگه گذشته و تقریبا زشته عین قدیما هی وسط باشم ولی وقتی آهنگ میذارن نمیشه تکون نخورم :))) واسه همین از فرط موندن قِر تو کمرم ساعت یک و دو اینا بود رسیدیم خونه، به عیال گفتم یه آهنگ بذار یکم برقصم، کف کردم، نامردی نکرد و آهنگ عروسیمون و گذاشت و من یه دل سیر چند دقیقه ای رقصیدم و با یه آخیش گنده خستگیم در رفت!

 

خدا جان بابت هر چیزی که دادی شکرت!

 

+ منفی های این یادداشت در چه فازی هستن؟؟میشه یکی بگه، باور کنین نمیتونم بفهممشون

۲۴ آبان ۰۱ ، ۰۸:۰۲ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱۰
این جانب

همه زن ها خرابن!

رو به روی پنجره اتاق من تقریبا هر روز 3 تا زن خراب عصرها میان و دنبال مشتری میگردن و دوباره کارشون رو انجام دادن برای تریپ بعدی میان همون جا نهایتا 100 متر این رو تر و اون ور تر وای میسن, و ماشین ها براشون بوق میزنن و ...

 

یه همکارم بعضی وقتها عصرها میاد تو اتاق من که نگاهشون کنه, و همیشه بعد از سوار شدنشون میگه همه زن ها خراب شدن و کلا جامعه فاسد شده و مملکت نیست که فاحشه خونه است...

 

خیلی وقت ها به این حرف ش فکر میکنم, یه بار حدودی شمردم, صبح ها و عصر ها که شلوغ تره, شاید چند هزار نفر زن, از این خیابون رد میشن, دو برابر همین مرد از این خیابون رد میشن, جالبه از اون چند هزار نفر زن و مرد هیچکدومشون شبیه اون زن ها و اون راننده های مرد اون ماشین ها نیستن ولی به استناد همون دو سه نفر این همکارم کلا جامعه و مردم رو فاسد و خراب میدونه ...

 

تو این چهل سال شاید سه چهار بار بیشتر چیزی از من و خانوادم به سرقت نرفته یعنی میانگین هر 3500 روز یه دزدی! تازه صدها بار شده در ماشین باز بوده, در کیفم باز بوده, روی میزم چیز ارزشمند مونده بوده و حتی مورد بوده ماشین روشن مدارک توش ده دقیقه ای همین جور کنار خیابون بوده و کسی کاریش نداشته ...

 

به نظرم همه دزد نیستن, همه خراب نیست و ... و اتفاقا بر عکس اون چیزی که فقط تلخی و سیاهی رو به غلط میخواد ببینه و بگه و نشون بده ما همه خوبیم.

 

 

۲۱ آبان ۰۱ ، ۰۹:۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۳
این جانب

بی شرف!

امروز یه فیلم دیدم که به ساسی مانکن خواننده مورد علاقه من, دارن فحش میدن, ظاهرا به گوگوش هم کلی فحش زیرشکمی نثار کردن ...

 

خب چرا این کار و میکنین, اونا که از خودتونن و تو یه تیم دارید بازی میکنین, خب اونا تو بخش فرهنگی دارن کار میکنن, شما تو بخش داعشی!

 

+اعترافات معترضینی که در هنگام قتل آرمان عزیزمون و شهید بسیجی عجمیان که چندین نفر میریزن سر یه بچه بیست و چند ساله و به وحشیانه ترین حالت ممکنه با سنگ و چاقو و قمه مضروبش میکنن و شکنجه ش میدن هم خیلی جالب بود...

خیلی ها

لطف این فیلم و البته این یکی فیلم رو ببینین!

 

ماهیت معترضین رو میتونین خوب تشخیص بدین, این فقط دو تا از هزاران فقره جنایتیه که توسط این افراد اتفاق افتاده, جالب اینجاست که همون روزهای اول یه عده تو مطالبی که منتشر میکردن همین میزان از خشونت و جنایت رو ترویج میکردن, من با اونها کاری ندارم, ولی خودم ایمان دارم دنیا انقدر گرررررررررررده که حتی اگه فکر کنن از این مهلکه و مکافاتش جَستن, چنان بلایی سرشون بیاد که وقتی راضی شدن به قتل و کشتن و سوزوندن این عزیزانمون یه روزی همون بلا سرشون خواهد اومد, مطمئنما!

 

۱۶ آبان ۰۱ ، ۱۰:۰۵ ۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۷
این جانب

فکر کنم همه با مفهوم بی نهایت تو ریاضیات آشنا باشیم (بی‌نهایت مفهومی انتزاعی است که در رشته‌های مختلفِ ریاضیات به‌کار می‌رود و معمولاً به‌معنای «فراتر از هر مقدار» است و برای توصیف مقادیر بیش از هر عدد یا غیرقابل اندازه‌گیری به کار می‌رود. معمولاً نشانهٔ بی‌نهایت در ریاضیات  است.)

 

راستش تا همین چند وقت پیش مفهوم بی نهایت برام ملموس نبود تا اینکه بلاهت,حماقت, توحش, توهم, دروغگویی و خیانت معترضین توی خیابون و فضای مجازی رو دیدم, تازه برام جا افتاد که مخرج یک انسان اگه به صفر میل کنه, خروجی ش به بی نهایت میل میکنه!

 

رابطه جالبی بین صفر و بی نهایت هست, صورت و ظاهر هر عددی میتونه باشه ولی باطن و مخرج اگه صفر باشه, حاصل این کسر به بی نهایت خواهد رسید!

۱۵ آبان ۰۱ ، ۰۸:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۶
این جانب

انقلاب صفر یک

چند روزه دارم به اشتراکات انقلاب ۵۷  مردم ایران با انقلاب ۰۱ فکر میکنم:

 

سال پنجاه و هفت، مبارزین اهل فکر و ایدئولوژی بودن و کلاس های فلسفی و عقیدتی منشا فکری خیلی از جریانات انقلابی بود درست عین انقلاب ۰۱ که تقریبا تمام فکر و ایدئولوژیش رو از اخبار میگیره

 

انقلاب ۵۷ تخریب و کشته سازی نداشت، مردم برای آرمانشون شهید میشدن و انقلاب ۰۱ آرمان عزیزمون رو شهید کردن و تا دلت بخواد کشته درست کردن و هر روز چند نفر رو شهید میکنن

 

انقلاب ۵۷ با شعارهای مفهومی و اعتقادی همراه بوده، انقلاب ۰۱ با رکیک ترین فحش های استادیومی زیر نافی

 

انقلاب ۵۷ با تسخیر سفارت امریکا خودش رو تثبیت کرد، انقلاب ۰۱ بزرگترین تسخیرش سلف دانشجویی بوده

 

انقلاب ۵۷ برای حفظ تمامیت و استقلال بود، انقلاب ۰۱ برای تجزیه و تیکه تیکه کردن اومده

 

 

شما هم اگه اشتراکی میبینین بگید.

۱۲ آبان ۰۱ ، ۲۱:۲۸ ۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۷
این جانب

آرتین جان، داداش!

منم میفهمم چقدر بی پدری سخته...

:((

 

 

 

+ تو رو خدا ازین به بعد برای حرفها و کارهامون بیشتر فکر کنیم، تو جبهه کی هستیم و تو زمین کی بازی میکنیم, به نفع کی توپ میزنیم و فضا برای کی ایجاد میکنیم.

 

++ کسی هست به من توضیح بده، اینایی که در رابطه با آرتین هم منفی دادن، چه جور آدمهایی هستن؟؟ 

۱۱ آبان ۰۱ ، ۲۱:۳۸ ۴ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۹
این جانب

آرمان عزیز

 تشییع جنازه آرمان علی وردی همین الان داره اتفاق میافته.

 

جستجو کنین و فیلم شکنجه ش رو توسط همین معترضین ببینین, برای تلنگر کوچیکی هم شده بد نیست!

 

تاکید میکنم مسئول خون این جوان عزیز و داغی که بر دل مادرش گذاشته شده, همونهایی هستن که شهر رو شلوغ کردن و اجازه دادن و حق دادن به این جانی های بی همه چیز که با شکنجه دادن جون یه جوان رو ازش بگیرن.

 

با خودتون فکر کردین یه دختری فوت میکنه, صدها نفر صداشون در اومدع شهر رو به هم ریختن, چرا از اون صدها نفر وقتی یه پسر هم سن و سال همون دختر شکنجه میشه و به قتل میرسه صدایی در نمیاد!!!!

 

به چشم های بسته و صورت زخمی و دل بی قرار مادر این جوون نگاه کنید:

۰۸ آبان ۰۱ ، ۱۳:۴۸ ۲ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۸
این جانب

برای توی کوچه رقصیدن ...

  1. زهرا اسمعیلی فرزند آقاجان ۴۶ ساله
  2.  علیرضا سرایداران فرزند محمدحسن ۴۹ ساله
  3.  آرشام سرایداران فرزند علیرضا ۱۰ ساله
  4.  مجتبی ندیمی فرزند مصطفی ۴۵ ساله
  5.  حسنعلی پورعیسی فرزند محمداسماعیل ۷۳ ساله
  6.  بهادر آزادی شیری فرزند علی همت ۶۰ ساله
  7.  سیدفریدالدین معصومی فرزند سیدمحسن ۳۹ ساله
  8.  علی اصغر لری گویینی فرزند عباس ۷ ساله
  9.  محمدرضا کشاورز فرزند مهدی ۱۵ ساله
  10.  محمدولی کیاسی فرزند غریبعلی ۵۴ ساله
  11.  احساس مرادی فرزند محبعلی ۵۸ ساله
  12.  هوشنگ خوب فرزند خداداد ۶۴ ساله
  13.  امید خوب فرزند هوشنگ ۳۲ ساله
  14. سرهنگ پاسدار «سید حمیدرضاهاشمی»
  15. پاسدار «محمدامین آب درشکر» (نیروی خرید خدمت)
  16. پاسدار «علی ‌بیک وارازی»
  17. بسیجی «محمدامین عارف»
  18. سعید برهانزهی ریگی» جوان بسیجی اهل سنت
  19. «حسین تقی پور»
  20. ستوان‌یکم شهید «مسلم جاویدی مهر»
  21. بسیجی شهید «حسین اوجاقی»
  22. «محمد رسول‌دوست محمدی»
  23. «رضا زارع‌مویدی»، همیار پلیس و مدافع امنیت، فرزند شهید انوشیروان زارع‌مویدی
  24. «علی‌اصغر قورت بیگلو»
  25. «امیرضا اولادی»
  26. «سید عباس فاطمیه»
  27.  «محمدحسین سروری»
  28.  «مجتبی امیری‌دوماری»
  29. «مهدی زاهدلویی»
  30. سرهنگ عبداللهی فرمانده یگان امداد مریوان
  31. و....

اینا چند تا از شهیدای همین چند روزه است ...

اینا بیگناه نبودن؟!

اینا بینشون زن و بچه و پیر و جوون هست, اینا آدم نبودن!

اینا تصادفی کشته نشدن, به عمد و با گلوله جنگی و با پنجه بکس و سنگ کشته شدن ...

 

چطور شب ها راحت میخوابین؟

شمایی که وضعیت کشورمون و کویر وحشت ترسیم کردین و هر دروغ و راستی رو به راحتی باور کردی

شمایی که فقط سیاه دیدی و مدعی بودی

شمایی که هر دورغ و شایعه ای رو نشر دادی

شمایی که راضی شدی به این اغتشاشات

شمایی که حق دادین به کسایی که اومدن آتش زدن و سوزوندن و سر بریدن

شمایی که راضی بودی به اینکه بیان و یه گوشمالی به این مملکت بدن

شمایی که سکوت کردی و حرفی نزدی و از کنارشون بی خیال گذشتی 

شمایی که هنوزم وقیحانه شونه بالا میندازی و با بی شرفی تمام باز لاطایلات خودت و توهمات و دروغ های به خوردتون خورده رو نشخوار میکنه

 

شمایی که گفتی کار خودشونه, کار داعش نیست

 

 چقدر درست گفتن که کار خودشونه و  کار داعش نیست چون واقعا کار خودشونه و کار داعش نبوده!

 

فقط چند لحظه به چشم های این بچه ها نگاه کنید!

:((

۰۷ آبان ۰۱ ، ۱۳:۲۰ ۵ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۹
این جانب

مردم کجا هستن؟؟

سرتون رو از گوشیهاتون بلند کنین

کانالتون رو از رسیور منتقل کنین به گیرنده دیجیتال مردم رو میبینین!

یا کافیه یه سر برید تو خیابونای اصلی شهرتون چشماتون رو باز کنین حتما میبینین!

 

مردم این چندین میلیون نفری هستن که الان وسط خیابونن، اونم با نجابت و شرافت و خون به دل، نه اون چند نفر اوباش و نادون ترسو و بی شرفی که آخر خواسته شون سطل آشغال سوزیه و تسخیر سلف دانشگاه ...

 

 تاکید میکنم خون آرتین و باقی شهدای این مدت گردن شماییه که ازین اغتشاشات به هر نحوی حمایت کردی ...

مطمئن باش خون این عزیزان دامن تون رو میگیره، مطمئن باش!

 اینطوری زن رو از زندگی کردن آزاد کردید!

فردا رو دیوار هشتگ میزنید برای آرتین ؟؟

اف بر شما

 

۰۶ آبان ۰۱ ، ۱۴:۲۱ ۱۰ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۱۲
این جانب

قورباغه های هفت تیر کش

ضرب المثلی هست که میگه شهر که شلوغ بشه، قورباغه هفت تیر کش میشه...

 

مطمئنا خون این عده ای که تو شیراز ترور شدن، اون ده ها نیروی امنیتی و انتظامی که کشته شدن، سوخته شدن، با چاقو گلوشون بریده شد و ... گردن کساییه که شهر رو شلوغ و بی کلانتر کردن و خواستن.

 

هر کی بوق زد، فحش داد، اومد تو خیابونا، شعار رو سطل آشغال و دیوار نوشتن، هشتک زدن و مطلب منتشر کردن و طرفداری کردن و حق دادن به این شلوغ کن ها و به هر نحوی حمایت کردن و حتی از ترس سکوت کردن و یا هر دروغی رو باور و منتشر کردن, همه اون سایت های خبری که دامن زدن و امروز خفه شدن ... مسئول خون هایی هستن که به ناحق ریخته شده ...مسئول بی پدر شدن بچه هایی هستین که دیگه پدر ندارن، مسئول خون مادرانی هستن که با فرزندانشون ترور شدن و پدر مادرایی که جوون هاشون رو برای حفظ امنیت شما از دست دادن.

 

چه بپذیرید چه با وقاحت و بی شرفی تمام شانه بالا بندازید و بگید کار خودشون بوده هم باز مسئولید ...

مسئول خون های ریخته شده، مسئول ترس های ایجاد شده، مسئول اضطراب های به وجود اومده و صدمات روانی و امنیتی و اجتماعی پیش اومده، بله شما مسئولید!

 

۰۴ آبان ۰۱ ، ۲۱:۲۸ ۱۷ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۱۰
این جانب

تربیت

وقتی بچه بودیم بابت کارهای خوبمون همیشه تشویق میشدیم و بابت کارهای بد تنبیه؛ یکی از بدیهی ترین روش های تربیتی روش تشویق و تنبیهه؛ حتی وقتی وارد جامعه شدیم تا همین الانش وقتی کار بدی میکنیم جامعه و اطرافیان به نحوی ما رو تنبیه میکنن و این تنبیه برای ما آموزنده و بازدارنده است.

تشویق کارهای خوب و تنبیه کارهای بد!

 

حالا تصور کنین اگر موقع انجام کارهای خوب تشویق نشیم و موقع انجام دادن کارهای بد تنبیه نشیم, این بچه یا حتی بزرگ چطور قراره تربیت بشن؟

 

مثلا بچه شما میره مدرسه, چند وقتیه یه دوستی پیدا کرده که به بچه تون فحش های زشتی یاد میده, اولین کاری که یه پدر مادر با شعور انجام میدن که جنبه آموزشی و البته تنبیهی در ادامه داره اینه که به بچه تون میگین اون حرف زشت رو نزنه و دیگه با اون دوستش رابطه نداشته باشه چون اون بچه بی ادب و بی تربیته ... حتی میرن با پدر مادرش صحبت میکنه که بیشتر روی تربیت اون بچه کار کنن.

 

بدیهیه علاوه بر پدر مادر مدرسه و دانشگاه و صدا و سیما و رسانه ها و فیلم ها و داستان ها و ...هم باید تو تربیت بچه هامون مشارکت داشته باشن. (که متاسفانه انگار بعضیا ول کردن و کاری با تربیت ندارن و فقط میخوان بچه هایی رو درست کنن که بتونن خوب تست بزنن تا دانشگاه مطرح قبول شن و یا فقط پول در بیارن ...)

۰۳ آبان ۰۱ ، ۱۰:۴۹ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱۱
این جانب

اعتماد

عصبانی بود و چشماش و بست و دهنش رو باز کرد و گفت:

 

تو نه تیپ داری, نه قیافه داری, نه اهل مهمون کردنی, نه اهل مهمونی رفتنی, نه کادو میخری, نه تولد یادته, نه جایی میبری دور بزنیم, نه خرج میکنی, نه پول میدی, نه اهل رستوران رفتنی, نه اهل بیرون اومدنی, نه منو میبینی... آخه چی داری که یه زن بخواد به تو نزدیک بشه؟؟؟

 

گفتم: خب تو چرا آویزون منی? هی میگم برو رد کارت ول کن نیستی!؟

 

حالا که بادش خالی شده بود گفت چرب زبونی!

 

گفتم من چرب زبون نیستم, همه اون چیزایی که تو بالا بهم گفتی, اصلا چه اهمیتی دارن, آره نیستم؛ ولی سربزنگاه اگه به چیزی نیاز داشته باشی یه جا گیر کرده باشی به من زنگ میزنی و رو من حساب میکنی, اون سری یادته کجا گیر بودی 500 کم داشتی بهت گفتم کی پس میدی و رو حرفت حساب کردم و تو کسر ثانیه پول ریختم تو حسابت, یا تو پرونده بدهی ت دو میلیارد به نفع ت برات رأی گرفتم, یا سر موضوع طلاق ت و رابطه هات نشستی زار زار گریه کردی و خیالت راحت بود به حرفات گوش میدم و علیه ت ازش استفاده نمیکنم و تازه کلی هم راهنمایی ت کردم , اون موقعی که نیاز به تعریف شنیدن داشتی ازت تعریف کردم, اون موقع که نیاز به شنیدن داشتی حرفاتو شنیدم و ...

 

تو میدونی میتونی رو من حساب کنی, واسه همین ول نمیکنی؛

 لال شده بود, بهش گفتم حالا برو گمشو و دیگه با من تماس نگیر آشغال عوضی نمک نشناس بیشعور!

۳۰ مهر ۰۱ ، ۱۰:۱۸ ۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱۱
این جانب

اس 300

سامانه ضد هوایی اس 300 روسی یه چیزی مثل پاتریوت امریکایی یکی از پیشرفته ترین سامانه پدافند هوایی برای رهگیری هواپیماها و موشک‌های کروز و موشک‌های بالیستیکه که اگه در جهان اولین نباشه, دومین سامانه پیشرفته و قدرتمند پدافند هوایی دنیاست.

 

نمیدونم چه درکی از این مطلب دارید, که روسیه به عنوان ابرقدرت نظامی و تسلیحاتی و فضایی با پهپاد ایرانی سامانه اس 300 مستقر در اوکراین رو هدف قرارداده و منهدم کرده, زدن سامانه ضد هوایی ساخت روسیه با پهباد ایرانی توسط خود روس ها رو بذارید کنار اینکه زمان جنگ ما حتی سیم خاردار هم نمیتونستیم بخریم, چه برسه به اینکه تولید کنیم.

 

نمیدونم توضیح بدم یا نه؛ عین این میمونه که مرسدس بنز برای ارتقای ماشین اس 500, از امکانات و قدرت مهندسی ایرانخودرو استفاده کنه و این کار و کرده و نتیجه هم گرفته. این الان چقدر خنده دار به نظر میاد ولی به مراتب بزرگتر ازاین به واقعیت رسیده.

 

یعنی دست آورد جمهوری اسلامی فقط اگه این باشه که از یک کشور که سیم خاردار هم نمیتونست تولید کنه تو این چهل سال برسونه به اینکه ابرقدرت نظامی دنیا برای غلبه در جنگ متوسل به پهپادش بشه و سامانه ضد هوایی خودش رو با اون پهپاد منهدم کنه یعنی یه پیشرفت و قدرت شگفت انگیز!

 

من میگم همه چی رو کنار هم ببینیم, تو کشور کلی عیب و نقض و ضعف و اینها هست ولی خیلی خیلی چیزهای مثبتی داریم که انقدر برامون عادی شده فکر میکنیم که اینا که چیزی نیست, تصور اینکه صنایع نظامی کشوری که همه جوره تحریمه اییییییییییییییینقدر رشد کرده که ابرقدرت نظامی دنیا از محصولاتش استفاده میکنه برای بیست سال پیش یه رویا هم نبود و کسی در مخیله ش هم نمیگنجید  ولی الان خیلی عادی از کنارش میگذریم.

 

همه چیز رو کنار هم ببینیم, مادامی که فقط سیاهی و کدورت و غم ها و ضعف ها رو فقط ببینیم همیشه غمگین خواهیم بود و برامون داشته هامون بی ارزش میشه ولی لیوان داشته های ما از خیلی از کشورهای دنیا خیلی پر تر و غنی تره .. فقط سر خالی لیوان رو دیدن اصلا درست و منصفانه نیست.

همین

:)

 

۲۷ مهر ۰۱ ، ۱۴:۵۵ ۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۹
این جانب

واکسن

داشتم جستجو میکردم کلمه واکسن رو طبق معمول اولین نتیجه این اومد:

 

"واکسن یک فراوردهٔ زیستی است که در برابر یک بیماری میکروبی مشخص، ایمنی فعال اکتسابی تولید می‌کند. در واقع سوسپانسیونی است از ریزاندامگان‌های کشته یا ضعیف‌شدهٔ ویروس یا باکتری یا پروتئینهای آنتی‌ژنیک به‌دست‌آمده از آن‌ها که برای پیشگیری یا بهبود یا درمان بیماری‌های عفونی تجویز می‌شود.

پروتئین‌های آنتی‌ژنی امروزه بدون استفاده از میکروب‌های ضعیف یا کشته‌شده و با به‌کارگیری فناوری دی‌ان‌ای نوترکیب تولید می‌گردند.

واکسن معمولاً برای پیشگیری از بیماری‌ها و ایجاد ایمنی در برابر آن‌ها استفاده می‌شود.اغلب برای ایمنی کامل و دائم در برابر بیماری نیاز به چندبار تزریق یک واکسن می‌باشد.

واکسن‌های با اجرام زنده که از قدرت بیماریزایی آن‌ها کاسته شده‌است، معمولاً با دوز واحد می‌توانند ایمنی مؤثر و طولانی نسبت به واکسن‌های کشته شده ایجاد کنند. این واکسن‌ها علاوه بر دستگاه ایمنی هومورال، دستگاه ایمنی سلولی را نیز تحریک می‌نمایند، این نوع واکسن‌ها تمایل دارند واکنش‌های مشابه شکل طبیعی بیماری به خصوص در افراد با نقص ایمنی را ایجاد کنند. برای اینکه با واکسن‌های کشته شده ایمنی کافی و به‌مدت طولانی به‌دست آید، بایستی این واکسن‌ها ابتدا در چند نوبت تزریق گردند و برای جلوگیری از کاهش سطح آنتی‌بادی و ادامه ایمنی اغلب لازم است که تزریق واکسن در آینده یادآوری شود."

 

منبع : مطمئن ترین منبع جهان, ویکی پدیا !!

۲۵ مهر ۰۱ ، ۰۷:۵۸ ۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۸
این جانب

خواهر

بعضی وقت ها پیش میاد مطالبی رو از خانم ها میخونم که نسبت به برادرشون و فرقی که خانوادشون گذاشتن حرف میزنن, البته با یه نفرت خاصی؛

راستش من درکی از حرفاشون نمیتونم داشته باشم, چون حس میکنم اساسا شباهتی بین من و خواهرم وجود نداره که مثلا تفاوت هایی که تو برخوردها هست من رو اذیت کنه ...

 

لااقل تو خونه ما, من حد و حدودی داشتم, خواهرمم حدود خودشون رو داشتن, اصلا ربطی به هم نداشتن, تو موضوع مشابه و نزدیکم هر چی خانواده م میگفتن میپذیرفتم اصلا هم بحث مقایسه و حسادت این وسط پیش نمیومد ...

              

البته همیشه هم با خواهرم دعوا میکردم, اصلا روحیات و خصوصیات خلقی مون به هم نمیخورد و همیشه باهم دعوا داشتیم, البته من چون کوچیکتر بودم دلم میخواست خواست من اجرا بشه که معمولا نمیشد واسه همین حرصم در میومد دعوا راه مینداختم یه روز که خیلی با هم دعوا کرده بودیم و من حرفای بدی بهشون زدم و حس میکردم چقدر از خواهرم بدم میاد, رفتم کوچه, از شانس من با  یکی از پسرای شر کوچه که همه رو اذیت میکرد برخوردی پیش اومد و یه دعوا راه افتاد, خب بزرگتر بود از من و تقریبا زورم بهش نمیرسید, آبجی که متوجه دعوامون شده بود از ته کوچه دوان دوان اومدن و چنان پسره رو نشوندنش زمین و هلش داد که یه آن تو دلم بغض آرامبخشی حس کردم ...

بعد بدون اینکه هیچی بگیم از هم جدا شدیم, راه افتادیم به سمت خونه, تو راه به آبجی گفتم با اون همه حرف بدی که بهت زدم چرا اومدی ازم دفاع کردی, گفت تو داداشمیا.

 

جالب اینجاست ممکنه هر چیز خوب واسه من بود همیشه, ولی این خواهرم بود که همیشه چیزای خوب رو برای من میخواست, خودش اصلا مدافع اول و آخر من بود و هست همه جا و همیشه. البته یه جاهایی همین الانشم ممکنه عیال جرات نکنه به من حرفی بزنه ولی گوش من و خیلی جاها میپیچونه که فلان کار خطا رو نکنم!

 

خدا همه خواهر برادر ها رو برای همدیگه در محبت و سلامتی نگه داره !

۲۴ مهر ۰۱ ، ۱۰:۰۶ ۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۸
این جانب

یک سوال مهم!

سلام 

تا حالا شده سوال پائین به ذهنتون برسه؟

 

"واقعا کی راست میگه و حق با کیه؟؟؟"

 

جوابی هم براش داشتین؟؟

۲۳ مهر ۰۱ ، ۱۱:۱۳ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۸
این جانب

عقده

تابستون سال 1371 از طرف مدرسه رفته بودیم اردوگاه دانش آموزی رامسر, خب از شهرهای مختلف اومده بودن, برخورد خیلی از شهرستانی ها با تهرانی ها یک جور حقد و کینه داشت, قشنگ میتونستم حس ش کنم, از نگاهشون از تیکه انداختناشون میشد فهمید ...

برام عجیب بود, روزای آخر با یکیشون حرف زدم, گفتم چرا اینطوری میکنن اینا, مگه ما ارث باباشون و خوردیم (حالا یه تعبیری شبیه این) گفت یه چیزی بگم؟؟ گفتم آره بگو راحت باش...

گفت اینا و خب ما فکر میکنیم شما تهرانیا حق ما رو خوردین و همه امکانات واسه شما بچه سوسولای تهرانیه و از ما گرفتن دادن به شما و...

 

برام خیلی عجیب بود, رو چه حسابی این حرف رو میزنن, از هر نظری اوضاع دانش آموزای تهران از شهرستان خیلی ضعیف تر بود, از سرانه فضای آموزشی گرفته تا حتی رسیدن کتاب و معلم تا چند ماه اول سال تا دو شیفت و بعضی وقت ها سه شیفت بودن ... ضمنا شرایط زندگی تو تهران به مرااتب سخت تر از زندگی کردن تو شهرستان از گرونی اقلام و خوراکی ها گرفته تا مسکن و امثال اینها ... 

 

یا بارها دیدم خیلی ها به پولدارها که نگاه میکنن با فحش و کینه بهشون نگاه میکنن و میگن که همه شون دزدن و کسی نمیگه شاید این بدبخت شب و روزش رو گذاشته و تلاش کرده و نخوابیده و نخورده که به اینجا برسه

مثلا فلانی, فلان ماشین و داره و چرا من ندارم, این حق منه که فلان ماشین و داشته باشم, کسی نمیگه چرا باید من این ماشین رو داشته باشم آخه و اصلا داشتن این ماشین یا موقعیت مگه چه ارزشی داره آخه!!

یا چرا من فلان موقعیت و مدرک رو ندارم و یکی دیگه داره ... با خودش نگفته شاید این بیچاره شب تا صبح نخوابیده و ماهها تلاش کرده و خونده و الان داره ثمره ش رو میچینه ...

یا زن هایی که طلاق میگیرن, یا از نامزدشون جدا میشن و حس میکنن بهشون بی توجهی شده و غرورشون جریحه دار شده و به خاطر همین حس نسبت به همه مردها عقده پیدا میکنن و....

 

با خودم فکر میکردم این آدم ها به واسطه خودخواهی, حماقت یا خودبرتر بینی و توهم با این اطلاعات و داده و تحلیل های غلط تو خودشون عقده درست کردن و هر روز عقده شون کور تر میشه ...

خیلی از رفتارهایی که میبینین توام با خشونت و توحشه, یا وقاحت و بی ادبی توش داره و هیچ مبنایی نداره و اصطلاح عقده بازی بهش بذاریم, ناشی از همین عقده های جمع شده است, باید این عقده ها رو جوری باز کرد و حل ش کرد و الا هم به شخص و هم اطرافیانش صدمه میزنه.

 

بعدا نوشت:

 تصور میکنم برداشت ناصوابی داره از این متن میشه و سمت و سوی قومیتی داره میگیره در حالی ک منظور اصلی من از مثال تهران و شهرستان نشون دادن این بود که اطلاعات غلط و یا بعضا یک سویه و ناقص و تحلیل های یک طرفه ایجاد عقده میکنه که تو هر زمینه ای مثلا در زمینه پول داری هم همین نتیجه رو داره, پس بنابر این ضمن ادای احترام به همه عزیزان و برادران و خواهران هموطنم غرضم از مثال اول فقط بیان این بود که بگم تو قضاوت ها و نتیجه گیریهامون همه واقعیت و همه جوانب واقعیت رو باید ببینیم نه فقط یک شکل و یک سمتش رو ...

 

بعدا نوشت دوم:

خیلی ها آروزی رفتن به خارج رو دارن, حالا چه به قول خودشون اپلای بگیرن چه مهاجرت کنن و چه پناهنده بشن, برای بعضیا خارج یه جای رویاگونه آزاده که از این جهنم دره زندان آزاد میشن؛ اتفاقا هفته پیش برادر خانمم گفت چیه این مملکت همه مون بدبخت شدیم, گفتم خارج خوبه؟؟ گفت آره بابا اونجا آزادی!

گفتم آزادی؟!؟؟!؟

ببین اینجا هر کاسبی ای میکنی یه قرون مالیات نمیدی, کسی بهت نمیگه خرت به چند, اونجا راه میری نفس میکشی باید مالیات بدی, اینجا همه ش دنبال فرار از قانون و رد کردن چراغ قرمزی, اونجا کافیه یه بار از چزاغ قرمز رد شی تا عمر داری تو سابقه ت میمونه ... فکر کردی مثل مملکت خودمونه که همه چی وله هر کی هر کاری خواست بکنه کسی هم بهش نگه خرت به چند !

همه این توهمات ناشی از اطلاعات و ناقص و تحلیل های غلطه و به مرور ایجاد عقده میکنه به خدا!!!

۱۹ مهر ۰۱ ، ۱۱:۲۵ ۱۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱۰
این جانب

عذاب وجدان...

بچه که بودم تابستونا میرفتیم خونه داییم تو شهرستان یکی دو هفته ای اونجا میموندیم, مرحوم پدرم برامون بلیط اتوبوس میگرفت مارو میرسوند خودشون بر میگشتن و ...

چند وقته با خودم میگم بابام اون دو هفته خیلی سخته ش میشده که هیشکی نبوده باهاشون باشه, تنها بودن ... :(

 

من خیلی به بابام بد کردم, خیلی خیلی رفتارم با پدرم بد بود, همیشه باهاشون دعوا میکردم و تقریبا یه لجاجت خاصی با پدرم داشتم, هیچ وقت با اینکه سرشار از علاقه و وابستگی به ایشون بودم رفتار مناسب و مهربانانه ای با ایشون نداشتم ... بد حرف میزدم, تند جواب میدادم و احترامشون رو نگه نمیداشتم, تا 10 شب سرکار بودم و کمتر پیششون بودم, دکتر بردنم با غر و دعوا و داد بود واین اواخر حموم بردنشون هم با داد و بیداد بود ... (خاک بر سرم :(((( )

 

یه بخش از این دلتنگی و اشک هایی که گاه و بیگاه و تقریبا هر روز دارم برای عذاب وجدانیه که نسبت به رفتار خودم با پدرم داشتم ...

 

اصلا نمیتونم خودم رو ببخشم که چرا با بابام رفتار خوبی نداشتم, الان تقریبا 6 ساله از دستشون دادم ولی روزی نیست که بغض نکنم, دلتنگشون نشم و اشکم سرازیر نشه ... :((((

 

حالم اصلا خوب نیست ...

۱۹ مهر ۰۱ ، ۰۷:۳۶ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۷
این جانب

باغ

چند وقت پیش رفته بودیم باغ یکی از اقوام, هم درخت داشت هم زمین ش رو کشت میکرد, یه چشمه داخل زمینش داشت و آب زلالی ازش بیرون میومد, خیلی با صفا بود ...

 

برامون توت فرنگی چید آورد خوردیم, چه عطری داشت, چه طعمی داشت, جاتون خالی ...

 

این بنده خدا برای خودش یه پا استاده و من عاشق آدم هایی هستم که تو کار خودشون حرفه ای هستن و حرف اول رو میزنن, خیلی علاقه مند بودم ازش سوال بکنم, شروع کردم از هر دری حرف زدن, بهشون گفتم این درختا مگه چقدر مراقبت ونگهداری میخوان؟ هفته ای یه بار آب میدین و چند ماه یه بارم کود بقیه روزها چی کار میکنین...

یه خنده استادانه ای کرد و گفت این درختا نگهداری میخوان فقط آب و کود نیست, بعضی درخت ها باید پیوند بخورن و الا بار نمیدن, هر روز باید بری نوازششون بکنی, علف های هرز در میاد باید مراقب باشی علف های هرزش رو تند تند قطع کنی, سم میخواد باید به موقع سم پاشی کنی, هرس میخواد باید به موقع هرسشون کنی, اگه به وقت شاخه های زائد رو نزنی سال دیگه بار خوبی نمیده, تازه بعد از مدتی ممکنه مریضی بگیره و آفت بزنه باید از بیخ قطعش کنی تا مریضی رو به باقی درخت ها سرایت نده, میوه هاش یه وقتی کرم میزنه بالاخره باید مراقب باشی کرم میوه ها به باقی درخت ها و میوه ها سرایت نکنه و از این دست کارا ...

 

بهش گفتم باغبونی هم کار سختیه ها, گفت دیگه خسته شدم... گفت پسرمم دلش به این کار نیست و دیگه منم توان شو ندارم ... گفتم اگه شما نباشید که این باغ خشک میشه و علف های هرز همه جاشو میگیره, گفت فعلا که هستم تا ببینم خدا چی میخواد ...

۱۶ مهر ۰۱ ، ۰۹:۱۳ ۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۸
این جانب

قانون دوم ترمودینامیک

دقت کردین وقتی ماشین کار میکنه, موتورش داغ میشه؟؟؟

تا حالا فکر کردین دلیلش چیه؟؟

 

 

من به شدت عاشق فیزیکم, حتی بزرگترین افتخارم 20 شدن فیزیک چهار سال آخر دبیرستان بود که معمولا به دلیل سخت بودن دو بار پشت سرهم برگزار میشد یا نمره ها رو رو نمودار میبردن که یه عده حداقلی قبول بشن, حالا بعد از نشون دادن علاقه م به فیزیک مایلم کمی راجع به یکی از قوانین فیزیک حرف بزنم که تو عالم بر قراره:

قانون دوم ترمودینامیک؛

بیان خیلی ساده ش اینه که هیچ ماشین گرمایی با بازدهی 100 درصد امکان پذیر نیست, این یعنی امکان نداره مثلا موتوری تولید کنیم که بازده 100 درصدی داشته باشه و همه انرژی مثلا بنزین تبدیل به نیروی محرکه بشه و همیشه یه مقدار زیادی از انرژی تلف میشه, تبدیل به گرما میشه و هدر میره؛

تقریبا ما موتوری با بازدهی بالای 50 درصد نداریم, و بیشتر موتورهای معمول و سامانه های اینچنینی بازدهی زیر 50 درصد دارن, یعنی به عبارتی 50 درصد اونچه که باید از منابع خودشون استفاده کنن تبدیل به گرما و تلف میشه.

 

یا مثلا وقتی ما غذایی میخوریم امکان نداره ضایعات نداشته باشه و همه مواد غذایی به صورت 100 درصد جذب بشه و بالاخره مجبوریم بخشی از غذای خورده شده رو به صورت جذب نشده دفع کنیم.

 

جالبه این جزو معدود قوانینی در فیزیک هست که محدودیت نسبی بازدهی رو در قالب یک امر قطعی بیان میکنه, یادمون باشه اساسا همه سیستم ها و ساختارهای بشری هم به نحوی تابع این قانون هستن و هیچ وقت بازدهی صد درصدی از ساختاری نمیشه داشت و تو هممممه ساختارها اتلاف انرژی و از بین رفتن منابع وجود داره.

 

و نمیشه به خاطر تلف شدن گرما و منابع کل ساختار رو خاموش کرد و فکر کرد اگه یه موتور دیگه به این ماشین ببندیم اتلاف منابع نخواهیم داشت.

 

+ چطور میشه با گزاره علمی متقن و قانون فیزیک هم مخالف بود؟!

۱۱ مهر ۰۱ ، ۰۸:۴۳ ۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۸
این جانب

نخبه یا نخاله, مساله این است!

موقع ساخت و ساز یه ساختمون, سازنده هر چیزی رو که بشه برای اون ساختمون به کار بیاد از گچ و سیمان و آجر و سنگ و سرامیک تا شیرآلات و غیره رو به در قالب یه نقشه ای استفاده میکنه, و هر چیزی که اضافه بیاد و نشه تو ساختمون استفاده بشه رو به عنوان نخاله دور میریزه.

البته اون سازنده ای زرنگ و کارآماده که تو کار ساخت و سازش کمترین نخاله ای بر جا بذاره و بتونه از همه امکاناتش استفاده کنه.

 

 

این روزها معمولا اگر به کسی بگن نخبه, یعنی یا رتبه کنکور زیر هزار داره, یا المپیادیه, یا سمپادیه, یا فوتبالیسته, یا بازیگره و ... یا یه چیزی تو همین مایه هاست!

 

درصد قابل توجهی از این نخبه ها به شدت تک بعدی هستن و فقط اون بعدی از شخصیت شون رشد کرده که تو اون زمینه نخبه ن؛

و همین تک بعدی بودنشون باعث میشه دچار آفت بشن و این نخبه خطاب شدنشون توهم همه چیز دانی و همه چیز فهمی و همیشه بر حق بودن  و مجاز به هر کاری کردن بهشون بده و فکر کنن اگر مثلا میتونن یه توپ رو با پاشون خوب کنترل کنن,چون رتبه کنکور خوبی دارن, چون بازیگر مطرحی هستن, چون جایگاه علمی یا سیاسی و اجتماعی و مالی بالایی دارن حق دارن تو همه مسائل اجتماعی و سیاسی و مذهبی و ... اظهار نظر کنن, غافل از اینکه نمیدونن اونها با امکانات این کشور رشد کردن که در زمینه ای که رشد کردن بعدا خدمات بدن نه اینکه بیان به چیزی که نمیفهمن و حداقل تحلیل و تشخیص رو ندارن نظر بدن, نظرات خودشون رو حق بدونن و باقی رو باطل و بعدشم بدون پذیرش مسئولیت حماقت هاشون با وقاحت تمام بگن این کشور جای موندن نیست و حقشون خورده شده و ...

این جور آدم ها بیشتر از اینکه نخبه باشن, نخاله ن.

 

به تجربه برام ثابت شده مدرک, جایگاه علمی, اجتماعی و مالی, مقبولیت عمومی و امثال اینها هییییییییییییییییییییییچ ارتباطی با میزان فهم و شعور و محترم بودن و درک داشتن آدم ها نداره.

 

+ یک یادداشت مرتبط

۰۹ مهر ۰۱ ، ۰۷:۵۳ ۲ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۸
این جانب

نمک!

 آدم هایی که مرام و معرفت و فهم و شعور دارن, یه خصلت خیلی بارز دارن, اینکه وقتی نمک کسی و میخورن مقیدن و معتقدن نمک دون نباید بشکنن؛ کلی مصداق به ذهنم میرسه از این نمک نشناسی و نمک به حرومی!

 

اینکه ما از این کشور کلی درآمد داشته باشیم بعد پاشیم ببریم اون سر دنیا حیفش کنیم یکی از نمک دون شکنی هاست

 

اینکه هر چی داریم از تلویزیون و فوتبال و موسیقی و بازار و ... این کشوره و میلیاردها درآمد ازش داشتیم و حالا که سیر شدیم و داریم خفه میشیم بگیم تلویزیون و کشور و ... اخ بوده و دیگه برنامه من و پخش نکن هم نمک به حرومیه

 

اینکه مدرسه و دانشگاهت رو این مملکت با کمترین هزینه بخونی و بعد پاشی بری نوکری یه عده غربی رو بکنی که بعد از دست شویی باسن خودشون رو نمیشورن هم نمک نشناسیه

 

اینکه یه عده اقلیت ناچیز بر خلاف نظر و اعتقاد ده ها میلیون نفر بریزن تو خیابونا و دست به قتل و غارت و جنایت به وحشیانه ترین حالت ممکن بزنن, گردن با چاقو ببرن, آدم بسوزونن, حکم مثله کردن و تیکه تیکه کردن بدن, قران آتش بزنن و آمبولانس آتش بزنن که خواسته خودشون رو به اون ده ها میلیون نفر تحمیل کنن و با کمترین خشونتی باهاشون برخورد هم نشه و باز مدعی باشن هم نوعی نمک نشناسیه

 

بچه ها بیایم یکم فکر کنیم, واقعا کجا نمک خوردیم و نمکدون شکستیم!

 

همه اونا یه طرف این آخری یه طرف دیگه, اینکه هر چی داریم از مرحمت خداست و اینطوری در برابرش موضع میگیریم و تقابل میکنیم از بزرگترین نمک نشناسی هاست.

۰۴ مهر ۰۱ ، ۰۷:۵۶ ۱۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۹
این جانب

بفهمیم چی چی میگیم!

گفتند اعتیاد جرم نیست, بیماری است!

پارک ها پر شد از مواد فروش و خیابون ها از معتاد و پلیس هم نتونست کاری کنه

 

گفتند فرزند کمتر زندگی بهتر, بعد از چند سال تازه فهمیدن جمعیت داره به سمتی میره که رشدش منفی میشه و چند سال دیگه بحران سالمندی خواهیم داشت.

 

گفتند پلنگ ایرانی را نجات بدیم, کلی جاسوس اومد ایران به بهانه محیط زیست ولی برای جاسوسی از صنایع نظامی این کشور

 

گفتند پلیس نباید رفتار خشنی داشته باشه, دیدیم پلیسی از ترس تبعات استفاده از اسلحه, با تفنگی در دست از یه جانی چاقو میخوره و کشته میشه و جرات نمیکنه گلوله ای شلیک کنه؛ پلیس رو لخت میکنن آتش میزنن و با چوب و قمه میکشن اون وقت یه عده از اوباش طرفداری میکنن و از حقوق اولیه انسانی اونها حرف میزنن

 

گشت ارشاد رو مسخره کردن و دوره ای حذف ش کردن, الان زنان تو خیابون جوری میگردن که روسپی های محله های بد نام غربی اون طور نمیگردن

 

گفتند موتور سوار ها خرج زن و بچه در میارن, بهشون سخت نگیرید, همین موتور سوارها الان به مهمترین معضل ترافیکی در اومدن که به هیچ قاعده و قانونی قائل نیستن و هر کاری دلشون بخواد میکنن و جالب اینجاست که بیشترین فوت و صدمه جدی بدنی با این قشره

 

گفتن تسامح و تساهل کنین, یه عده اراذل و اوباش هر چند وقت یه بار میریزن تو خیابونا و اموال عمومی و خصوصی و آتش میزنن و کسی باهاشون کاری نداره

 

گفتن برخورد با اراذل سال 88 و 98 رو محکوم کنین یادشون رفت هر جای دنیا بود اراذل اون سالها رو همه شون رو بابت خیانت و صدمه ای که به کشور زدن رو باید اعدام میکردن نه زندانی و بعد از یه مدت ول! سنگ ها رو بستن و سگ ها رو ول کردن!

 

گفتند هوای کولبر ها رو داشته باشیم, به بهانه کولبری اقتصاد زیرزمینی و قاچاق گسترش پیدا کرد و به غیر از قاچاق کالا الان قاچاق انسان و اسلحه صورت میدن

 

گفتن بذارید رابطه دختر پسرها برقرار باشه تا همو بشناسن و درست تصمیم بگیرن و عین عهد قجر به عقد هم در نیان و یه مدت آشنا شن, بیاین ببنین کدوم دختر پسر از رابطه های عاطفی و حتی جنسی شکست خورده حرف نمیزنه!

 

کلی بسیجی و سپاهی و نظامی و انتظامی برای امنیت و آسایش این مملکت جون خودشون رو دادند ولی بعضی ها انگ مزدور و جیره خور بهشون زدن و یادشون رفت صدقه سر خون اون عزیزان الان راحت میتونن تو خیابون اردوکشی و عربده کشی کنن!

 

گفتند بذارید زن ها ازاد باشن هر جور دلشون میخواد بپوشن, بعد دیدن مردها چشم جرون شدن و زن های خودشون دیگه سیرشون نمیکنه و دنبال خواسته های عجیب غریب شدن و کلی خیانت های زنان و مردان متاهل اوج گرفت

 

گفتند اینترنت رو نباید فیلتر بکنن کلی سینه چاکیدن که باید آزاد باشه پهنای باند و ببرید بالا و ... که بشینن ساعتها در روز اینستا ببینن و از فیلتر شکن استفاده کنن و کلی اخبار ناامید کننده و دروغ و گنده شدن آدم های دوزاری اتفاق افتاد

 

گفتند بذارید رابطه آزاد دختر پسری باشه و گشت نسبیت رو بذارید کنار, کلی رابطه های نامشروع پیش اومد تو هر کوچه پس کوجه ای پسری داره ترتیب دختری رو میده و میمالونه و ولش میکنه و میره سراغ دختر بعدی (یا پسر بعدی), و بعد ده بیست سال مالیده شدن و دهنی شدن تازه یادش میافته که چرا نمیتونه ازدواج کنه و بچه نداره و ...

 

گفتند ....

قبل از هر حرفی بهتره کمی فکر کنیم, به واسطه هیجان و عصبیت و عصبانیت حرفی نزنیم یا طرفداری چیزی رو نکنیم که بعدا تبعات ش گریبان خودمون رو بگیره.

 

خواهش میکنم یکم فکر کنیم, فقط یکم به ابعاد حرف هایی که میزنیم فکر کنیم.

۳۰ شهریور ۰۱ ، ۱۰:۳۰ ۳ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۱۰
این جانب

شهرام بی کلاه!

تو محله ما یه نفر هست, اسمش شهرام بی کلاهه؛ نگهبان یه گاراژه, پسر خوبیه, باهم سلام و علیکی داریم, بنده خدا با اینکه جوونه نصفه بدنش لمسه, یه بار که رفته بودم گاراژ ماشین و بدم تعمیرکار دم در نشستیم باهم صحبت کردیم, بهش گفتم یه سوال ازت بپرسم ناراحت نمیشی؟؟

 

گفت: میخوای بدونی چرا بهم میگن شهرام بی کلاه؟

 

گفتم: آره؛ :(

 

گفت: من تازه از شهرستان اومده بودم تهران, یه موتور خریدم, میرفتم سمت بازار مسافر کشی میکردم, اون موقع خیلی به کلاه کاسکت گیر میدادن و یکی از رفیقام یه دونه اضافه داشت داد به من منم موقع سواری میزدم, آخه شنیده بودم اگه کلاه نذاری موتور و توقیف میکنن منم از ترسم میزدم!

گاه گاهی مسافرا رو که سوار میکردم چندتاشون میگفتن تو این گرما چطوری کلاه سرت میکنی و میگفتن تو بازار که شلوغه گیر نمیدن و کلاهتو میتونی اون ورا برداری, راستش انقدر گفتن و انقدر موتوری بی کلاه کاسکت دیدم که یه بار با خودم گفتم کله م یه بادی بخوره و کلاهمو برداشتم, باور نمیکنی یه خیابون که رفتم دیدم یه پلیسه دست تکون داد که وایسم و منم از ترس اینکه کلاه سرم نبود ازش فرار کردم و هول شدم و ترسیدم تعادلم رو از دست دادم و خوردم به جدول و با سر رفتم تو نرده های کنار خیابون ... تا دو ماه بیهوش بودم وقتی به هوش اومدم دیدم ضربه ای که به سرم خورده نصف بدنم فلج شده و ...

 

گفتم: ای بابا, خدا اون پلیسه رو لعنت کنه که اینطوری تو رو ترسوند!

 

خیلی قاطع گفت: خدا اول منو لعنت کنه و دوم اونایی که هی گفتن گرمه و پلیس نمیگیره و اونایی که کلاه نمیذاشتن رو لعنت کنه که باعث شدن من کلاهمو در بیارم!

۲۷ شهریور ۰۱ ، ۰۸:۲۹ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱۱
این جانب