بیت

دوستان من چون میدونن من هیات برو نیستم خیلی وقت ها به زبون های مختلف منو دعوت میکنن برم مثلا فلان هیات، حالا یکی میگه مداحی فلانه یکی دیگه میگه غذاش بهمانه و من معمولا یه بهانه میارم و نمیرم ... اما اون روز تو راه یهو یکی از بچه ها منو دید بدون حتی سلام کردن گفت بیت آقا میای بریم، منم که آقا رو خیلی قبول دارم گفتم آره چرا که نه، شماره ملی م رو گرفت و کارت ورود واسم گرفت و شب عاشورایی رفتیم بیت...

فضای حسینیه یه جای به نسیت کوچیکتر از اونیه که تو تلویزیون میبینیم، نکته جالبه بیت اینه که حتی اعداد ساعت ها هم فارسیه و  کمتر چیز لاتینی توش میشه دید و البته فضای فوق امنیتی تو ورودی و اطراف ... هرچند من تقریبا هر روز تا دم درش میرفتم و بهشون سلام میکردم و میگفتم سلام فرمانده صبحت بخیر...

برگشتنی تو راه هیات ها رو میدیم عمدتا عادی و درست بودن، به جرات میتونم بگم ۹۵ درصد مردم حرمت ها رو نگه میدارن و ظاهرشون عین آدمیزاده و رفتارشون معقوله ولی امان ازون درصد قلیل بی حیا سر وصدا کن و عقب مونده؛ یکی از هیت ها از اراذل خالکوبیده سیگاری دختر بازی پر بود که عمدتا دو سه تا داف بی حجاب کنارشون بود و واقعا از دیدن این آدم های عقب مونده حالم بد شد و سریع تر گازش رو گرفتم اومدم خونه...(واقعا بدیهی ترین و کمترین چیزی که یه آدم باشخصیت و باشعور میتونه داشته باشه اینه که حرمت نگه داره و احترام حفظ کنه، من از آدم های وقیح و حرمت شکن و بی حیا که نشونه عقب مونده هاست حالم به هم میخوره)

 

حدودای نیمه شب بود گفتم یه بار وبلاگ ها رو چک کنم بعد بخوابم یه وبلاگی چراغش روشن بود رفتم بخونمش ...

یعنی ازین دختر فهمیده تر و باشعور تر ندیده بودم، تمام وقت با اشک و بغض مطلبشو میخوندم و بلند بلند آفرین بهش میگفتم، اصلا یه جوری افتخار کردم به اینکه هم دوره همچین آدم با شخصیتی هستم 

سرکار خانم مأوا موحد واقعا بهتون افتخار میکنم. به شخصه معتقدم شما و امثال شما هستین که اهلین، اهل بیتین.

 

۰۶ مرداد ۰۲ ، ۰۸:۱۶ ۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۳
این جانب

میدان قیام

پنجشنبه صبح یه دوره ای بود رفته بودم حوالی میدان قیام,  این میدون یکی از میادین پائین شهره نزدیک میدان خراسان و میدان شهدا و به شدت فضای مذهبی ای داره, پره از مسجد, حسینیه و دارالقرانه, با همه معضلات اجتماعی مثل اعتیاد که اطراف این محله زیاده ولی به شدت فضای این سمت شهر امن و آرامبخشه؛ آدم رایحه آرامبخشی ازش استشمام میکنه. تقریبا همه حسینیه ها قبل از ظهر برنامه داشتن؛

 من بعدش ماشین رو بردم تعمیرگاه یه ذره میوه خریدم و به سمت خونه راهی شدم؛ آخه هم میوه خیلی ارزونتر بود هم دستمزد تعمیرکار ماشین...

 

تو راه هر چی به سمت محله های متوسط و رو به بالا میرفتم حال و هوای محرم خیلی کمتر دیده میشد, به نسبت سالهای قبل ایستگاه های نذری و هیات های کمتری دیده میشد, محله خودمون که دیگه رسما همه رفتم اندرونی و تو خیابون خبری از ایستگاه صلواتی نیست, اومدم خونه از خانم پرسیدم چی شده امسال خبری نیست, گفت ظاهرا برای اینکه دعوا نشه و حساسیت ها بلند نشه ایستگاه و بلندگو تو خیابون نذاشتن و همه بردن توی مساجد و مدارس و هیات ها؛ تازه هیات لات و لوت های محل هم کلا جمع شده ...

خیلی ناراحت بودم, با شنیدن حرفاش بیشتر قیافم تو هم رفت...

 عیال گفتن تو که اعتقادی نداشتی به هیات چرا ناراحتی؛ مگه همین رو نمیخواستی؟!؟

 

من گفتم انتقاد من به وضعیت دینی و هیات بازی برای رفع انحراف از دینه, برای ضایع نکردن اصول زیر پای فروع و حواشیه, برای نیومدن خرافات و انحرافات تو دین توجیدیه, دلیل اثبات حرفمم اینه که همون ولگردای هیات لات ها و اراذل محل امسال از سر کینه و حقد و حماقتشون هیات نزدن این نشون میده که اون هیات بازی بیشتر جنبه نمایشی و انحرافی داشته و الا کسی که اعتقاد واقعی داشته باشه با چهار تا فحش و جریان سازی یه عده وحشی خائن که نمیترسه و راه خودش رو عوض نمیکنه

 

من میگم مسجد جای حرف از غیر خدا نیست, هیاتی کسیه که اول نمازش ترک نشه, به غیر از خدا به احدی تکیه نکنه و چیزی نخواد و الا بیای هیات بعدش بری دختر بازی و قلیون کشی و تا نصفه شب ولگردی و دریغ از یه رکعت نماز که اسمش دینداری نیست, هر غلطی بکنی و تو هیات بهت بگن اگه سینه بزنی همه غلط هات محو میشه نتیجه ش میشه اینکه چند نفری که از محله ما تو همین وحشی بازی های چند ماه پیش کشته شدن و چقدر آرامش روانی محل رو گرفتن عضو همین هیات ها بودن, طبل زن و خوننده و فلوت زن و سنج زن و زنچیر زن و علم بلند کن همین هیات ها بودن,  از اون ور دنباله رو های هیات ها شدن یه عده سگ باز روسپی پوش و بی حجاب و هتاک که عین این عقب مونده ها تو محل دارن خودنمایی و عقده گشایی میکنن ...

اینا ثمره همون انحراف دینیه که به اسم هیات زدن و دسته راه انداختن های الکی و نمایشی و بدون مغز و اعتقاد ترویج شد ولی برای اصلاحش کسی قدم بر نداشت و همه گفتن امام حسین درست میکنه غافل از اینکه نظامر الهی این مدلی نیست! 

 

این همسایه بغلی ما یکی از همون ولگرد های محله است, همیشه نصفه شب طبل رو میاورد خونه ش یه چند تا هم دم در میزدن و من از خواب یهو بلند میشدم و به جد و آبا خودش و هر کی این مدلی هیات داری میکنه فحش میکشیدم , اون شب به عیال گفتم چقدر دلم برای طبل زدن های نصف شب این پسره تنگ شده ....

۳۱ تیر ۰۲ ، ۰۸:۱۸ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
این جانب

زن های بی عرضه !

دشب خونه یکی از اقوام عیال مهمون بودیم, خانم صاحب خونه خواهرش رو هم دعوت کرده بود, هر دو خواهر آدم های فس فسی و چسان فسان و فقط یه بچه تقریبا بزرگ 8 -7 ساله داشتن ...

 

بچه ها یکیشون وحشی بود و اون یکی منزوی و گوشه گیر ... به هیچ وجه هم با هم نمیساختن ... هنوز نمیتونستن خودشون غذا بخورن, ولی جفتشون کلاس موزیک و زبانشون به راه بود همه آهنگ ها رو هم بلد بودن بخونن 

 

بعد که بچه ها دعوا میکردن و ماماناشون فقط صداشون میکردن, حرف بچه ها شد و گفتن آقای اینجانب چیکار کنیم, گفتم وقتی عرضه ندارید یه بچه بیارید که این بچه ها همبازی داشته باشن تا اینجوری  با دیدن یه نفر دیگه از خود بی خود نشن به بچه هاتون گیر ندین, به بی عرضگی خودتون گیر بدین, صدتا کلاس بیخود و با خود میفرستین اون بچه الان وقت بازیشه و بازی, همبازی میخواد, زبان و موسیقی و هزار کوفت و زهر مار دیگه رو بعدا هم میشه یاد گرفت ولی بازی رو دیگه نمیشه انجام داد چون فصل بازی تموم میشه ...

جفتشون گفتن با لحن زنانه مشمئز کننده ای آاااقققااییی اینجانب یعنی ما بی عرضه ایم؟؟

منم گفتم معلومه که بی عرضه اید!

(بهشون برخورد انگار)

عیال که داشت با یه لبخند زیر پوستی من رو نگاه میکرد گفتم تو هم دست کمی از اونا نداریا ... 

(اونجا بود که یکم از برخوردنشون کم شد!)

 

لطف کنه کسی نیاد بگه, الان وضعیت جوری نیست که چند تا بچه بیاریم و اوضاع اقتصادی و اجتماعی خرابه و از این مزخرفات؛ لااقل برای من و خانواده و هفت پشت این ور و اون ور تر و اطرافیان و همسایه ها و آشناها همکارها و حتی نظافت چی خونه مون وضعیت اقتصادی خراب نیست که هیچ تازه همه از هر چیزی چند تا چند تا دارن !

چند تا ماشین, چند تا خونه, چند تا ویلا, چند تا سفر خارجی, چند تا کلاس, چند تا کوفت چند تا درد ولی بچه فقط یکی, اونم به زور!

 

مطلب کاملا مرتبط:

نسل گشاد

۲۸ تیر ۰۲ ، ۰۷:۵۲ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۸
این جانب

از کدوم نوعش هستیم؟

بعضیا کلا کِرم دارن

بعضیا فقط بعضی وقتها کِرم میریزن

بعضیا هم فقط در برخورد بعضیای دیگه کِرم میریزن

بعضیا هم فاقد هرنوع  کِرمی هستن

 

البته این مطلب مخاطب خاصی نداره

۲۵ تیر ۰۲ ، ۰۷:۵۶ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
این جانب

کدوم با اهمیت ترن؟

رفتگر محله ما اگه یه روز نیاد, آشغالا جمع میشه اگه یه هفته نیاد بوی گند محله رو پر میکنه و اگه یک ماه کار نکنه تمام شهر رو عفونت و زباله میگیره و عامل مرگ و میر زیادی خواهد شد

ولی پزشک محله ما اگه یک ماه نیاد فوق ش چند بیمارش در مضیقه باشن و شاید مشکلی براشون پیش بیاد ...

 

حالا به نظرتون کار یه رفتگر مهم تره یا پزشک؟؟

کار یه رفتگر با ارزش تره یا پزشک؟؟

 

من مقایسه بین رفتگر و فوتبالیست و مربی ورزشی نمیکنم, چون تو بی اهمیت بودن و بی ارزش بودن ذاتی مثلا فوتبالیست و بازیگر و خواننده حرفی نیست, ولی  واقعا اثر و لزومی که یک رفتگر تو جامعه داره رو مثلا پروفسور سمیعی هم داره؟؟؟ کدومشون موثرتر و لازم ترن؟ با این هم کاری ندارم که مثلا درآمد کدومشون بیشتره و آیا بین درآمد و اهمیت تناسبی هست یا نه؛ فقط میخوام بدونم کدومشون موثرتر و با اهمیت تر هستن

 

این سوالیه که خیلی وقت ها ذهن من رو مشغول کرده...

۲۱ تیر ۰۲ ، ۱۱:۱۷ ۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۴
این جانب

آرزو

یادمه, یه مدت همیشه آرزو داشتم از این ساعت های خودکار داشته باشم, درست عین ساعت خدابیامرز بابام, خیلی آرزوم بود, دست هر کسی میدیدم دلم میخواست؛ 

یه وقتایی آرزوم بود از این انگشترهای خوشرنگ عقیق داشته باشم, خیلی دلم میخواست ... واقعا دست هر کسی میدیدم حسرتش رو داشتم؛

یا وقتی پراید داشتم, دلم ماشین بهتر میخواست

یه مدت از یه دختره خیلی خوشم میومد, یعنی میدیدمش دست و دلم میلرزید و ...

و خیلی چیزای دیگه ...

 

اما الان, ساعته شده وبال گردنم, میرسم سرکار درش میارم دستم خسته میشه, انگشتره رو در میارم احساس خفگی میکنم و همش نگرانم گم نشه, چند تا ماشین چند برابر قیمت پراید گرفتم اولا نگران بالا پایین شدن قیمت هاشم, دوما انقدر زود هزینه بیمه ثالث و بدنه و ایناش میرسه که انگار فقط خرجش گردنمه و نگهداریشون ... تازه اون دختره رو هم رفتارش رو با همسرش دیدم یه بار حالم ازش به هم خورد و....

 

حسرت هایی همینقدر پوچ و و الکی! 

به نظرم هممممممممه آرزوها و حسرت های این دنیایی همینقدر پوچن و اصلا ارزش اون همه غصه و آرزو و طلب رو نداشتن, اصلا ارزش وقت گذاشتن و تلاش کردن برای به دست آوردن نداشتن.

۱۴ تیر ۰۲ ، ۰۷:۲۹ ۱۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۲
این جانب

3 تا سوال خصوصی!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ تیر ۰۲ ، ۰۸:۴۱ ۰ نظر
این جانب

من هیئتی نیستم!

روز چهارشنبه یکی از همکارا همینجوری بدون هیچ مقدمه ای گفت داریم هیئتمون رو داریم تعمیر میکنیم هیشکی نمیاد کمک کنه, میخوای بیای؟ منم گفتم کارش چیه, گفت آجر چینی و این جور کارا

گفتم باشه فردا ان شالله میام, تعجب کرد و گفت باشه ...(فکر کنم فکر کرد الکی میگم)

 

پنجشنبه بعد از برگشت از بهشت زهرا و سرخاک پدرم حاج خانوم رو گذاشتم خونه و خودم رو رسوندم به جایی که گفته بود خب فقط آدرس خیابون رو گفته بود, ساعت 8 بود و زنگ زدم به همون رفیقم انگار تازه از خواب پاشده بود, گفت إ رفتی! گفتم آره دیگه مگه دیروز نگفتم ... گفت بمون تا بیام ... منم دیدم تا بیاد یه یک ساعتی طول بکشه همینجور که داشتم قدم میزدم دیدم یه در بازه و قیافه ش به این حسینیه های خونگی میخوره, پارکینگ یه خونه رو حسینیه کردن ... 

رفتم تو و خودم رو معرفی کردم و با استقبال خوبی مواجه شدم و شروع کردم به کار کردن, چهار تا کارگر افغانی داشتن کارای بنایی تخصصی تر رو انجام میدادن من و یکی دو نفر دیگه هم کارای دیگه رو انجام دادیم زیر دست کارگر افغانی ها هر چی میگفتن انجام دادم... البته تا ظهر چند نفر اومدن و اضافه شدن

 

از اول صبح تا غروب که اونجا بودم یه بند مداحی گذاشته بودن, منم واقعا سرسام گرفتم, هی به این دوستم میگفتم آهنگ حمیرایی هایده ای چیزی نمیذارید اقلا از این پاپ های مجاز بذارید؛  مغزمون رو بردین حاج منصور گذاشتین هی, زیارت جامعه تموم نشد اعصابم خورد شد ...

البته اون چند نفری که دم ظهر اومدن وسطاش تا میتونستن به بهانه های مختلف جیم میزدن, حالا هر کسی یه مدلی, بر عکس من هر کاری میدیدم زمینه انجام میدادم, تازه در حالی که اساسا اعتقادی به اون مکان و کارکردش نداشتم, هر چند نمیدونستم چرا اومدم ولی حس میکردم شاید به یه دردی بخوره...

 

اونایی که میومدن خیلی خوب باهم حرف نیمزدن ,الفاظ رکیکی استفاده میکردن باهم, همدیگه رو حواله میدادن به اعضا و جوارحشون, سیگار میکشیدن و اهل قلیون بودن, در حالی که پیش من کسی که سیگار بکشه و اهل قلیون باشه کلا مردوده, اکثرا هم موتور سوار ...

آخراشم گفتن آقای اینجانب دوشنبه ها هیات بیاین حتما؛ بهشون گفتم من خیلی اهل هیات (بازی) نیستم

 

درسته از این آدمهای هرز و قاطی و پرت و عقب مونده ای که ول و بیحیا و بیحجابن, سگ بازن, دختر بازن, عرق خورن و اهل بساطن و اینا قطعا فضای خیلی بهتری دارن و اساسا قابل مقایسه نیست ولی من به شخصه اصلا فضای هیات رو نمیپسندم و اصلا هیاتی نیستم, چی بشه سالی یه بار غذا بدن اونم به اصرار همراهام برم تو یه هیاتی اونم آخر وقتش دم غذا دادن و بیام بیرون چون واقعا سوای کفرگویی هاشون که هر بار با شنیدنش اعصابم خورد میشه, سوای اینکه تفسیرشون از دین رو کلا قبول ندارم از فضای آدم هاشم خوشم نمیاد, از اوپس اوپس کردناشون, از اینکه هر چیزی رو برای خودشون مباح میدونن و اگه کسی خارج از دایره شون همون کار و کنه حیثیت براش نمیذارن، از اینکه فکر میکنن هر غلطی بکنن مجازن و در نهایت با چهارتا سینه زدن و اشک ریختن و عزاداری هممممه گناهاشون شسته میشه میره و... از موتور سوارای قلیونی بدم میاد ...

۰۳ تیر ۰۲ ، ۱۲:۰۲ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱
این جانب

روزی!

اون شبی که از خونه عمو داشتم میومدم خونه , تو راه کرج آخر وقت از یه وانتی تو مسیرم خواستم میوه بخرم , کارت خوان میوه فروش گفت عدم موجودی, دیدم پیامک ش اومده مانده سی هزار تومن, عذر خواهی کردم و خواستم میوه رو پس بدم گفت برو فردا برام کارت به کارت کن, منم میوه رو گرفتم که فرداش برم کارت به کارت کنم ... شب البته اومدم خونه با کارت عیال اینترنتی پولش رو واریز کردم و به شماره ای که ازش گرفته بودم پیام دادم و تشکر کردم.

شنبه ساعت ۵ صبح با زنگ بیدار باش گوشی پاشدم, خیلی خوابم میومد, یه ذره گفتم بخوابم یهو دیدم ای دل غافل دیرشد، هول شدم .. دیشب کارت بانکی م رو نمیدونم کجا گذاشته بودم, دلم نیومد عیال بیدار کنم, دیرم شدخ بود هیچ پولی هم تو کیفم نبود با خودم گفتم خدایا اگه ماشین نیاد دنبالم و یا یه کاری پیش بیاد اصلا پول ندارما, ... گفتم ولش شکن خدا کریمه و در و بستم و راهی شدم

از خونه زدم بیرون که دیدم یه آقایی که قیافه ش به افغانی ها میخورد داره نزدیکم میشه, راستش اون موقع صبح خیلی نترسیدم (البته با خودم بعدا گفتم چرا نترسیدم!) با لهجه افغانی گفت یه مشکلی تو افغانستان پیش اومده الان مغازه باز نیست شارژ بخره اگه بشه براش شارژ بگیرم ... منم بدون هیچ مکثی شماره ش رو گرفتم و براش شارژ کردم, گفت بیست هزار تومن شارژ کن که بتونم تماس بگیرم, منم بیست تومن شارژش کردم از کارتی که فقط سی تومن توش پول بود, از طریق کدهای دستوری... اونم در اومد دو تا ده هزار تومنی بهم داد...

 

 

از اون روز همه ش این تو فکرمه یعنی خدا چه حکمت و توانایی های دیگه ای برای انجام کاراش از جمله روزی رسوندن داره که من بهش هنوز نرسیدم!

 

واقعا کسی باور میکنه ساعت 5 صبح یکی بیاد از من شارژ بگیره پول نقد بهم بده, در حالی که من یه قرون پول تو جیبم نیست و فقط اندازه نیاز اون بنده خدا پول تو کارتمه!؟

۲۹ خرداد ۰۲ ، ۱۴:۰۶ ۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱
این جانب

زن عمو

پنج شنبه رفته بودم کرج برای کاری, گفتم حالا که تا کرج اومدیم زنگ بزنم خونه عمو یه سر بهشون بزنم ...

ساعت حدودای 5 عصر زنگ زدم عمو, گفتن یه سه ساعتی نیستیم, شب میایم, منم گفتم منم کارم طول میکشه اگه خیلی طولانی نشه حدودای دو سه ساعت دیگه میرسم ... با یه مکثی گفتن باشه !

 

شب ساعت نه اینا بود رسدیم در خونه شون, گفتم قبلش تلفن بزنم بچه هاش آماده بشن, زنگ زدم جواب ندادن, دوباره زدم باز جواب ندادن ... تا یکی دو دقیقه بعد خودشون زنگ زدن ... گفتم عمو ببخشید دیر شد, رسیدین به سلامتی؟؟ گفتن آره رسیدیم .... دیدم داره مِن مِن میکنن, ادامه دادن راستش از صبح برای عمل خواهر خانمم بیمارستان بودیم و بچه ها خیلی خسته شدن ... منم بعدشم با چند تا قربون صدقه رفتن و تعارفات معمول قطع کردم و از دم خونه شون راهی شدم به سمت خونه ...

خیلی دلم برای عموم سوخت ...

خیلی بده, یه مرد جرات مهمون داشتن و رابطه داشتن ش رو از دست بده و به خاطر خیلی چیزا از خواسته ها و غرورش کوتاه بیاد ...

خیلی بده خجالت بکشی از اینکه زن ت رو به مهمون نمیده 

خیلی بده از زنی که فقط خانواده خودش واسه ش مهمه و پای فامیل شوهر رو از خونه ش ببره ...

خیلی بده زنی زندگی رو اینطوری به مردش تلخ کنه و مطمئن باشید مردی که اختیار خونه و زندگیش رو از دست رفته بدونه هیچ چیزی تو اون زندگی نخواهد داشت و فقط برای حفظ آبرو و ظاهر اون زن رو تحمل میکنه

 

دلم برای عموم خیلی سوخت, یه مرد کامله که یه زن ناقص اینجوری زمین گیر و شرمنده ش کرده!

۲۷ خرداد ۰۲ ، ۱۱:۵۰ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۵
این جانب

یک لیتر بنزین, یک لیتر آب!

اون روز قیمت آب معدنی رو روی بطری ش خوندم دیدم چقدر گرون شده, 5000 تومن برای نیم لیتر آب! این رو بذارید کنار بزین لیتری 1500 تومن و اینکه روزانه در کشور بالغ بر یکصد میلیون تا 110 میلیون لیتر بنزین مصرف میشه

یک ضرب و تقسیم ساده اعداد جالبی رو برای ما نشون خواهد داد:

 

یعنی سالانه بالغ بر 40 میلیارد لیتر بنزین مصرف میکنیم

با رقم 1500 تومن برای هر لیتر میشه: 60 هزار میلیاردتومن(تازه اینا هزینه حمل و سودجایگاه دار و اینا رو کسر کنی رقم بسیار کمتری عاید دولت میشه)

اگه بنزین بشه 10هزار تومن: جمع فروش میشه 400 هزار میلیارد تومن

بنزین تو کشورهای نزدیک حدودا 1 دلاره, یعنی 50 هزار تومن میشه, اگه بخوایم 50 هزار تومن پول بنزین بدیم درآمدی بالغ بر 2 میلیون میلیارد (معادل 40 درصد ریالی بودجه کشور)

 

حالا من با بنزین 50 هزار تومنی کشور های همسایه کاری ندارم, شما کافی یک پنجم کشورهای همسایه بنزین رو بفروشی, یعنی 10 هزار تومن رقمی بالغ بر 400 هزار میلیاد تومن درآمد کسب خواهی کرد, جالبه بدونین این رقم حدود ده درصد رقم بودجه است, یعنی بودجه دو تا از بزگترین وزارت خونه های این کشور, بهداشت و آموزش و پرورش؛ بد نیست

 

اینم بد نیست بدونین کل درآمد مالیاتی کشور رقمی بالغ بر 800 هزار میلیارد تومنه, یعنی حدود 20 درصد از بودجه در حالی که در کشورهای دیگه این درصد تا 90 درصد هم پیش میره و ما چی؟؟ هنوز نه مالیاتی میگیریم مخصوصا از اصناف و خدمات و هم بنزین رو مفت میفروشیم بعد دولت مجبور میشه برای پرداخت هزینه هایش از جمله حقوق معلم ها, پزشکان و راه سازی و عمران و سایر هزینه های مشابه پول چاپ کنه و این پول بدون پشتوانه بشه عامل اصلی تورم!

 

نمیدونم چرا دولت داره دست دست میکنه و همین طور این ثروت گرون قیمت رو به قیمت مفففففففففت داره به ملت میده در حالی که جای دیگه دنیا از این بنزین مالیات میگیرن نه اینکه یارانه بهش بدن.

 

۲۴ خرداد ۰۲ ، ۰۸:۰۳ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲
این جانب

کندوی عسل

جمعه شبی رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم ...

 

یادآور میشوم مطلب زیر حاوی مواردی است که شاید از نظر شما خواننده محترم, غیر مودبانه, خارج از نزاکت, غیر قابل قبول, وقیحانه, دور از تقوا, دور از حیا و هر چیز دیگری از این قبیل تلقی شود, لذا قبل از ادامه دادن به خواندن این مطلب اگر اعصاب خواندن ندارید یا برایتان مهم است, بهتر است از اینجا به بعد دیگر ادامه ندهید و یا کلا با افتخار لغو دنبال بزنید؛ با تشکر! ( راستش هنوز توهین هایی که تو یادداشت دفترمشاور بهم شد رو نتونستم هضم کنم، لذا چون خودم هیچ وقت به کسی توهین نکردم و همیشه حرمت میزبان و مهمان رو نگه داشتم و برای من احترام گذاشتن به خصوص به کسوت و سن و سال خیلی مهمه ترجیح میدم اگه قراره توهین کنین نخونین یا با افتخار لغو دنبال کنین)

 

 

داشتم میگفتم, جمعه ای رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم, یکم دیر رسیدیم, تو صحن کناری تقریبا فضای مختلطی وجود داشت, همه خانواده بودن, زن های جذابی که چادرهای گرون قیمت و جذابشون و لباس های خیلی خوشگل صورتی و لیمویی و بنفش به عنوان روسری و ساق دستشون بود و به شدت چشم نواز بودن, یه آرایش لایت و ملایم و بعضا زیادی داشتن که تو اون زمینه سیاه چادرشون میدرخشیدن, لامصب این حزب اللهی ها خیلی خوشگلن, مخصوصا که وقتی حجاب میکنن؛ من همیشه میگم چادر چون زمینه مشکی داره جذابیت صورت رو دو چندان میکنه مخصوصا وقتی که یه روسری با رنگ شارپ و ساقای جذاب دستشون بکنن و سفیدی دست و صورتشون رو دو چندان جذاب میکنه و قرمزی لبها و خطوط چشم هاشون که دلربایی میکنه ولی هیچ کدوم به تصویری که از حجم اونها در ذهن متبادر میکنه جذاب نیست ...

 

میخواستم دو رکعت نماز بخونم, جلوم یه خانم چادری جذاب شاسی بلند در حال نماز خوندن بود, تو قیام و قنوتش خب جذابیت خاصی نبود ولی واویلا وقتی رفت تو سجده .... باور کنین عقل از سر هر بیننده ای میپروند ! یعنی الانم اون تصویر از پهنای ... تو ذهنم میاد آب از لب و لوچه م اویزون میشه ... عجب چیزی بود!!

 

عیال کنارم نبودن رفته بودن خرید, وقتی برگشتن بهم گفتن خوب افتادی تو کندوی عسلا (اصطلاح ایشونه به وقتایی که من وسط خانم های با حجاب مشغول نظر بازی هستم).... به ایشون گفتم ببین وسط قنوت یه صحنه دیدم دین و دنیام رو یه جا از دست دادم ...

 

چهار مطلب کاملا مرتبط:

قرمزی لبای تو, تو هیچ مداد رنگی نیست!

تکواندو

نه به حجاب اجباری

دختربازی با چادر و ریش

۲۱ خرداد ۰۲ ، ۱۶:۱۵ ۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱۱
این جانب

میوه ممنوعه

مهر ماه سال 1386 نمیدونم خاطرتون هست یا نه؟! اون روزها مصادف بود با ایام ماه رمضان, نمیدونم اون موقع چند سالتون بوده, ولی یه مجموعه نمایشی هر شب پخش میشد به نام میوه ممنوعه, به کارگردانی حسن فتحی و بازی علی نصیریان و هانیه توسلی... خاطرتون هست یا چیزی ازش شنیدین؟

 یادداشت زیر مطلبی است که که تو همون روزها نوشته بودم و منتشرش کردم, با این عنوان:

 

حاصل میوه ممنوعه.............. میوه های ممنوع تر....

 

 

روند برنامه های مناسبتی در چند سال اخیر  به نحوی بوده که سال به سال به جذابیت این برنامه ها افزوده شده  اما بعضا افزایش جذابیت ها به قربانی شدن برخی سنت ها انجامیده روی صحبت من سریال میوه ممنوعه است که از شبکه دو که شبکه ای آموزشی  است پخش میشود این سریال یکی از پر مخاطب ترین سریال های ماه مبارک است که این جانب سعی میکنم تیتر وار به مواردی که قابل تامل و بررسیست مسایلی را  به عرض برسانم!

اگر چه هدف این سریال نشان دادن ایمان حقیقی  است و میگوید زمانی ایمان کامل  میشود و ایمن  که همراه عشق باشد اما بیان این موضوع  و طرح ان چنان هجمه ای به سنت های مسلم دینی و اجتماعی ما  آورده که بسیار اسف بار است:

1-    روزهای نخست پخش؛ غزاله  دختر حاج یونس عابد خستگی نا پذیر و نیکوکار و معتمد بازار ازخانه فرار میکند بدون هیچ توجیهی  فقط به قصد عمل شرعی ازدواج!!! البته بدون احترام به نظر خانواده و نظر مسلم شرع در خصوص اذن پدر .... اگر چه بسیار سعی شده غزاله و مصطفی را عامل به شرع نشان دهند اما متاسفانه هم عمل فرار و بی حرمتی و سرکشی  غزاله عملی غیر شرعی بود و هم آق والدین شدن یکی از بزرگترین گناهان کبیرست که تمام اینده انسان از ان متاثر خواهد بود که غیر از یک اشاره بسیار کوتاه و بی تاثیر دیگر از این موضوع خبری نشد تاسف بیشتر اینکه عامل فراری  شدن  دختر حاج یونس ارتباط  قبل از ازدواج غزاله با شخصی که خود را مقید به مذهب و از اهالی جبهه و جنگ میداند که این موضوعات به هیچ وجه قابل جمع نمیباشند، دقیقا همین موضوع برای دختر دکتر پژوهان  در سریال اغما نیز  اتفاق افتاد اما دختر دکتر با وجود هیچ ادعایی تن به ازدواج بی اذن پدر نمیدهد....

 

من نمیدانم تبعات  شکسته شدن قبح این عمل غیر شرعی و نا هنجار و بی حرمتی به مقام پدر و بیشتر از آن توجیه غیر منطقی __ گرفتن رای دادگاه که معلوم نیست چطور اخذ شده__چیز کمیست که دانشگاه صدا و سیما به این راحتی بتواند از ان بگذرد!!؟

 

2_ مسأله جلال و شایگان : جلال که یک دلال و تاجر بازاراست  بسیار سعی شده او را به قدرت های دولتی منتسب کنند و درصد عمده ای از اعمال او که به هیچ وجه جنبه خلاف شرع و عرف ندارد  را کلاهبردارانه و ظالمانه تلقی کنند و اما شایگان یه کارخانه دار ورشکسته که به واسطه بی کفایتی  و بی تدبیری به این مرحله رسیده که حتی در اواخر آن به  قدری به زبونی و بی غیرتی رسیده که حاضر به تاراج دادن شرافت دختر خود میشود ... مع الاسف بسیار سعی شده این بی تدبیری و بی غیرتی  به عنوان حفظ مال و طرفداری از قشر کارگر و به راه انداختن خط تولید مطرح شود!!!!!!!

 

3-حاج یونس: عابد و نیکوکاری که تمام زوایای زندگی او حلال مسلم است که به این شکل خفیف و خوار شده است  اصلا قابل باور نیست... اگر چه سعی شده این را نتیجه عُجب و غرور وی نشان داده شود اما _ من برای عشق پیری حاج یونس توجیهی بد تر از یک وسوسه نمیتوانم ببینم که به هیچ وجه عمل خلاف شرعی مرتکب نشده_ اما ایا خدا دست عابد و زاهدی که تمام روزی خود را از کسب حلال به دست اورده و در همه حال از دیگران دستگیری کرده وحال دچار نوعی عُجب شده نمیگیرد...!؟ روندی که این سریال حاج یونس را به قهقرای  انحطاط اجتماعی و خانوادگی کشانده... با چه توجیهی 50 سال عبادت و کسب حلال حاج یونس که نماد بزرگ خانواده و معتمد بازار است به سخره گرفته و یک شبه به گرداب اغفال کودکانه کشانده _ اگر چه فعل حاج یونس امر خلاف شرعی نیست_ اما....!!

 

4_جالب اینجاست  خانه محل سکونت دختر حاج یونس دختر سر کش و فراری اکنون به جای تحریم  محل ارجاع اعضا خانواده که هر یک مشکلات خاص خود را دارند شده... بی شک این عمل زشت خلاف شرع و خلاف عرف غزاله که آتش این فتنه بوده کاملا به دست فراموشی سپرده شده و غزاله در نهایت بی شرمی و حق به جانب گرفتن هیچ گاه زیر بار  مسیولیت خیانت  و عمل وقیح خود نرفتو با کمال تاسف هر چه پیش میرویم بیشتر به ما القا میشود که این زندگی یک زندگی عاشقانه  و زیباست که حسن عاقبت طرفین را در پیش دارد....!!!

 


5_اگر چه معصومیت از دست رفته آن پیر به هیچ وجه وجود ندارد ولی به شکلی این عمل مباح حاج یونس  به نمایش در امده که تبعات مختلفی دارد... شکسته شدن قبح اعمال خلاف شرع و گناهان کبیره، از بین رفتن بنیان خانواده به سادگی تمام؛ روزی حلال یکی از مهم ترین عوامل به وجود امدن فرزند صالح است اما به نظر هیچ یک از فرزندان  حاج یونس با تمام  سعی ایشان از پیروی شریعت به صلاح نرسیده اند.. دختر بزرگ با آن زندگی خانوادگی، دختر کوچک با فرار از خانه و اق والدین، پسر بزرگ بانوع تجارت و کسب در امد و وضع خانوادگی پیش امده و پسر کوچک  با بلاهت  خود هیچ نشانه ای از یک فرزند صالح را ندارند و بر عکس در خانواده شایگان با این همه بی اصالتی و بی شرفی پدر که در نهایت بزدلی و بی غیرتی دست به گرو گذاشتن شرافت ناموس خود را دارد فقط و فقط برای  مرحم گذاشتن بر زخم هایی که حاصل بی تدبیری خود اوست توجیه شده....ولی بسیار سعی شده هدف خانواده شایگان را در حفظ کارخانه و عدم پرداخت دیون  خود به صاحبان ان را علاقه به تولید و روزی کارگران نشان داده شود اما در عمل این رفتار های شعار گونه و دروغ با توجه به مسایل پیش امده به هیچ وجه نمیتوانددر بیننده اثری مثبت داشته باشد و کمترین  برداشت توجیه  بی غیرتی و فرار از بدهی هاست!!

 

6_نکته پایانی و مهم دیگری که امروزه در اکثر کارهای نمایشی میتوان دید  تحقیر مرد، ظالم بودن و سست عنصری مردانست در برابر زن همیشه پیروز بر حق و مظلوم! رفتارهای مردانه جلال  در برابر رفتارهای حقیرانه  همسر دختر بزرگتر و رفتارهای ذلیلانه همسر دختر عاشق پیشه غزاله قیاس شده  که در همین قیاس  تصاویر به گونه ای وانمود میکند که حقارت و ذلالت مردانه بهتر از اقتدار و تسلط بر امور مردانست!! در همین حین زن طاغی و سرکش دچار سر انجام خیر است و بر عکس زن فرمانبر ی که به حکم شرع و عرف طبق دستور همسرو موازین خانوادگی عمل میکند زن سر خورده مظلوم و بد عاقبتی در خواهد امد....

 

متاسفم..... به نظراین سریال نه تنها برای جامعه مسلمان و سنتی ما بهره ای ندارد بلکه با شکستن حرمت هایی که بسیار در حفظ ان تاکید شده و شکستن قبح اعمالی که بسیار نهی شده موجبات  تحریک و پیش روی بدعت هایی را بنا مینهد که تبعاتش بسیار  سنگین است


 + آخیش داشتم میترکیدم..... اگه اینجا  نمی گفتم  میمردم از حرص خوردن

 

+ این مطلب رو سال 1386 نوشتم, هنوزم بعد از 16 سال بهش معتقدم, هنوزم از نوشتنش و داشتن همچین طرز فکر درست و مستدل و مستحکمی به خودم افتخار میکنم. متاسفانه هنوزم این نگاه مسموم اون مجموعه نمایشی تو نظر و عمل خیلی از آدمها هست در حالی که نمیدونن چه سم مهلکیه!

۲۰ خرداد ۰۲ ، ۰۷:۱۹ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۴
این جانب

مهر برادر خواهری

واقعا برادر یاره، واقعا برادر سایه ش مثل سایه باباست

حقیقتا خواهر دریاست و مهرش مثل مهر مادرهاست...

۰۸ خرداد ۰۲ ، ۲۲:۱۵ ۳ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۳
این جانب

دفتر مشاوره

نمیدونم چه حکمتیه, من دوستای زیادی دارم که روانشناسن و بعضا دفتر مشاوره دارن, البته اولش میخواستن من رو درمان کنن ولی از جلسه دوم خودشونن که میخوان درمان بشن؛

 چهارشنبه گذشته بود, یکی از همین دوستان گفت بیا دوتایی به یه مراجعه کننده مشاوره بدیم, گفتم ببین وسط حرف من بپری یا دری وری بگی, من میزنم تو اعتبارتا .. قبول کرد که من رو به عنوان استادش معرفی کنه ...

 

جلسه شروع شد, یه آقایی بود که با خانمش مشکل جنسی داشت, برگشت گفت دو ساله رابطه جنسی نداریم, مشاورش که چند جلسه ای باهاش کار کرده بود به من گفت استاد خانمشون دارن فوق لیسانس میخونن و خود ایشون 5 کلاس سواد ندارن, خانمشون تو خونه شوهر دیپلم گرفتن و دانشگاه رفتن, خود این آقا مشوق ش بوده و  از طرفی این آقا روابطی با خانم های دیگه داشتن از جمله دوست خانمشون و دست بزن داشتن و امثال اینها ...

 

از آقا پرسیدم خانمت وقتی فهمید رابطه داری تو چیکار کردی؟؟

 

گفت خب فهمید گفتم صیغه ش کردم

 

خیلی مودبانه بهش گفتم آخه مرتیکه احمق وقتی به کاری که کردی اقرار میکنی یعنی تحت هر شرایطی بازنده تویی و اون زن دیگه نمیتونه روت حساب کنه, چطور توقع داری بیاد باهات بخوابه!؟!؟

 

پرسید باید چیکار میکردم؟

 

گفتم خب باید حاشا میکردی, کتمان میکردی, اصلا و ابدا نباید اقرار میکردی, الان تا آخر عمر دیگه بهت اعتماد نداره؛ حتی اگه عکس ازت داشت باید میگفتی فوتوشاپه حتی اگه تو رو روی کار دید باید فرار میکردی و بعد حاشا میکردی که تو نبودی ... هییییچ وقت نباید اقرار کنی ...

(مشاورش هی به پای من میزد و حرص میخورد, در حالی که مرده خوشش اومده بود انگار راه حل بهش داده بودم)

 

گفت الان دو ساله من رابطه ندارم و تصمیم گرفتم که فقط پول تحصیلش رو بدم و خورد و خوراک

 

گفتم (اینو تو دلم البته مرتیکه ابله کند ذهن) زنی که باهات رابطه نداره, واسه حرفت تره خورد نمیکنه با چه استدلالی داری بهش اجازه میدی بره دانشگاه, همینجوری ش آدم حسابت نمیکنه داری مدارج بالاتر میفرستیش؟!؟؟ که بعدا خدا رو هم بنده نباشه!؟؟

 

هیچی نگفت

 

متاسفانه مشاور بهش گفته بود یه مدت از هم دور باشن, که این داروی خطرناکی بود, بهش گفتم شما دو تا بشینین باهم زندگی کنین ولی دیگه اجازه نده خانمت برای ادامه تحصیل راحت هر جا بره و هرکارگاهی شرکت کنه, از طرفی برای رابطه جنسی باید بری سراغش, این همه داری خرجش میکنی, از بدیهی ترین حق ت استفاده کن ... نذار احساس استقلال کنه که اون موقع گند میزنه به زندگی خودش و تو, از خودت دورش نکن نذار رابطه با زن های مطلقه داشته باشه, روابطش رو محدود کن, سرش رو تو خونه گرم کن, تند تند و بی هوا سر بزن خونه, مراقب ش باش تودام رابطه با مردای دیگه نیافتاده باشه...

بهش گفتم گوشیش رو چک نمیکنی؟ 

گفت نه ما با گوشی هم کاری نداریم!!

(تو دلم گفتم غلط کردی کاری نداری) بهش گفتم پس چی جوری کنترل ش میکنی؟؟ تو باید گوشیش رو چک کنی باید بدونی زن ت با کی میپره با کی نمیپره مگه اینکه اونجای خودت بو بده !!

یکم قاطع باش, انقدر شل و ولی که زنه سوارت شده ... خجالت بکش تو رو خدا ...

زنه تو خونه تو با پول و سرمایه تو خورده بزرگ شده آروغش رو هم زده اما تو انقدر نا توانی (بی عرضه ای) نمیتونی افسار زن ت رو دستت بگیری!؟

 

آخرش میخواست منو بغل کنه, ازم کلی تشکر کرد

بعد از رفتنش صاحب دفتر مشاوره بهم گفت اینا چی بود بهش گفتی آبروی منو بردی, گفتم تو داری باهاش لاس میزنی, اونی که تو داری میگی و فکر میکنی مبنای علمی داره بیشتر مبنای تخیلی داره و راه حل های غیر واقعگرایانه است ... پس اگه من رو به عنوان استادت دعوت کردی زیادی حرف نزن؛ هیچی نگفت چون میدونست جوابی بهش میدم که دیگه نتونه حرف بزنه ... یکم دلخور شد, ولی بعدش انگار مراجعه کننده ش ازش خواسته بود تو جلسه بعد که با زنش میخواد بیاد منم بیام که من گفتم دیگه وقت ندارم, همون یه جلسه هم زیادی بود!

۰۷ خرداد ۰۲ ، ۱۳:۴۱ ۱۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱۴
این جانب

جدایی حامد از زنش

حامد اسم یکی از اقوام ماست, عروسی برادرش بعد از مدت ها دیدمش, دیدم قیافه برافروخته ای داره, معلوم بود حال خوبی نداره, چهره همسرش هم همینطور بود معلوم بود که از دست زنش خیلی شاکی و اذیته... این گذشت تا پریشب مهمون داشتیم, حرف از بقیه اقوام پیش اومد رسیدیم از حال روز حامد پرسیدم گفتم با زنش چطوره؟ خوبه؟ اوضاشون خوب شده؟ گفت نه بابا طلاق گرفته؛ دختره پدرش رو درآورده بود, دختره فقط دنبال پول بوده و اینکه بیاد خرج کنه ... اعصاب حامد بیچاره رو خورد کرده بود ... و انگار طلاق گرفتن.

کلی مهریه و جهیزیه ای که خود پسره خریده بود رو هم بالا کشیده و رفته ...

 

 دلم برای حامد خیلی سوخت, پسر ساده و خوبی بود و گیر یه آدم ناراحت افتاده بود, البته خوشحالم که از اون جهنمی که زنه براش درست کرده بود تونست فرار کنه؛

حامد اسم خیلی از پسرهای این جامعه است, تو شهرهای بزرگ یک سوم و تو شهرهای کوچیک یک چهارم مرد های این مملکت با این مسائل مواجهن, برای حامدهای این کشور طلاق هزینه های زیادی داره, تو سی یا چهل سالگی همممه دارایی ش رو دو دستی تقدیم زنه باید بکنه و تازه از صفر شروع کنه, شخصیتش و غرورش مخدوش شده و لطمه دیده, حتی نمیتونه احساساتش رو بروز بده و فشارهای روانی ش رو تخلیه کنه, تازه از این به بعد آدم های اطرافش بهش به عنوان یه مرد دست خورده نگاه میکنن, در حالی که اون دختره یه پول قلمبه به جیب زده, کلی وسایلی که پسره خریده بود رو واسه خودش برداشته, با کلی اشک و آه میتونه خودش رو به لحاظ روانی تخلیه کنه, تازه چند تا دوست مطلقه پیدا میکنه و گعده های مطلقات راه میندازن و کلی به هم انرژی میدن و با پول های بادآورده کلی این ور اون ور خرج میکنن و حال میکنن دقیقا نقطه مقابل اون مرد بیچاره.

 

بارها گفتم طلاق برای مردها هزینه های گزاف و جبران ناپذیری داره در حالی که برای زن فرصت هایی رو ایجاد میکنه که قبل از اون نداشتن!!

متاسفانه قوانین و عرف به شدت به ضرر مرد و خانواده است و به شدت منافع و حقوق مردها رو تضییع میکنه و زن ها با سواستفاده از این موارد دارن یکه تازی میکنن و این خیانت به جامعه است, عوارضش رو هم که داریم تو آمار بالای طلاق میبینیم.

تصور کنین یک سوم زندگی هایی که به طلاق منجر میشن و صدمات و هزینه های گزافی رو به مرد تحمیل میکنن اعم از هزینه های مادی و روانی, حالا به خاطر حفظ آبرو و حفظ بچه ها مردهای زیادی تن به خفت میدن تا به طلاق منجر نشه و قطعا در این صورت هم هزینه های روانی و مادی زیادی رو تحمل خواهند کرد.

 

بعدا نوشت 1:

همین چند دقیقه پیش حامد خودش بهم زنگ زد و گفت میخواد سکه بخره, باید سکه بده تا از شرش راحت بشه, منم راهنمایی اش چه مدلی بخره؛ بنده خدا دلم سوخت تمام این 15 - 20 سالی که کار کرده یه شبه داره میره هوا!

 

بعدا نوشت 2:

مخالفت با واقعیت به این روشنی واقعا غصه آوره!

مطالب مرتبط:

هتل

حمایت خائنانه

نسل گشاد

ملاک های انتخاب همسر

غاصب!

عقدنامه (قسمت آخر)

عقد نامه (قسمت اول)

وقتی میخوای زن بگیری

عوامل سه گانه طلاق

۰۳ خرداد ۰۲ ، ۰۸:۵۷ ۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۸
این جانب

سفرنامه

سلام 

 

از پایانه سلام فرودگاه امام شروع شد...

 

من واقعا دلم کربلا نمیخواست, یک بار رفته بودم و هیچ تصویر خوش و خرمی از کربلا و نجف نداشتم, کلا به لحاظ اعتقادی هم قائل به برخی اعتقاداتی که رایج هست نیستم؛

اما این سری... خیلی چسبید....!

 

به محض رسیدن به هتل, ساک ها رو گذاشتم تو اتاق و بدو بدو رفتم سرخاک حضرت علی علیه السلام, به پسرم که از من پرسید اینجا کجاست گفتم اینجا سر خاک بابای بابای بابای بابای بابای بابای بابای ... حاجی باباست! بیا براشون فاتحه و یاسین بخونیم. کربلا هم همینطور سرخاک امام حسین و حضرت عباس علیهما السلام ... گفتم این دو نفر پسرای حضرت علی هستن.

 

قبلا بگیر و ببند خیلی بود, گوشی نمیتونستی ببری, کفشداری یا همون کشوانیه هم انقدر شلوغ بود کل وقتت باید تو صف میبودی, اما این سری به نسبت خیلی بهتر بود, تو نجف که خلوت تر بود, ولی کربلا به جای باب الشهدا که همیشه شلوغ بود و نمیدونم چرا, شاید چند متر اون ور تر باب قاضی الحاجات هیییشکی صف کفشداری وای نمیستاد و تازه دو تا سرویس بهداشتی همون دم در داشت که فکر کنم خود خادما هم نمیدونستن همچین جایی هست, و این برای منی که دیقه به دیقه باید بچه رو میبردم دست به آب خیلی خوب و راحت بود.

 

اشتهام دو برابر شده بود, عین چی میخوردما ...

 

به نظرم چند ساعتی که تو بازار گشتیم جزو وقتهایی بود که تلف شد و حیف اون وقت ها که میتونستم زیر قبه امام حسین همینجوری الکی بشینم!

 

از مغازه طباطبایی ها انتهای خیابون سدره المنتهی نزدیک مقام امام زمان چند تا مهر گرفتم, صفی بود و هر کسی ده تا بیشتر نمیتونست برداره, اون مهرها رو رایگان توزیع میکنن, و 10 تا تسبیحی که متبرک ش کردم به ضریح حضرت عباس و امام حسین, و دیگه هیچی نخریدیم, چون واقعا اولا نبود, دوما حیف بود وقتت رو تلف کنی بری بگردی چهار تا جنس بنجل بخری بیاری, قرار شد بریم شاه عبدالعظیم ازونجا خرید کنیم! (یکی از اعصاب خوردی هایی که من دارم اینه که چرا باید دغدغه این تو ذهنم باشه که برای هر کسی باید کادو و سوغاتی بیارم, نفری یه مهر تبرکی بدیم بسه دیگه, نه بیارن نه توقع آوردن داشته باشن)

 

سامرا و کاظمین هول هولکی و نصفه شبی رفتیم زیارت, اصلا نچسبید, یعنی آدم میره زیارت باید یه چند ساعت فقط الکی بشینه تو فضای مرقد و الا بری سوک سوک کنی و دو رکعت نماز تند تندی بخونی که ارزش نداره و حال نمیده که, ولی چاره ای نبود و قاعده کاروان این بود.

 

این اولین سفری بود که دلم نمیخواست برگردم خونه... خسته نشده بودم, هر چند واقعا خسته کننده بود, واقعا امکانات هتل و سفر چنگی به دل نمیزد, واقعا نظافت نبود, واقعا آسایش به معنای عام اون وجود نداشت ولی آرااااااامشی داشت که نگو و نپرس!

 

برای همه تون دعا کردم, برای همه آدم های توی زمین از حضرت آدم تااا آخرین مخلوق دعا کردم, برای رفع گرفتاری و برآورده به خیر شدن حاجات همه آدم های دنبا دعا کردم, خیلی مرحوم پدرم به چشمم میومدن, همه ش با دیدن پیرمردها حس میکردم این چقدر شبیه بابامه ... جای همه تون خالی بود, واقعا خوش به سعادت من, خیلی بهم چسبید, خیلی زیاد, خدا کنه این لذت رو همه تون بچشید.

 

همه زیارت نامه میخوندن ولی من هیچ وقت زیارت نامه نخوندم, همه ش یه قرآن بر میداشتم و یه صفحه ای رو همینجوری تا هر جاش که حوصله م میشد میخوندم, نمیدونم چه حکمتی بود, هر بار یه آیه میومد که توش سلام داشت, شبیه این آیه که چند بار اومد ادخلوها بسلام آمنین!

۳۰ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۸:۴۱ ۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱
این جانب

اینترنت رایگان

به نظرم سود واقعی هر تجارتی، اون پولی که به دست میاریم نیست، اساسا پول هیچ وقت نمیتونه وسیله خوب و کاملی برای نشون دادن سود باشه 

 

پول درسته، کارگشا میتونه باشه، ولی دردسرهای خودشم داره، بخدا پول زیادی واقعا دردسره...

هرچی که هست فکر میکنم سود چیزی غیر از پوله، غیر از این محاسبات ساده است، نمیدونم چطور بگم...

 

 میخواستم راجع به نوع سود یادداشت قبلی بنویسم، هر چی بالا پائین کردم نشد، ولش کنین، زبون من ناقص و ضعیفه فقط همینو بگم که این یادداشت رو با اینترنت رایگان یکی از هتل ها تو یکی از خیابون های نجف دارم منتشر میکنم

۲۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۱:۳۸ ۱۱ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
این جانب

تجارتی پر سود!

تو مطلب 350 میلیون تومان پارسال همین موقع ها 350 میلیون بابت خمس دادم, دقیقا از پارسال سه تا  ماشین خریدم, که تو این مطلب بهش اشاره داشتم و از اولی 500, از دومی 800, از سومی 400 میلیون سود کردم؛ این سوای افزایش قیمت اموالیه که خمس شون رو دادما, سود خالصی معادل یک میلیارد و هفتصد میلیون به لطف خدا نصیب من شد؛

 

چند روز پیش بعد از عید فطر خمس امسالم رو هم محاسبه کردمو پرداخت کردم

 

این پول ها قسمت کوچیک سودم بودا, خدا رو شکر تجارت پر سودی بود, کلا این تجارت همیشه پر سود و بدون زیانه

۱۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۱:۴۳ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
این جانب

اکبرجوجه

یکی از اقوام, چند وقتیه اصرار اصرار که بریم شمال ویلا بخریم, از من انکار که من از شمال و ویلا خریدن متنفرم از اون اصرار که زمین بخریم بسازیم یک ساله دو برابر سود داره و بالاخره تونست من و وسوسه کنه...

 

قرار شد صبح زود راهی بشیم از جاده شمال, به خانمش گفتم غذا چیزی نپختین واسه ناهار, ایشون و آقا گفتن نه بابا یه بار بریم رستوران, یه بار که چیزی نمیشه، میدونن من از رستوران رفتن و اینکه یه زن غذای راه رو آماده نکرده باشه متنفرم ولی خب باز اصرار اصرار که میریم یه رستوران معروف غذا میخوریم...

 

بزرگراه تهران شمال درسته خیلی وقته  قرار درست بشه ولی واقعا یه طرح خیلی خیلی بزرگه ... انصافا همون یه تیکه 40 کیلومتری ش هم خیلی زیاده و کار عظیمیه؛ بازم ایول به فتاح که از وقتی دست گرفته خیلی خوب پیشرفته.

چون وسط هفته بود سه ساعته رسیدیم؛ چند تا زمین و ویلا دیدیم و از اونجا که کلا به این شمالی ها و ویلا فروش و زمین فروش ها اعتباری نیست, من خیلی راغب نبودم, ولی تو مسیر برگشت وقتی ترافیک چند ده کیلومتری بلکم صد کیلومتری مسیر مقابل رو که دیدم گفتم الا و بلا منو بکشی و مفت به من زمین بدی نمیام اینجا, مگه مغز آهو خوردم بیام تو ترافیک اعصابم خورد شه که چی میخوام دو ساعت زیر بارون و تو شرجی و گرما عرق بریزم, یه لباسمم خشک نشه و بدنم همه ش خیس باشه!!!! و برم تو یه دهات که زمین متری هزار نمیارزه ۱۰ میلیارد پول بدم سالی چند بار برم توش، هزار سال نمیخوام...

کلی ویلای به قول خودشون تهرانی نشین بود ک در همه شون قفل بود....

 

رسیدیم به موقع ناهار, من اخم و تخم که چرا ناهار درست نکرده و اصرار که بریم یه رستوران معروف, ما رو برد شعبه اصلی اکبر جوجه, از اونجا که صدها شعبه اکبر جوجه وجود داره ما رو برد اون اصلیه, یه تیکه مرغ نصفه با رون کوچولو غرق در روغن داد بهمون دقیقا دو تا دو نیم برابر پول ش رو از ما گرفت, با یه برنج کم کیفیت, ولی نمیدونین چه سر و دستی میشکوندن و صفی بودااا ...برخی چه افتخاری میکردن اومده بودن رستوران مشهور و اصلی!×!

بهشون گفتم دیدی اینم اکبر جوجه, اکبر جوجه

 

تو دلم گفتم اینایی که اومدن رستوران یا زن هاشون بی عرضه ن و بی هنرن یا مردهاشون حاضری خور و بی خاصیت ...

 

تو راه برگشت دم دمای غروب بود، گفتن بریم کندوان آش بخوریم، گفتم به زنه برای عصرونه هم چیزی نیاوردی گفت نه یه باره دیگه، بریم آش، معروفه.

رفتن خوردن من نخوردم یکم جلوتر زدم کنار هوا سرد بود آتش زدم یه هندونه خیر سرش زحمت کشیده بود آورده بود یکمم نون پنیر صبحونه مونده بود،  اونا هندونه خوردن من نون پنیر هندونه خیلی هم چسبید، جاتون خالی از اکبرجوجه معروف که خوش مزه تر بود واسه من.

 

اون روز یه وبلاگ میخوندم، زنه یا توراهی داشت یا تازه میخواستن بیارن، نوشته بود مثلا بیچاره شوهرم فکر کنم دغدغه و استرس ش بیشتر از منه چون باید فکر تامین اقتصادی هم باشه، با خودم گفتم چه عجب یه زنی فکر دغدغه های اقتصادی شوهرش هم افتاد، بعدش دیدم واسه برنامه های آینده از عکاسی دوران بارداری حرف میزنه، با خودم گفتم زکی! تو اگه واقعا فکر دغدغه اقتصادی همسرت بودی دنبال ادا بازی عکاسی بارداری و خیلی اداهای دیگه‌ای که خیلی خانواده ها دارن نمیرفتی

 

سر خیابون ما یه رستوران بزرگ خارجی راه افتاده، من هر وقت ازش رد میشم محاله صف نباشه، با خودم میگم با چه منطقی ملت میان این رستوران سه برابر هزینه تمام شده پول میدن یه غذای عمدتا ناسالم میخورن تازه صف وایمیسن اعتراضم نمیکنن!!

 

هنر، سلیقه، خاصیت، عرضه و کمی فهم چیزای خوبی هستن

من منکر تنوع و تفریح نیستم، سالی چند بار ممکنه از شمال رد شم بریم دریا ولی در حد یکی دوروزه، بیشترش کلافه کننده ست مخصوصا با اون شرجی بودن و گرمای مصیبتش و اینکه حالا آدم سالی یه بار بره رستوران یا غذای بیرون بخوره کاری ندارم، همه حرفم اینه یه عده هرهفته کارشون اینه، کلی هزینه های غیرضرور دارن و ادا و اطوار دارن ادعاشون هم آسمون و پاره کرده و همیشه ناله میکنن گرونیه بدبخت شدیم، یه عده آرزو و افتخارشون مارک پوشیدن و مشهور خرید و خوردنه... درحالی که مایه ننگه برای من

۱۶ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۵:۰۰ ۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
این جانب

سطل های ماست

 

برام یه سوال پیش اومده، اونایی که برای یه سطل ماست خودشون رو هلاک کردن چرا برای ضربات چاقو، برای ماشین زیر کردن، برای با گلوله کشتن برای شکنجه وسط بزرگراه و برای ...هیچ عکس العمل ندارن!؟

 

بعدا نوشت: همین الان تشییع جنازه شهید الداغی رو نشون میده، تشییع چندصدهزار نفری، اونم تو سبزوار همیشه معتقد بودم طرفداران حق و انصاف به اقلیتی وقیح و ناجوانمرد کثرت دارن، اینا مردم واقعی هستن، اینها خواست عمومیه نه بوق و کرنای اقلیتی بی مقدار و همیشه مدعی.

۱۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۵:۱۲ ۶ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۲
این جانب

نمیدونم خوبه یا بد!

فکر کنم اواسط پاییز بود, رفته بودم بانک یه کار بانکی داشتم, تلفنم زنگ خورد، دیدم مددکار کمیته امداده, بعد از سلام و احوال پرسی بهم گفت یه خانواده اومدن بچه شون شلوار مناسب نداره بره مدرسه, گفتم چقدر واریز کنم, گفت فکر کنم دویست سیصد بشه برای یه شلوار, گفت میرم مغازه میخرم میگم شما واریز کنی به کارت فروشنده, گفتم باشه؛

 

شماره کارت و داد و من رفتم پای خودپرداز و واریز کردم, بهم یواشکی گفت کاپشن و پیراهن ش هم خیلی داغونه, گفتم برو هر چی مناسب بود بخر بهم بگو واریز کنم, چند دیقه ای منتظر شدم دوباره شماره کارت بهم پیام کرد و منم واریز کردم, حدود یک میلیونی شد؛ بعد بهم زنگ زد و کلی دعام کرد که بچه و مادرش از ذوق گریه کردن و منم خوشحال شدم و ازش تشکر کردم که بهم همچین اعتمادی داشت و فرصت داد و خدا رو شکر کردم ...

 

از بانک اومدم بیرون, رفتم اون ور خیابون که برم خونه, گفتم برم صف اتوبوس, حساب کردم اتوبوس 2500 تومنه, شخصی 10 هزار تومن؛ گفتم ولش کن بابا وقت که دارم با اتوبوس میرم, تو ایستگاه اتوبوس که نشسته بودم, یهو حواسم رفت به کفشم, دوخت یه بخشی از کفشم شکافته شده بود, خودم نخش رو سوزونده بودم که بیشتر شکافته نشه, یه ذره هم از پشت کفشم پاره شده بود, چسب زده بودمش ولی قابل استفاده بود و خیلی پاره نشده بود ...

 

 

۰۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۸:۵۳ ۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
این جانب

کی قراره راه رو باز کنه؟؟

دقت کردین الان چپ و راست برای کربلا کاروان میره و تو ایام اربعین چندین میلیون نفر از ایران با هر وسیله ای و به ساده ترین روش ها خودشون و خیلییییی رااااحت میرسونن کربلا؟؟

یه زمانی که شاید جوونتر ها یادشون نباشه, حدود 20 سال پیش, کربلا رفتن یه امر محال بود, هیشکی باورش نمیشد راه کربلا باز بشه و من قشنگ یادمه توی مساجد یکی از دعاهای بعد از نمازا این بود که خدایا راه کربلا رو باز کن؛ و البته خدا به دست امریکا راه کربلا رو برای ما باز کرد...

 

چرا  باور و یقین نداشته باشیم که راه قدس باز شدنیه!

راستش باز شدن راه قدس برام انقدری جذاب نیست که بدونم کی قراره راه قدس رو برای ما باز کنه

:))

۲۷ فروردين ۰۲ ، ۰۹:۱۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
این جانب

یک سوال, لطفا جواب بدین!

سلام

 

با توجه به این سالهایی که اینجانب رو اینجا یا جاهای دیگه خوندین و تعاملی که با من داشتین, من رو چه جور آدمی دیدین و شناختین؟ هم الان هم قبلا...


 

ممنون میشم هر چی که میدونین و راحت بگید بدون هیچ حذف و اضافه ای, هر چی که هست!

 

اگر ملاحظه ای هم دارید لطفا نا شناس نظر بدین, ولی خواهش میکنم حتما هر چی هست حتی یک کلمه هم بگین, چه خوب چه بد, چه خیلی بد!

 

ممنونم

:)

 

+ نظرات بدون تائید نمایش داده میشه, ضمن تشکر تو این مقطع پاسخی هم به نظری نمیدم, ان شالله حمل بر بی توجهی و بی ادبی نشه.

 

بعدا نوشت:
از بزرگوارانی که لطف داشتن, نظر دادن واقعا ممنونم, از این به بعد هم هر کسی خواست میتونه اینجا نظرش رو بذاره, خوشحال تر میشم.

۲۱ فروردين ۰۲ ، ۱۱:۰۷ ۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
این جانب

عذر خواهی

سلام

تذکر یک بزرگواری باعث شد که از الفاظ و القاب و عناوینی که تو یادداشت قبلی منتشر کردم از همه بزرگواران و عزیزان عذرخواهی کنم، دادن صفت دیاثت به مردانی که زنانشون به هر دلیلی پوشش مناسبی ندارن و خودشون رو در معرض چشمان دیگران قرار میدن واقعا درست نیست، نه اون زن ها فاسق و فاجرن نه مردانشون دیوث و بی ناموس.

 

شرمندم از یادداشت قبلی

همگی منو لطفا ببخشید

 

از بزرگواری که تذکرشون باعث تنبه من شد صمیمانه ممنونم

خدا بهتون اجر خیر بده

۱۷ فروردين ۰۲ ، ۲۲:۳۴ ۱۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
این جانب

دیاثت شما عین خیانت شماست!

بی ناموس

بی غیرت

بی شرف

بی رگ

بی عرضه

بی حیا

بی شعور

بی مغز

بی صفت

بی چیز

دیوث

پفیوز

 

نمیدونم باید به مردهایی که زن هاشون، دختراشون، خواهراشون و مادراشون سرلخت و بی حجاب تو انظار ظاهر میشن و با پوششون چشم هر کس و ناکسی رو به سمت خودشون جلب میکنن باید بگیم بی چی؟؟

من با پتیاره های آکله که اونطور می‌گردن کاری ندارم چون اصلا برام ارزشی ندارن, با مرداشون کار دارم چی جوری اونا رو سوار موتور و ماشینتون میکنین و همون جور راحت باهاشون قدم میزنین حالا ماست که حیفه, باید خاک ریخت تو سر اینها و طرفداراشون با این عمق از حماقت و بلاهت و عداوت و بی شعوریشون

 

من نظرم رو راجع به حجاب تو این یادداشت های مرتبط عرض کردم, کاری با اعتقاد و اهمیت مساله حجاب ندارم, چون راستش خیلی مساله حجاب رو نسبت به مسائل دیگه ای که مغفول مونده مهم نمیدونم ولی با توجه به این مساله که این قضیه داره ریشه های اجتماعی و تمدنی ما رو تحت تاثیر قرار میده و بدخواهان این کشور از خائنین گرفته تا احمق ها دارن رو این قضیه بیش از هر چیزی تاکید میکنن, خب هر نقطه مغزی باید بفهمه که الان تو این مقطع حجاب یه موضوع حیثیتی و ناموسی و راهبردیه که باید حتما رعایت و دقت بشه؛ من از اون خود فروخته های نادون و به نظر من خائنی که فکر میکنن اصل یه قضیه رو ول میکنن و دنبال فرع های بی اهمیت هم هستن هم تذکر میدم آدم باشید و الا دیاثت شما کم از خیانت شما نخواهد بود.

 

کوچه یا خونه؛ مسأله این است!

همه زن ها خرابن!

تربیت

نه به حجاب اجباری

۱۴ فروردين ۰۲ ، ۱۳:۲۷ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۵
این جانب

بیست سال وبلاگ نویسی

خیلی وقته حوصله نوشتن ندارم, چیزی هم به ذهنم نمیرسه گفتم بیام یکم از خودم بگم, یا از مخاطب ها بگم, بد نیست, ها؟

 

فعلا 160 - 70 نفر اینجا رو دنبال میکنن, حدود 100 و خورده ای که همینجوری الکی ن, حدود 10 نفر به صورت مخفی دنبال میکنن, به غیر از اون ده نفر مخفی که قاعدتا باید بخونن فکر کنم هم حدود 10 -20 نفر دیگه هم مخاطب های جدی هستن؛ ولی اون ده نفری که مخفی دنبال میکنن رو ندید دوست دارم, هر چند میشه حدس زد کیا هستن!

 

من از مرداد سال 1382 وبلاگ داشتم و نوشتم؛ تو این مدت بیست سال وبلاگ نویسی, همیشه به همه نظرات پاسخ دادم, چون به نظرم حتی یه لبخند هم باید پاسخ داده بشه, حتی یک نقطه!

بی توجهی رو نوعی بی احترامی میدونم, تقریبا یادم نمیاد نظراتم رو بسته باشم, چون اگه به نظرم اگه قراره نظراتم رو ببندم بهتره برم برای خودم تو دفتر خاطراتم بنویسم نه اینجا ! واسه همینه اگه جایی نظر میذارم طرفم جواب نده یا جایی برای نظر گذاشتن نذاره یکم خوشم نمیاد و حس میکنم بهم بی احترامی شده.

 

اون اوایل اگه مخالفی میدیدم خب بیچاره رو له میکردم ولی تقریبا یادم نمیاد بی ادبی کرده باشم, ولی این اواخر خب سعی میکنم با آرامش و سعه صدر بیشتری برخورد کنم, هرچند واقعا بعضیا دری وری میگن و حالم رو بهم میزنن ولی خب سعی میکنم همیشه جانب ادب و احترام رو نگه دارم.

 

همه نظرات رو تائید میکنم و جواب میدم الا نظراتی که خب خودشون شخصی فرستادن یا بی ادبی کردن و الفاظ رکیکی استفاده کردن, چون اگر مخالف 100 درصد هم باشن ولی ادب رو رعایت کنن حتما منتشر میکنم.

 

اون اوایل کلی کار خلاف و روابط ناصحیح داشتم ولی الان سالهاست که پا به سن گذاشتم دیگه از اون کارا تقریبا ندارم!

 

چند تا وبلاگی که داشتم  عناوینشون اینا بود:  یک مرد, همه خواستگاری های من, و مگه میشه بی تو باشم و در دلم بود که آدم شوم ....

 

جالبه که هر وقت نظراتم و استدلال ها و یادداشت هام رو تو مطالب مثلا 17 سال پیش میخونم, دقیقا همین الان هم بهشون اعتقاد دارم و بلکم راسخ تر و مطمئن تر ... کمتر پیش میاد که مطلبی منتشر کرده باشم و زده باشم زیرش ولی چند تایی بوده که مثلا درست نبودن.

 

با خوندن مطالب خیلی قدیمیم خیلی کیف میکنم, بعضی وقت ها با پاسخی که به نظرات دادم عشق میکنم و به خودم میگم چقدر من فهمیده و پخته م و واقعا خودم رو تحسین میکنم و به خودم افتخار میکنم مثلا 22 سالگی چه مطلب عمیق و درستی رو نشر دادم و چقدر جامع و فهیمانه به موضوع نگاه کردم. کلا آدمی هستم که به خودم البته به اون بخش از کارهای خوبم همیشه افتخار کردم و الانم پز ش رو میدم.

 

تا این اواخر تو هر وبلاگی نظر میذاشتم ولی مدتیه که سعی میکنم از نظر دادن تو وبلاگ هایی که واقعا رو اعصابمن, وبلاگ زن های مدعی و متوقع و بی خاصیت, مردهای از زن کمتر با شخصیت های زنانه و امثال اینها وبلاگ های دری وری های عارفانه و عاشقانه, نویسنده های متوهم و روانی و خود درگیر, وبلاگ های همیشه غُر زن و ناله کن و روزانه نویس ها, اونایی که یه روز میان فرداش میرن دوباره پس فردا میان ... کمتر نظر بذارم ولی یه وقتایی باز از دستم در میره و نمیتونم خودم رو کنترل کنم ... البته یه مدتیه که کلا تو وبلاگ خانم ها نمیخوام نظری بذارم, غیر از یکی دو تا, واقعا سعی میکنم تو وبلاگ خانمها پیام نذارم.

 

همین؛ اگه چیزی دیگه یادم اومد بهش اضافه میکنم.

 

خب جا داره که از شما مخاطب عزیز و محترم تشکر کنم و بابت این سالها که من رو تحمل کردین و همراهی کردین ممنونتون باشم و اگه از حرف هام ناراحت شدین ازتون بخوام که منو ببخشین.

:)

 

بعدا نوشت:

نظرتون رو به مطلبی که سال 1386 منتشر کردم جلب میکنم, خاطرتون میاد سریالی با عنوان میوه ممنوعه با بازی علی نصیریان و کارگردانی حسن فتحی شبکه دو تو ایام ماه مبارک پخش کرد, یه مطلب تو نقد اون سریال نوشتم نمیدونم این یادداشت قدیمی رو میتونین ببینین یا نه؟

۰۷ فروردين ۰۲ ، ۱۱:۰۲ ۲۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۵
این جانب

سبزه سفره هفت سین

من هر وقت این سبزه سفره هفت سین فروش ها رو میبینم ناخودآگاه یاد آدم های بی عرضه و بی خاصیتی می‌افتم که فقط مفت خوری و حاضری خوری و از زندگی یاد گرفتن، یاد به اصطلاح کودسازهایی می‌افتم که تنها هنرشون بزک کردن خودشون و ادا اطوار داشتنه 

 

۲۶ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۳۴ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۴
این جانب

خبرهای خوب

تابستونی رفته بودم آستارا قطار قطار تریلی که عمدتا پلاک روس داشتن منتظر بودن از مرز رد بشن, منی که تقریبا سالی یه بار آستارا میرم هیچ وقت این همه ماشین تو مرز ندیده بودم, اصلا قبلا تو خیابونای اطراف مرز ماشین نمیموند چه برسه به صف کیلومتری بارکش های بزرگ.

 

دیروز خبر توافق با عربستان اومد, آزادسازی منابع ارزی کره و عراق هم در نوع خودش جالب بود, جالب اونجاست که ته خبر میگن امریکا اجازه آزادسازی منابع رو صادر کرده, از اون جالب تر دولتی این کار و کرده که به قول محالفین خودش مذاکره بلد نبود!!(هر کاری که مدعی مذاکره کردن انجام ندادن این دولت انجام داد)

 

این جند روزه برای خرید خودرو رقمی بالغ بر 160 هزار میلیارد تومن مردم تو حساب های خودشون بلوکه شده؛ یعنی این رقم یه جا به اصطلاح چرخیدن تو بازار ارز و خودرو و ماشین و زمین و دلالی کردن متوقف شده و بدون اینکه بخواد اثر ویرانگر و سیل آسایی داشته باشه, متوقف شده و برای یک کالای ثابتی لحاظ شده. به نظرم کار خیلی هوشمندانه ای بود برای متوقف کردن و هدایت سیل و به اصطلاح مثل مسیلی عمل کرد که ویرانی سیل رو میگیره

 

چند تا خبر اینجوری هست, که به همین ها بسنده میکنم؛ دیشب همین اخبار رو که تو جمعی مطرح شد یکی از همین آدم هایی که بدون فکر و تحلیل حرف میزنه پاشد گفت دیگه موشک به یمن نمیدن دیگه خوب شد! گفتم از قضا اون موشک هایی که به یمن دادن اونا رو آورد پای میز مذاکره, عین پهپادایی که به روسیه دادن امریکا رو مجاب کرد که چراغ خاموش و بدون های و هوی برجامی منابع کشور رو آزاد کنه و یکی مثل گروسی بیاد با وجود افزایش سطح غنی سازی هیچ بیانیه و مصوبه ای علیه کشور صادر نشه و تقریبا در چند روز دلار هیجانی قیمتش 10 هزار تومن و( امروز بیشتر از اون پایین خواهد اومد), از اونجا که بالا و پائین رفتن دلار اونم به صورت مقطعی دلیل اقتصادی نداره و دلایل هیجانی و سیاسی داره خب به نظرم با اینکه خودم چشمم آب نمیخورد ولی خوب تونست هیجان رو بخوابونه و مدیریت کنه.

 

فقط خداکنه سال دیگه بنزین رو افزایش بده که انقدر منابع مفت هدر نره و بتونه نقدینگی بیبشتری جذب کنه

 

 

با خودم چند وقته کلنجار میرم, چه خبرته!! این همه مطالب منفی منتشر میکنی و بهشون حتی فکر میکنی, مدتیه خیلی سعی میکنم اخبار بد و نا امید کننده رسانه ها و مطالب نویسنده ها رو نخونم و ازشون دوری کنم, به نظرم اخبار بد عین ویروس میمونن آدم باید ازشون دوری کنه و فاصله بگیره .

 

وقتی میشه خوب و خوش بود, چرا با دست خودمون بریم سمت بدی و نا خوشی؟ ها؟!  

 

ممنون میشم شما هم خبرهای خوب بخونین و بیاین اینجا از خبرهای خوب حرف بزنید

۲۰ اسفند ۰۱ ، ۰۸:۲۰ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
این جانب

هم وطن

هفت هشت سال پیش رفته بودیم سفر کربلا, قبل از اربعین بود و هنوز تب و تاب اربعین شروع نشده بود و بیشتر خود عرب ها بودن و ایرانی خیلی کمتر بودن, همه زن ها نقاب زده و سیاه و گنده بودن ...

پرواز که نشست از پله های سالن که اومدیم پائین یه چند تا بی حجاب دیدم خیلی بلند گفتم آخییییش آدم یه چند تا بی حجاب ببینه دلش واشه, یه خانمی ازون حاج خانما برگشت من و عیال رو نگاه کرد و خیلی با اخم گفت شما که خانمت بیحجاب نیست, چرا از این حرفا میزنی؟؟!!

 بهش گفتم دلم برای خونه مون برای وطنم و برای همین هم وطنای بی حجابم تنگ شده بود خب, چی بود غربت!

عصبانی بود ولی هیچی نگفت و آروم رفت...

 

یه بار دیگه هم فکر کنم تعریف کرده بودم؛ رفته بودم خواستگاری یه دختره, وسط مذاکرات بهم گفت تو فکر مهاجرت و اَپلای نیستی, منم بهش گفتم راستشو بگم؟ گفت بفرمائید, گفتم من حاضر نیستم کوچه مون رو تو محله خودمون عوض کنم چه برسه برم یه کشور دیگه حتی شده موقت!

 

جاتون خالی این چند روز رفته بودیم سفر منطقه جنوب کشور, یعنی چقدر این جنوبیا محشر و مهربون و مهمون نوازن آخه! (یعنی هر چی از شیراز به بالا از نظر من جالب نیستن و خورده شیشه دارن از شیراز به پائین با صفا و با مرامن)؛

 این چند روزه برای منی که هر روز از جلوی چند تا مقبره شهید گمنام و البته در خونه آقای خامنه ای رد میشدم و بهشون سلام میکردم دل تنگی آورد و دلم براشون تنگ شده بود, امروز صبح که از جلوی در خونه شون رد شدم گفتم سلام فرمانده و دلم آروم گرفت و هنوزم ذوق و شیرینی دیدنشون رو تو کامم احساس میکنم.

۱۴ اسفند ۰۱ ، ۰۸:۲۴ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۵
این جانب

از خیانت های جمهوری اسلامی (قسمت دوم, اقتصادی)

مطلبی که در ادامه عرض میکنم, به باور چندین ساله م از مصادیق بارز خیانت جمهوری اسلامی در حق خودش و مردم کشورشه؛ 

قطعا ملاحظات سیاسی, امنیتی, اجتماعی در سیاسیون وجود داره ولی فکر میکنم 44 سال برای رعایت این قبیل ملاحظات کافی باشه و بالاخره یک باید بیاد و کار درست و عقلانی و علمی رو انجام بده, بر همین اساس علاقه مندم مصادیقی از این خیانت جمهوری اسلامی رو در ادامه عرض کنم:

 

در کشور در طول روز بالغ بر 100 میلیون لیتر فقط بنزین مصرف میشه, بنزین در کشور همسایه چیزی در حدود 90 هزار تومنه, فروش بنزین پای کشتی تو خلیج فارس حدود 45000 تومنه, یعنی ما ماهی 60 لیتر سهیمه بنزین داریم, رقمی درحدود 2.5 میلیون تومن بابت هر خودرو به صاحب اون خودرو به نرخ خلیج فارس دولت داره یارانه میده, این در حالیه که حدود 40 درصد خانوارهای این کشور ماشین ندارن, یعنی حدود 12 میلیون خانوار داریم که ماشین ندارن (در مقابل 18 میلیون خانواری که ماشین دارن),  ماهی دو نیم میلیون تومن یارانه نمیگیرن!

یعنی اونی که بیشتر داره و بیشتر مصرف میکنه بیشتر از یارانه ها سهم داره

 

دقت کنین بنزین 90 هزار تومنی رو دارن 1500 هزار فوقش 3000 تومن عرضه میکنن, یعنی تقریبا مجانی و رایگان, یعنی قیمت حامل های انرژی چیزی در حدود 1تا 3 درصد قیمت های عادی جهانی اونه, از اون بدبختانه تر اینه که چند ساله قیمت بنزین رو افزایش ندادن و امسال هم بنای افزایش ندارن, در حالی که اگه فقط 3 هزار تومن به قیمت بزنین افزایش بدن, رقمی بالغ بر 110 هزار میلیارد تومن دولت میتونه درآمد داشته باشه, یعنی رقمی در حدود بودجه کل آموزش و پرورش!

 

ولی دولت و مجلس این کار و نمیکنه, و این از خیانت های این دولت و مجلسه...

 

نکته اینجاست وقتی دولت درآمدهای مشروع خودش یعنی مالیات و نرخ واقعی سوخت رو از مصرف کننده نگیره مجبوره ریال چاپ کنه و این چاپ ریال بدون پشتوانه میشه کاهش ارزش پول ملی و افزایش قیمت دلار و گرونی و تورم !

 

این چند روزه با شنیدن مصوبه کمیسیون تلفیق که بنای افزایش قیمت سوخت رو نداره, واقعا دارم حرص میخورم و اعصابم خورد شده, یعنی بدیهی ترین چیز عالم رو به خاطر ملاحظات سیاسی و هر دلیل دیگه ای رعایت نمیکنن و مجبورن چندین برابر هزینه ش رو بدن.

 

حدود 30 میلیون خانوار داریم, به طور میانگین و به نسبت هزینه برق و آب و گاز تقریبا مجانی که داره عرضه میکنه رو اگه فقط از هر خانوار 100 هزار تومن بیشتر بگیره تو هر سه خدمت بالا میشه درآمدی بالغ بر 36 هزار میلیارد تومن در سال.

 

این مورد رو میشه بر گازوئیل هم اعمال کنه و بر سایر خدماتی که مستقیم داره میده, از عوارض خروج از کشور گرفته تا مالیات بر نقل و انتقال های اموال مختلف. مالیات بر اجاره و عایدی سرمایه, مالیات بر کسب و پیشه که الان تقریبا به نسبت درآمدشون یک درصد هم نمیشه (یه مغازه دار سالی چند صد میلیون تا میلیارد درآمد داره به نظرتون چقدر در سال مالیات میده؟؟ زیر 5 درصد درآمدش) و... یکی از ضرورت هاست, به صورت میانگین افراد مکلف هستن یک ماه کرایه دریافتی هر واحد مسکونی یا تجاری رو به عنوان مالیات به دولت بدن, ولی متاسفانه الان تقریبا این بخش درآمد دولت صفره, مالیات بر عایدی سرمایه هم به نوعی مانع دلال بازی میشه و کلی درآمد برای کشور داره ولی متاسفانه دولت و مجلس این درآمد ها رو رها کردن و چسبیدن به چاپ پول بدون پشتوانه فقط تو سنوات مختلف اسم و عنوان ش رو عوض کردن

 

از خیانت های دیگه دولت اینه که دلاز 45هزار تومنی را داره 28500 عرضه میکنه, در حالی که تقریبا چیزی با دلار 28500 به دست مردم نمیرسه و درسته با دلار 28500 ی وارد میشه ولی قیمت دست مصرف کننده همون دلار 45000 تومنیه؛ حالا بیاین یه حساب کتاب مختصر بکنیم, درآمد مستقیم دولت بالغ بر 40 میلیارد دلاره, تفاوت 28500 و 45000 تومنی که دولت ارزون تر میفروشه میدونین چه رقمی میشه؟؟

660 هزار میلیارد تومن دولت داره در سال به واردکننده ها یارانه میده در حالی که مصرف کننده از گرفتن این یارانه محرومه! این مبلغ میدونین یعنی چی؟؟؟
تقریبا کل حقوق کارمندان دولت, دقت کنین کل حقوق کارمندان دولت امسال یه چیزی در حدود همین مبلغ بوده, یعنی اگر دولت دلارش رو به جای 28500 تومن با نرخ بازار آزاد میفروخت کل حقوق کارمندانش , از دکترها و پرستارها, از معلمین و کارکنان آموزش پرورش, از استاید دانشگاه و کارکنانش, تا مرزبان ها و ارتشی ها و نظامی ها, تا همه کارکنان ستادی و غیر ستادیش رو میتونست از محل همین فروش درست تامین کنه!

 

یه نکته بسیار مهم تر عرض کنم, جمع دو فقره درآمد ناشی از افزایش معقول نرخ سوخت و فروش با نرخ بازار آزاد ارز یعنی رقمی بالغ بر 800 هزار میلیاد تومن, رقمی تقریبا معادل افزایش نقدینگی یک ساله این کشوره, این میدونین معنیش چیه, یعنی اگر دولت این درآمد مشروع و پاک رو میتونست و میخواست که جذب کنه, ما با افزایش نقدینگی در کشور رو به رو نبودیم, این یعنی پول ملی مون تو شاخص های اصلی و کلان خودش ارزش خودش رو تثبیت میکرد و دلار به لحاظ نظری امکان افزایش قیمت نمیداشت؛ و حجم پول ثابت میموند و عامل اصلی و ارکانی تورم از بین میرفت.

 

متاسفانه با وجود اینکه قدرت خرید مردم در 20 سال گذشته تقریبا 2 تا 3 برابر شده, ولی از هر کی بپرسی بهت میخنده و کسی قبول نمیکنه, و دلیل این عدم پذیرش تورمیه که به کالاها میخوره و این چند برابری قدرت خرید رو به کام خیلی ها نمیاره و کسی باور نمیکنه نسبت به دو دهه گذشته چند برابر ثروتمند تر شده و دارایی هاش افزایش پیدا کرده.

اضافه کنم, دولت با گرون کردن بنزین و حتی نون و امسال اینها میتونه درآمد داشته باشه و بخش کوچیکی از اون درآمدش رو که از بیشتر مصرف کن ها که قاعدتا وضعیت مالی بهتری دارن و بگیره بده به کمتر مصرف کن ها که وضعیت مالی ضعیف تری دارن در حین اینکه پول بدون پشتوانه چاپ نکرده تورم هم ایجاد نکرده

 

مطلبی نسبتا مرتبط:

خیانت های جمهوری اسلامی (قمست اول, اجتماعی)

 

۳۰ بهمن ۰۱ ، ۰۸:۲۸ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
این جانب

ماجرای یک تماس

نشسته بودم پشت میزم تلفنم زنگ خورد, اومدم بردارم قطع شد, دیدم شماره خواهر یکی از دوستانی بود که مشاور بودن, حالا یادم نمیاد چرا شماره خواهرش رو ذخیره کرده بودم ولی خب داشتم به این فکر میکردم که دوباره زنگ زد ...

 

گفت سلام آقای اینجانب, صداش ناراحت بود

گفتم سلام خوبی, خواهرت خوبه؟ بچه هات چطورن خوبن؟

 

یکم حال احوال کردیم و بی مقدمه رفت سراغ اصل مطلب:

 

(خواهرش یکی از مشاوره های حاذق هستن, راستش یک جلسه رفته بودم پیششون تقریبا از جلسات سوم چهارم دیگه من مشاورش شدم و میشست ساعت ها بامن راجع به خودش و خانوادش حرف میزد و منم ... قضیه حدود 15 سال پیش ایناست اون موقع بچه اولش تازه به دنیا اومده بود)

 

گفت یادته خواهرم با یکی دوست شده بود, گفتم آره خب ... چطور؟
 

گفت ماجرای رابطه من رو هم که میدونی ....گفتم اوهوم :(

گفت هیچی دیگه, همین.

 

چند لحظه به سکوت گذشت, ادامه داد حالم یه جوریه, بچه هام رو میبینم از خودم بدم میاد, دلم نمیخواد بغلشون کنم, تو رابطه م هیییچ لذتی نمیبرم, شوهرم همه ش میگه چته منم خودم رو میزنم به اون راه, افتادم دنبال کار, خودم رو مشغول کردم تو یه جایی, ولی از یادم نمیره, حالم و خوب نمیکنه نمیتونم ازش فرار کنم

 

گفتم خب...

 

چند سال گذشته, اوایل خیلی خوب بود, خیلی هیجانش رو دوست داشتم, خیلی رابطه عاشقانه ای داشتیم, باهم بیرون میرفتیم, شبا پیام میدادیم, قایمکی حرف میزدیم و ...

 

رابطه هم داشتین؟

 

گفت اوهوم ... چند بار خونه خواهرم رو جور کردم(چون خواهرش هم همینکار و میکرد برای دوستش, حالا اصلا به قیافشون نمیخوره ها)... چند بارم که زن ش خونه نبود رفتم خونه ش ...

 

ادامه داد راستش اون اوایل خیلیی دوستش داشتم, اصلا براش میمردم, همه کار میکردم, بچه هام رو میسپردم مادرشوهرم زیر بار منتشون میرفتم که برم ببینمش, هزار تا بهونه جور میکردم که باهاش باشم ولی بعد از چند سال ...

 

بعد از چند سال چی؟؟

 

بعد از چند سال .... دیدی از خوردن یه غدایی دیگه لذت نمیبری و برعکس حالت رو به هم میزنه, حالم بهم میخورد, از اون نه ها, از خودم ... همه ش صحنه های رابطه مون میاد جلوم با اینکه هنوزم لذت میبرم ولی حالمم به هم میخوره ...

 

پرسیدم خواهرت چی؟ من خیلی وقته باهاش تماسی نداشتم اون هنوزم تو رابطه است باهاش ...؟؟

 

گفت نه چند سالیه تو ترکه و درگیر خودشه ... 

 

هیچی نگفتم, چند لحظه سکوت بود ... گفتم خب الان میخوای چی کار کنی؟

 

هیجی .. میخوام خودمو بکشم, گم و گور کنم ...

 

گفتم خب چرا نمیکنی؟!

 

گفت نمیشه که به مامانم چی بگم؟ به بچه هام و شوهرم چی بگم ... بعدش چی میشن ...

 

گفتم آهان !

 

گفت اون موقع ها واسه خواهرم خوب راهنمایی میکردین, دیگه از سر ناچاری یهو به سرم زد بهتون زنگ بزنم...

 

گفتم چند وقته رابطه نداری؟

 

گفت یک سال و خورده ای 

 

گفتم چند سال رابطه داشتی

 

گفت سه سال و خورده ای 

 

گفتم پس دو سال مونده!

 

گفت چی؟

 

گفتم اینکه خالی بشی, بره زیر, روش خاک بریزی, تا سعی کنی یادت بره, تا دیگه بالا نیاریش ...

 

گفت چرا بهم فحش نمیدی!؟ (از اینجا به بعد با گریه باهام حرف میزد) چرا نمیگی غلط کردی بکش, خودت کردی گه خوردی حالا اینم تاوانش, تو هزار بار میگفتی ادامه ندم حتی وقتی مچش رو واسم رو کردی ... خاک تو سر من 

 

یکم از این خودزنی ها کرد و بهش گفتم من خودم رطب خوردم, چطوری میتونم منع رطب کنم ... من از اول رابطه ت رو میدونستم, هر روز سراغت رو میگرفتم, برنامه رفت و آمد و حتی رابطه هات رو داشتم, حتی یادته یه بار باهم اون موقع ها صحبت کردیم بهت نشون دادم اون آدمه فقط دنبال هیجان جنسی رابطه ش با توه و اگر پا بده با خواهرت هم همزمان رابطه برقرار میکنه و دیدی که یه بار نشونت دادم ...

 

گفت آره یادمه ولی خب من بهش وابسته شده بودم, حتی با وجود اینکه مچش رو گرفتم که میخواست با خواهرم باشه نمیتونستم کاری کنم ...

 

گفتم الان میخوای چی کار کنی؟

 

گفت هیچی, داشتم میمردم گفتم به کی بگم هیشکی نبود به تو زنگ زدم, ببخشید ناراحتت کردم ... 

 

گفتم اشکال نداره, من خیلی وقته ناراحتتم!

 

بدون هیچ حرف خاصی خدافظی کرد و قطع کرد.

 

این رابطه و رابطه های مشابه از ساده ترین چیزها شروع میشه, از خصوصی حرف زدن ها و درددل کردن های زن ها و مردها باهم ... بدون حضور دیگران!

کسی هم نمیتونه خودش رو مصون از این اتفاق بدونه و ممکنه کوچیکترین شل شدن و پا دادن آدم رو وابسته کنه؛ وابستگی عاطفی و روانی عین مواد مخدر میمونه مگه به این راحتی ها میشه ازش گذشت و تن به خواسته هاش نداد ...

بحث تعهد نیست؛ بحث افتادن تو چاه رابطه های ویرانگره, خیلی وقتها ناخواسته تو چاهی میافتیم که در اومدن ازش کار هر کسی نیست, واسه همینه که میگن رابطه مرد و زن خیلی باید محدود و کنترل شده باشه, به خصوص تو فضاهای خصوصی ...

 

 

مطلب مرتبط:

 

۲۳ بهمن ۰۱ ، ۰۹:۴۷ ۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۴
این جانب

باهم تر!

شهرداری تهران تصاویری رو به عنوان تبلیغ برای این ایام چاپ و نصب کرده با این عنوان که باهم ساختیم, باهم گریه کردیم, باهم کشف کردیم, باهم پیروز شدیم و از این عناوین ...

من تو دیدن رسانه های داخلی خیلی هاشون رو خائن تر و وطن فروش تر از خیلی از رسانه های خارجی میدونم, یکی از همین ها یه مطلب زده "همه باهمیم ولی بعضی ها باهم ترن" خب مدت هاست سعی میکنم مطالبی که آدم های (بخونین شبکه ها) مختلفی که مشخصه یه بغض و کینه و دشمنی دارن رو نخونم ولی خب بعضی وقت ها از دستم در میره و برخی مطالب رو میخونم, راستش دیدم درست گفته, همه باهمیم ولی بعضی ها باهم ترن!

 

با چند تا مثال دوست دارم مطلبم رو بیان کنم, اصرار دارم تاکید کنم من از حزب الهی ها اصلا خوشم نمیاد, این ریششون رو میبینم کهیر میزنم و حالم بد میشه قیافه مقدسشون رو میبینم مخصوصا اون ادا اطواریاشون رو میخوام بکشم و خفه شون کنم ولییییییییییییییییییییی:

 

یادم نمیره وقتی تو این مملکت جنگ میشه همین حزب الهی ها و بی ادعاها میرن و خون میدن و جون میدن

وقتی سختی و نیازی پیش میاد همین هایی که کیسه ای ندوختن پای کارن و میرن کمک میکنن, حالا جهادی, یا هر حالتی

وقتی تیم ملی پیروز میشه و دشمن ها میخوان اتحادمون از بین بره, با تمام بی اعتقادیشون به فوتبال و آدم هاش باز میان شادی میکنن که بگن مملکتمون دست خودمونه

یا مثلا وقتی یه عده میان سینما رو تحریم میکنن(همونایی که بازیگراش میلیاردی دستمزدشون رو گرفتن و آروغ تحریمش رو میزنن) پا میشن میرن فیلم هایی که شاید اصلا هم بهش اعتقادی ندارن, ببینن که صندلی ها خالی نباشه

یا تو انتخابات و تظاهرات و تجمعات مردمی همیشه پای کارن و از خودشون مایه میذارن, هم فحش میخورن هم خون دل, فحش و از یه عده نادون میخورن و خون دل رو از خائن!

یا اگه قراره از امنیت کشور دفاع بشه, امثال شهید عجمیان که یه گوشه کنار یه خونه فسقلی هم نداره میاد جونش رو میذاره پای این مملکت و نظامش میذاره به فجیع ترین شکل به قتل میرسه ولی خانواده ش دم نمیزنن و میگن فدای دین و شرافت اسلام و مسلمین و ...

 

و جالب اینجاست همه اونهایی که کیسه که چه عرض کنم, چاه درست کردن برای چاپیدن این مملکت و پول برق کاخ هاشون قیمت ماشین همین بی ادعاهای بالاست, فکر میکنن شاخ خر شکوندن که یه آدم مهمی شدن و تا تونستن چاپیدن و تا شده از موقعیت های کمک کردن به کشور فرار کردن, یادمون نرفته موقعی که واکسن نداشتیم و اصلا واکسن نبود با افتخار میرفتن خارج واکسن بزنن, یا پول بی زبون این مملکت رو میبردن تریکه دبی و کانادا و ... پولایی که از فیلم هایی که بهش اعتقادی ندارن و تا قرون آخر گرفتن و خرج عیاشی خودشون و خانواده شون تو خارج میکنن, یا تا تونستن پول درآوردن و فکر زیاد کردن پول هاشون شدن و خودشون رو شایسته بیشتر داشتن دارن و بیشتر چاپیدن...

 

خب بایدم به این اعتقاد برسیم درسته ما باهم ساختیم ولی اونها نقشی نداشتن, اونها فقط خوردن و بردن و غر زدن و هیچ کاری نکردن, منظورم فقط آدم های مشهور نیستا, این روزها خیلی ها رو میبینم قیافه حق به جانب میگرین و به مملکت و کشور و نظام فحش میدن, ته هر کدومشون رو میبینم باد میده و عمدتا یه مشت بی خاصیتن با کلی ادعا!


میخوام بگم این ممکلت رو آدم های بدون ادعا و مومن ساختن و نه امثال آدم های پر مدعای عوضی!

این مملکت رو آدم های حزب اللهی ساختن, نه آدم های نون به نرخ روز خور و بی اعتقاد

این مملکت رو آدم های مقید و محجوب ساختن نه آدم های وقیح و بی حیا و نفهم

این مملکت رو زنان با شرف و محجبه و با حیاش ساختن نه یه مشت هتاک و بی قاعده و زشت روی و زشت خوی!

این مملکت رو دانشمندان شریف ساختن نه یه مشت لاابالی  ناشریف!

این مملکت با خون شهیدان ساخته شده, نه قاتلان و سفاکان و جنایتکاران وحشی ...

 

+ معنی حرف های نفی اشکالات حاکمان و حکومت نیست, عرضم اینه که این حکومت هر چقدر هم مشکل داشته باشه, سگش شرف داره به همممه دشمن هاش, چون دشمن هاش خیلی خیلی بیشرف و پلیدن, البته یه عده نادون هم همیشه دنبال رو اون بی شرف هان در حالی که یا میدونن یا نمیدونن

++مثلا من با عفو اخیر آقای خامنه ای مخالفم, با گذشت و مسامحه کاری با مجرمین مخالفم, به خدا هر جای دنیا بود خشتک اینایی که مملکتی رو به آشوب کشوندن و پرچم میکردن, ولی تو جمهوری اسلامی با مسامحه حرف میزنن, علی دایی یه حرف مفتی زده به جای اینکه بگیرنش زندانش کنن ازش میخوان توضیح بده دلایل بیاره, عدم برخورد با متخلف و مفسد واقعا درد بزرگیه, توئیتر فیلتره مسئول جمهوری اسلامی توئیت میکنه, حجاب قانونه علیه ابزار اعمال قانون فیلم میسازن و مسخره ش میکنن, هر کی به اصول کشور فحش بده بهش جایزه میدن, برق و آب و بنزین مجانی داره توزیع میشه کسی نمیاد بگه آی دولت از این بریز بپاش بی حساب دست بر دار و ... قانون تو این کشور رعایت نمیشه و این بدترین چیزهاست که هزارتا مصداق ریز و درشت دارم برای گفتن ولی کو گوش شنوا !

 

۱۸ بهمن ۰۱ ، ۱۰:۰۷ ۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۲
این جانب

راه های جذب

در ادامه مطلب قبلی به نظرم به جای دست کاری تو سیما و اندام و غیره و ذلک موارد زیر خالی از لطف نباشه:

 

یکی از غلط ترین چیزهایی که خیلی از روانشناس ها میگن در رابطه زناشویی, نظافت و خوش عطر بودن و لباس های تحریک کننده و از این چیزا خیلی اهمیت نداره, از اونجا که وقتی کسی رو دوست داری حتی بوی عرق تن محبوب آزاردهنده نخواهد بود, و حتی لذت بخش و تحریک کننده میشه, لذا اینکه خودمون رو غرق در عطر و پشت لباس قایم کنیم کار بی فایده ایه, تا مردی که داریم باهاش زندگی میکنیم از ما خوشش نیاد و نتونیم رضایتش رو جلب کنیم با هزار رنگ و لعاب نمیتونیم دلبری کنیم براش...

 

البته روش ها زیادن باید دید آقای صاحب قلمرو چی دوست داره و از چی احساس غرور و هیجان میکنه, مثلا یکی از کدبانوگری خوشش میاد, یکی عطر و بوی غذا یکی و ...

 

چند تا مثال میزنم ضرر نداره بدونین:

 

  1. اگه مردتون دیر وقت میاد خونه و معمولا گشنشه, همیشه عطر غذا رو زمانی که میخواد بیاد تو فضای خونه منتشر کنین, هیچ چیزی به اندازه غذای گرم واسه یه مرد گشنه لذت بخش نیست, بغل و بوس و این چیزا رو بذارید هر وقت سیر شد بهش بدین و ازش بگیرید, اول غذا! اول سیری بعدا بقیه کارا ...
  2. اگه مردتون کدبانوگری دوست داره, سعی کنین یه بخش کوچیکی از کارتون رو جلوش انجام بدین و اونم وقتی که همه امکانات رو برای ایشون فراهم کردین اونم واسه فقط جهت دلبری, مثلا اگه بافتنی دارید نیاین نرسیده میل دست بگیرین تا خود شب یه بند که حتما تمومش کنین, این کارا رو بذارید وقتی خونه نیست و یه تیکه آخرش رو بذارید وقتی که اومده و سیره و چاییش رو خورده چون اون اثری که ازش میخواین رو نخواهید گرفت.
  3. به جیبای مردتون کاری نداشته باشین, دست توش نکنین, ولی اگه لباس هاش رو وقتی میخواین بشورین حتما جیب هاش رو نگاه کنین, خالی کنین بدون فضولی تو محتواش, سوارخ نباشه, حتما روفوش کنین, یا اگه زیپی چیزی در رفته باشه ازش بگیرید و زود انجامش بدین و خودتون رو با عرضه نشون بدین, خیلی این موضوع جذابه, گشاد بازی و تنبلی رو خونه باباتون جا بذارید, خونه شوهر باید با عرضگیتون رونشون بدین. همیشه لباس های فرداش رو آماده کنین و بهترین کار اینه که صبح زود موقع رفتن پاشید بدرقه ش کنین و بوس خدافظی بهش بدین.
  4. مراقبت چیز خوبیه, سرک کشیدن تو گوشی و امثال اینها برای اینکه بدونین کجای کارین بد نیست به شرط اینکه جنبه و تحمل داشته باشین و الا هر چی کمتر بدونین بهتره و ابدا به روش نیارید که چه چیزایی میدونین, اگر دیدید احیانا هرز میپره, بیشتر بهش محبت کنین, بیشتر مایه بذارید ولی همزمان با محبت از ابزار تهدید هم استفاده کنین, خوف و رجای همزمان؛ یعنی هم زمان که دارید بهش محبت میکنین و سعی کنین زیاده روی نکنین چون دل و خواهد زد, تهدید های ریز زنانه هم بسیار کارآمده, عین گربه دزده که چوب رو ببرید بالا حساب کار دستش میاد؛ مثلا اگه متوجه رفتار مشکوکی شدین یا بو بردین به چیزی فقط با یه اخم زنانه بهش بگین حواسم بهت هستا, این به اندازه چند تا صندلی برقی اعدام مانع انجام جرمه, ولی اگه دعوا راه بندازین و سر و صدا کنین, مطمئن باشین اونی که بخواد بپره میپره فقط برای خفه کردن و آروم کردن شما یه مدت تقیه میکنه, بعدش تو فرصت مناسب آن کار دیگر رو میکنه چون حالا که دهنش سوخته اقلا آشش رو بخوره!! ولی اگه تهدید ریز کنین از ترسش هم شده زیادی پیش نمیره و سعی میکنه جنبه های احتیاطی بیشتری رو رعایت کنه ... (اینو چرا گفتم, واسه اینکه مراقبت شما حس خیلی خوبی به مرد میده, یه حس مالکیت مضاعف ولی دعوا و داد و بیداد حس مزاحم بودن و موی دماغ شدن میده)
  5. متاسفانه خیلی از خانم ها همواره در حال توقع خدمت و نوکری از مرد دارن, این حس بدی رو القا میکنه حالا ممکنه به روتون نیاره و با استدلال های مذهبی گرفته تا اخلاقی مرد رفتار خفت بار خودش رو توجیه کنه ولی در پسا ذهن مرد این خفت و حقارت رسوب خواهد کرد, پس از مردتون اینطوری که چرا به من توجه نمیکنی, چرا تو خونه بهم کمک نمیکنی, چرا به بچه ها رسیدگی نمیکنی و ... از این مدل غرها نزنین چون فایده نداره و فقط خودتون رو خسته میکنین, زیاد برای پول بهش تماس نگیرید یکم سیاست داشته باشین, یه برنامه برای گرفتن پول داشته باشین, خرجای الکی نتراشید, از همه مهم تر به نام مردتون و به کام خودتون کاری نکنین, چون دو سه بار اول رو ممکنه مرده حالیش نشه ولی بعدی ها اذیتش میکنه و از چشمش میافتین چون حس میکنه شوهر کردین که تلکه ش کنین تازه خر ش هم کنین, این دوتا با هم دافعه ایجاد میکنه؛ اینکه به مردتون هی بگین به من توجه کن و به نیازهای من توجه نمیکنی و از این دری وری های زنانه و مردتون یه جایی بهتون گفت چقدر نق میزنی, چقدر زر میزنی یا تعابیری با این مضمون بدونین دارین از چشم شوهرتون میافتین و باید رویه فکری و رفتاری خودتون رو عوض کنین(هر چند خیلی سخته) و الا شوهر برای فرار از توهمات زنانه و توقعات متوهمانه فقط از شما دور میشه و سمت شما نمیاد حتی به قیمت از دست رفتن مطلوبیت هاش...
  6.  دنبال این باشید بچه بیارید, مخصوصا اگه بچه دوست داره سعی کنین دامن ش رو پر از بچه کنین, اینطوری به زندگی امیدوار تر و وابسته تر میشه و لذت بیشتری از زندگی میبره, البته آدم با آدم فرق داره ها ولی هیچ مردی نیست که دوست نداشته باشه زندگیش ثمره نداشته باشه ... بچه دار که شدین سعی کنین صرفه جویی رو مدنظر قرار بدین, نذارید خرج زیادی بیافته و مراقب جیب شوهرتون باشید, مثلا میگم هر چند تا پوشک عوض کردن یه چندتا کهنه بشورید به جایی بر نمیخوره, تا همین چند سال پیش پوشک یه کالای لوکس بود, و خانم های کدبانو بر خلاف خانم های تنبل و بی خاصیت کهنه میشستن الان مد شده چپ و راست ازش استفاده میکنن و مثال هایی از این قبیل
  7. هیچ چیزی به اندازه اطاعت پذیری و سپاسگذار بودن برای همسر ارزشمند نیست, همیشه بهش بگین که اگه تو نبودی کی میخواست منو بگیره! (شاید با خوندن این مطلب خنده تون بگیره ولی باور کنین معجزه میکنه, القای این معنی که بدون شوهرتون چیزی نبودین)؛ برای کوچیکترین کاری که ظاهرا هم نباید از همسرتون تشکر کنین, بابت بیرون کار کردنش, بابت اینکه شب ها میاد خونه, بابت اینکه طلاقتون نمیده, بابت اینکه مادرتون کرده... این سپاسگذاری مرد رو براتون عین موم توی دست میکنه و کلی بهتون خدمات ویژه میده
  8. مهمترین کار, احترام و احترام و احترام به خانواده شوهره, مخصوصا مادر و پدرش؛ به شدت بهشون احترام بذارید حتی اگر اشتباه کنن, سعی کنین خونه مادرشوهر خوب و درست کار کنین و گشاد بازی هاتون و ادا اطواراتون رو بذارید خونه خودتون؛ 
  9. درست ظرف شستن خیلی موضوع مهمیه, به چشم دیدم خیلی از زن ها یه کف الکی میزنن روی ظروف و یه آب میگیرن و تمام؛ در حالی که ظرف رو باید با اسکاچ ساوید و موقع آب کشی هم باید دوباره با دست خالی ساوید تا صدای تمیزیش در بیاد ...
  10. جالب اینجاست اگه همه کارهای بالا رو به درستی انجام بدین رابطه فوق محشری باهاتون خواهد داشت و به هیچ وجه وسط رابطه حرف اضافه نزنین و دل به کار بدین, هر چی که ازتون خواسته میشه رو انجام بدین, بدون هیچ اکراه و ادا و اطواری ... اون موقع است هر کاری که دلتون میخواد براتون انجام میشه با نهایت هیجان, کافیه یه مدت امتحان کنین .

موارد بالا بخشی از مواردیه که میتونه شما رو برای بیشتر لذت بردن از زندگی و کوفت نکردن زندگی به همسرتون یاری کنه, دوست داشتین گوش بدین و انجام بدین دوستم نداشتین خب ندین, و زندگی رو به مردتون و خودتون زهر کنین, بدونین که با خرج تراشی های بی مورد و گوشت بری خودتون و گوش بری همسرتون جذاب نمیشین!

۰۸ بهمن ۰۱ ، ۰۸:۵۶ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۹
این جانب

مجذوب

تو یکی دو مطلب اخیر مباحثی پیش اومد راجع به اینکه زن ها به خاطر مجذوب شدن مردها دست به تغییر تو چهره و ظاهرشون میزنن, و خودشون علاقه ای ندارن به این تغییرات راستش از اونجا که بارها این مطلب مطرح شده علاقه مندم در این خصوص چند خطی از آنچه که دیدم عرض کنم:

 

ممکنه الفاظی عامیانه و سخیف به کار بره که قبلش از محضر بزرگواران عذرمیخوام ولی واقعا چون جور دیگه ای نمیتونستم حق مطلب رو ادا کنم ناچارم از به کار بردن این تعابیر

 

علاقه دارم با چند تا مثال منظورم رو عرض کنم, مثلا وقتی یه خانمی یه ماتیک سرخ آبی براق میزنه, و لباش رو بیشتر از اونی که هست نشون میده, نظر و نگاه یک مرد رو به سمت خودش جلب میکنه, در این شکی نیست, یا مثلا وقتی یه لباس تنگ میپوشه که برجستگی ها و فرورفتگی های بدنش رو خیلی خوب و اغراق آمیزی نشون میده هم همینطوره یا ابروهاش رو خط خطی میکنه یا ...؛(هر چند من دقت کردم خانم ها بیشتر از آقایون به این جور چیزها نظرشون جلب میشه)

خیلی از خانم ها فکر میکنن وقتی برای شوهرهاشون اونطوری بشن, مثلا برن دماغشون رو ختنه کنن, یا سر و تهشون رو ژل و پروتز تزریق کنن و یا کف و بالشون رو خط خطی و نقاشی کنن جذاب  میشن و به چشم همسرشون میان غافل از اینکه اون جلب توجه در نظر آقایون برای در و داف تو خیابونه نه زن خودشون! به این معنا که درسته ممکنه نظر یه مرد رو اون چیزا جلب کنه ولی در حد اینکه با خودش بگه اوووف چه دافیه نه بیشتر, عین یه چیز تابلو وغ زده عین فیلمای تبلیغاتی اغراق آمیز میمونه نه یک چیز جذب کننده دلنشین!

 

هر چند از اونجا که یه اصل وجود داره که خانم ها عادت دارن به کام خودشون و به نام شوهراشون خیلی کارا بکنن, این بهانه جذاب شدن رو هم نوعی چشم و هم چشمی زنانه میدونم که به بهانه شوهر دوستیشون انجام میدن و لاغیر!

معتقدم همین که یکی عضوی از خانواده میشه دیگه تو نظر یک مرد دیده نمیشه و تو حوزه و قلمرو تملک اون مرد وارد میشین با هر خصوصیاتی (اتفاقی که در خصوص داف صدرالذکر نخواهد افتاد و اون داف فقط در حد عجب دافیه تموم میشه! ) و چون هر روز دیده میشین تغییرات ظاهری یه زن نهایتا یکی دو ساعت میخواد جالب باشه بعدش دیگه عادی میشه و هر دقیقه که نمیشه یه گندی به هیکل و قیافه شون بزنن پس دنبال یه راهکار دیگه برای جذاب بودن باشین و سعی کنین از اون راه کارها برای دیده شدن در قلمرو مردتون استفاده کنین

 

چند تا راهکار برای جذاب شدن دارم که تو قسمت بعد خدمتتون عرض خواهم کرد.

۰۵ بهمن ۰۱ ، ۰۸:۱۰ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
این جانب

اولین رابطه (بازنشر)

به نظرم حق این مطلب درست ادا نشد, فکر میکنم ارزش بازنشر رو داره:

 

دختره معرفی شده بود برای مشاوره, یکم حرف زد بهش گفتم اینا رو ول کن, اونایی که روت نمیشه بگی و بگو ...

شروع کرد مِن مِن کردن ولی بالاخره صندوقچه رو باز کرد ... 

 بعد از کلی داستان سرایی رسیدیم به اولین رابطه ش و تازه چشماش پر از اشک نفرت شد(نمیدونم اشک نفرت تعبیر درستیه یا نه) شروع کرد به تعریف قصه اولین باری که یه مرد بهش دست زده اونم چندین سال پیش ... 

اشک ریخت, آروم شد, ولی نشد!

 

جالب اینجاست پسرهای زیادی هم دیدم که با خشم و نفرت از اولین رابطه شون و اولین کسی که اونها رو به سمت رابطه فیزیکی برده حرف میزنن ... (البته با این تعریف که رابطه فیزیکی ضرورتا معنیش رابطه جنسی کامل نیست)

 

این اولین نفری نبود که از اولین رابطه ش خاطره عمیق و دردناکی داشت؛ جالب اینجاست قربانی ها بعدها اولین نفری میشن که خودشون یکی دیگه رو قربانی کردن و از اینکه باعث اولین رابطه کسی دیگه شدن عذاب وجدان داشتن!

 

خیلی وقت ها خیلی ساده و صمیمی در دام روابطی میافتیم که آخر و عاقبتش سیاهی و شکسته؛ تجربه ثابت کرده مجردها چه دختر چه پسر به مراتب باحیا تر از متأهل ها هستن چه زن چه مرد, و به شدت باید از مردها و زن های متأهل دوری کنین که بد چیزی ن!

 

نمیدونم کافیه با توضیح بیشتری بدم, اینکه اگه اولین بارتون بود لااقل برای کسه دیگه ای اولین نفر نباشیم, اگه متأهلیم خواسته و ناخواسته اجازه ندیم کسی تو دام ما بیافته, مجردها و آدم های ضعیف و سست زیادی ممکنه کنارمون باشن, با خواهش های زودگذرمون و زرنگی و تجربه خام کردنمون دیگران رو تو دام ها و چاه های عمیق شخصیتی گرفتار نکنیم.

 

+ از قضا دو دسته بیشتر گرفتار میشن, دسته اول شخصیت های خسته و ضعیف و سست, و دسته دوم آدم های زرنگ و باهوش و قدرقدرت و مدعی اینکه من که به خودم مطمئنم!

۰۲ بهمن ۰۱ ، ۱۱:۵۱ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
این جانب

دختر بازی با چادر و ریش!

یه شب تابستونی بود و هوا خیلی گرم, بچه ها گفتن بریم بام تهرانی, پارکی جایی دور بزنیم, هلاک شدیم از گرما, منم گفتم یه تپه شهدا تو غرب تهران هست, بریم اونجا هم بلنده و خنک, هم نمای خوبی داره؛ رفتیم زیرانداز انداختیم و هوا هم خنک بود و نشستیم چند ساعتی ...

خب جو و فضا از این ترریپ مذهبی ها که لباسا و نوع ریش مردا و پوشش زن هاشون تقریبا شبیه هم بود, اکثرا خانواده بودن ولی خب مجردها هم کم نبودن, دو  تا دختر چادری نظرم رو جلب کردن, چادر شمعی و روسری های با رنگ های جیغ و آرایش غلیظ و ساپورتی که زیر چادر پوشیدن و... چند تا پسر هم که ریشای خوشگلی داشتن هم افتادن تو نخ اینا؛ 

بالاخره بعد از نیم ساعت بالا پائین رفتن, خواستم برم چایی بگیرم دیدم بله دخترها با پسرها هر کدومشون باهم دارن تو فضای معنوی پشت دکه چایی صلواتی در حال مشاوره و مصاحبه و ... هستن.

 

راستش اینکه جوونن و خب خیلی از دختر پسرها اینطورین و اینا حرفی ندارم الان, بحثم اینه اون دختر پسرا به اسم هیأت و با پوشش مذهبی ساعت 10 شب میان اینجا پسر بازی و دختر بازی!؟

بعدشم میرن لابد بساط قلیون و سیگارشون به راهه ...

جالبه خیلی از خانم ها و آقایون با خوداشون هِر و کِرِه داشتن میگفتن و میخندیدن ولی حجابشون رو حفظ میکردن و مثلا اگه با مثل منی برخورد داشتن سریع رو میگرفتن و اخم میکردن, به وقتایی با خودم میگفتم من با اون مرد غریبه چه فرقی دارم چرا به من لبخند نمیزنه؟؟!

دیگه از آرایش غلیظ و ماتیک و ابروهای پیگمینتیشون و تزریقای صورت و ست لباس و کتونی هاشون چیزی نگم بهتره ... 

 

به قول یه بزرگواری سرکردن چادر و داشتن ریش حتی تحصیلات حوزوی و امثال این نماد ها خیلی دلیل مذهبی بودن خیلی ها نیست, گول ظاهر دیگران رو نخوریم.

 

+ خیلی پیش اومده که دلیل تنفر آدم ها رو از قشر مذهبی یا مذهبی نما یا هر تعبیر دیگه ای بفهمم, واقعا رفتارهای نفرت انگیزی دارن و خدا نکنه بهشون یه مقام و موقعیتی بدی میخوان از بیخ ریشه ت رو بزنن و اصلاحت کنن اونم فقط ظاهری با برداشت های سطحی خودشون از دین و مذهب و گند میزنن به باور های اعتقادی واقعی مردم؛
واسه هر چیزی شونم یه توجیه ظاهرا شرعی تو ساق آستینشون دارن, از لاک زدن و ابرو تتو کردن تا ادعای استیفای حقوق مشروعشون نسبت به کارنکردن تو خونه و ملکه دونستن خودشون و نوکر دونستن شوهر تو زندگی مشترکشون!

 

دو مطلب کاملا مرتبط:

قرمزی لبای تو تو هیچ مداد رنگی نیست!

دختر حزب اللهی نما

۲۸ دی ۰۱ ، ۰۷:۵۴ ۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۴
این جانب

هم دلی گازی و خجالت از بدخواهی گازی

از وقتی زیر نویس تلویزیون میزنه شهرهای شمال شرقی گاز کافی ندارن، همش بغض دارم و نمیتونستم آروم بشینم، خدا عیال و خیر بده گفتن بریم خونه مادرم و اینجا رو خاموش کنیم چند روزی؛ 

 

شرمنده هموطن هامم، ازین بیشتر نمیدونم چیکار کنم...

 

خدا خیلی محشره، خیلیا، خیلی از ماها از زمستان سخت اروپا خوشحال بودیم، خدا، خدای ما فقط نیست خدای همه بنده هاشه، طاقت نمیاره یه عده بدی یه عده دیگه رو بخوان و از بابت سختی دیگران خوشحال بشن. واقعا از بابت داشتن خدا به این عظمت باید همیشه خدارو شاکر باشیم

 

هرکی میتونه کاری بکنه انجام بده، لباس گرم بپوشیم اتاقای دیگه رو خاموش کنیم و اگه بتونیم بریم خونه هم و یه خونه رو از مدار مصرف گاز خارج کنیم.

۲۴ دی ۰۱ ، ۲۱:۵۲ ۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱
این جانب

من مافیای خودرو هستم!

سالهاست خیلی ها از فساد و مافیا تو خودرو حرف میزنن و هر جا میخوان یه نقطه منفی نشون میگن مافیای خودرو نمیذاره و از این قصه ها, حالا من با دیگران کاری ندارم, فقط دارم خودم رو میگم:

 

ما امسال 3 تا ماشین خریدیم, فقط میخوام در ادامه ببنین چه سودی عاید اینجانب شده چه سودی عاید کارخونه:

 

اردیبهشت یه ماشین از بازار آزاد خریدم 500, در حالی که نرخ کارخونه 400 بود الان شده 750؛ به عبارتی کارخونه که سودی نکرده دلال اول 100 تومن و دلال بعدی که من باشم 250 تومن سود کردیم.

 

تو قرعه کشی طرح یکساله ماشین برنده شده بودم, آذر تحویل گرفتم, کل پرداختیم به خودروساز 180 میلیون بود, قیمتش الان 550 تومنه یعنی من سودی معادل 370 میلیون از ماشین کارخونه بردم.

 

تو بورس کالا ماشینی که کارخونه عرضه کرده بود 850 من خریدم 930, و قیمتش الان 1350 هست؛ یعنی کارخونه حدودا 80 بیشتر از نرخ دستوری فروشش سود کرده و من بالغ بر 420 میلیون سود کردم.

 

حالا کارخونه خودرو ساز که مجبوره کالاش رو با یه قیمتی نصف و برخی مواقع یک سوم قیمت بازار بفروشه مافیای خودروه یا امثال من که فقط کد ملی داریم و به راحتی تونستیم خودرو بخریم و چند برابر قیمت خریدمون میفروشیم مافیای خودرو هستیم؟؟

 

+ وقتی خودرو ساز رو مجبور میکنن با قیمتی که اساسا سودی نداره و کاملا ضرره (در بهترین حالت یک سوم قیمت دلاری خودروی مشابه خارجی) ماشین روانه بازار کنه معلومه که از کیفیت ش کم میشه؛

حتی نرخ بازار آزاد خیلی از این خودرو ها به نسبت هم کلاس های خارجیشون بعضا تا یک دوم قیمت ارزونتره, به قیمت دلار میگما, خب چطور توقع باید باشه یک چهارم قیمت پول کمتری بدی به کارخونه ولی کیفیت چهاربرابر بالاتر دریافت کنیم آخه, که چپ و راست سر خودرو ساز متلک و تهمت میزنیم؟؟

 

بعدا نوشت:

این مطلب یکی از جامع ترین و درست ترین مطالب علمی و اثبات شده تجربی اقتصادی هست که تا به حال دیدم و خوندم.

۱۷ دی ۰۱ ، ۱۲:۰۲ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۶
این جانب

محترمین من.

دیدین خیلی ها خدا و بهشت و جهنم رو دستمایه شوخی قرار میدن؟

 

خیلی وقته هر کی راجع به خدا و پیغمبر شوخی کنه, نه تنها بهش نمیخندم, چون اصلا خنده نداره تازه خیلی جدی و بعضا خشم آلود از اینکه ادامه جک ش رو بگه منعش میکنم.

 

کسی پیش من جرات نداره از حاج قاسم و آقای خامنه ای هم بد بگه, چون میدونه از چشمم میافته و دیگه نگاهشم نمیکنم.

 

من به کسی اجازه نمیدم به پدرم توهین کنه, اجازه نمیدم به رهبرم توهین کنه, اجازه نمیدم به محترمینم توهین کنه, حتی به شوخی!

 

اینها ثمره خون حاج قاسمه, من و از یه لاابالی تبدیل کرد به کسی که حداقل دیگه لاابالی گری خودش رو نشون نمیده!

۱۳ دی ۰۱ ، ۰۸:۲۳ ۵ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰
این جانب